نقش مدارس در تقویت عزت نفس کودکان

برای بسیاری از بچه‌ها مدرسه در حکم شانس دوم است. فرصتی است تا احساس بهتری درباره خود پیدا کنند و در مقایسه با آنچه در منزل فرا گرفتند به زندگی با دید بهتری بنگرند. آموزگاری که بتواند احساس صلاحیت و شایستگی کودک را تقویت کند، در واقع جبران کننده شرایط خانواده‌ای است که در آن به کودک احساس اعتماد به نفس نمی‌دهد. آموزگاری که با پسرها و دخترها به احترام برخورد می‌کند برای دانش آموزانی که در منزل از این مهم برخوردار نبوده‌اند فرصت مغتنمی است تا به نقش روابط انسانی توجه کنند. آموزگاری که به امکانات بالقوه کودکان توجه می‌کند، از این فرصت برخوردار است که جان انسانی را نجات دهد. یکی از مراجعان من می‌گفت «آموزگار کلاس چهارم من، به من آموخت که انسانیتی سوای آنچه در خانواده من حاکم بود وجود دارد. او الهام بخش من بود.»

اما متاسفانه بسیاری از بچه‌ها با آموزگارانی سر و کار پیدا می‌کنند که یا خود فاقد عزت نفس هستند و یا راه آموزش عزت نفس را نمی‌دانند و نمی‌توانند به وظایف خود عمل کنند. این‌ها آموزگارانی هستند که به جای الهام دادن به دانش آموزان آنها را تحقیر می‌کنند. به زبان ادب و احترام حرف نمی‌زند و گاه با کلامشان در تعریف از یک کودک، کودک دیگر را نابود می‌کنند. با ناشکیبایی شان به شدت هراس دانش‌آموز می‌افزایند، مبادا اشتباهی از او سر بزند، آنها به جای دادن انگیزه هراس را در دل‌های بچه‌ها می‌کارند. به توانایی‌های بچه‌ها اعتقادی ندارند، تنها محدودیت‌ها را باور دارند. آنها آتش در اذهان روشن نمی‌کنند، به جای آن خاموش کننده جرقه‌ها هستند. کیست که دست کم به یکی از این آموزگاران در طول مدت تحصیلاتش بر نخورده باشد ؟

در مقایسه با سایرین، آموزگاران بیشتر به اهمیت و نقش عزت نفس پی برده‌اند.

البته اغلب آموزگاران می‌خواهند به اذهانی که به آنها سپرده شده است، خدمت کنند. اگر می‌بینیم که در مواقعی به بچه‌ها آسیب می‌زنند مسلماً عمدی و قصدی در کار نیست. امروزه اغلب آموزگاران می‌دانند که یکی از بهترین راه‌های خدمت به کودکان تقویت عزت نفس در آنها می‌دانند کودکانی که به خود ایمان دارند، کودکانی که آموزگاران در آنها تخم عزت نفس را می‌کارند، در مقایسه با کودکانی که از این مهم برخوردار نیستند موفق‌تر عمل می‌کنند. به راستی که در مقایسه با سایرین،  آموزگاران بیشتر به اهمیت و نقش عزت نفس پی برده‌اند. اما برای بسیاری از آنها راه افزودن بر عزت نفس بچه‌ها، مشخص نیست.

تعریف و تمجید کردن بی مورد از بچه‌ها کمکی به عزت نفس آنها نمی‌کند بسیاری از آموزگاران چنان در ستاره دادن به بچه‌ها دست و دل بازی می‌کنند که جنبش عزت نفس را به تمسخر کشیده‌اند.

برای روشن‌تر شدن موضوع به عنوان یک مثال به مطلبی توجه کنید که در تاریخ ۵ فوریه ۱۹۹۰ در مجله تایم به چاپ رسید :

سال گذشته آزمون ریاضی استانداردی را به دانش آموزان ۱۳ ساله ۶ کشور مختلف دادند. دانش آموزان کره‌ای بهترین و دانش آموزان آمریکایی بدترین نتیجه را به دست آوردند. دانش آموزان اسپانیایی، ایرلندی و کانادایی، جملگی از آمریکایی‌ها بهتر ظاهر شدند. اما خبر از این بدتر این بود که وقتی از دانش آموزان خواستند به عبارت «در ریاضی بسیار خوب هستم» واکنش نشان دهند، دانش آموزان آمریکایی در جواب مثبت به مقام اول رسیدند. در واقع ۶۸ درصد دانش آموزان آمریکایی در تایید این جمله نظر دادند.

ممکن است دانش آموزان آمریکایی در درس ریاضی خوب نباشند، اما به احتمال زیاد تحت تاثیر آموزش‌های عزت نفس قرار گرفته‌اند که از آنها خواسته می‌شود در هر شرایط از خودشان راضی باشند.

برخی از مسئولان آموزشی در آمریکا نتیجه این آزمون را جدی نگرفتند. آنها عنوان می‌کردند که کشورهای دیگر ۱۰ درصد سطح بالای دانش‌آموزان خود را در این آزمون شرکت داده‌اند و حال آنکه دانش‌آموزان آمریکایی از طیف وسیع‌تری انتخاب شده‌اند و این از امتیازات دانش آموزان آمریکایی کاسته است. این اشخاص در ضمن به این نکته اشاره کردند که در فرهنگ کره‌ای‌ها تعریف از خود قابل قبول نیست و حال آنکه آمریکایی‌ها می‌توانند به راحتی از خود تعریف کنند.

بنابراین اجازه بدهید بار دیگر تاکید کنم که وقتی من به باور خود توانمندی یا حرمت نفس اشاره می‌کنم، توجهم به واقعیت هاست. منظور من هرگز تعریف کردن بی‌مورد و تولید احساس خوب بی‌جهت در دانش‌آموزان نیست. منظور من عزت نفس مبتنی بر واقعیت هاست. یکی از خصوصیات اشخاصی که از عزت نفس زیاد و سالم برخوردارند این است که توانمندی‌ها و موفقیت هایشان را با توجه به واقعیت‌های موجود ارزیابی می‌کنند. نه منکر امتیازات مثبت خود می‌شوند و نه مبالغه می‌کنند.

آیا ممکن است دانش آموزی در مدرسه ضعیف باشد و با این حال عزت نفس بالا داشته باشد؟ بله البته. به دلایل مختلف ممکن است دانش آموز در مدرسه خوب عمل نکند. نمرات درسی نشانه‌های چندان قابل اعتمادی برای رسیدن به باور خود توانمندی و حرمت نفس نیستند، در مقام فریب خود نیستند که بی‌جهت عملکرد بدشان را عمل کرده خوب توصیف کنند.

نباید بی‌جهت تصور کرد که اگر به کودک یا نوجوان خود بگوییم که همه روزه«من خوب هستم»، «خودم را دوست دارم» را به خود تلقین کند به عزت نفس می‌رسد. عزت نفس با اموری که امکان ارادی انتخاب داریم کم و زیاد می‌شود. عزت نفس تابع موقعیت خانواده‌ای که در آن به دنیا آمدیم، نژاد و رنگ پوست یا موقعیت اجداد و نیاکان ما نیست. این‌ها ارزش‌هایی هستند که گاه اشخاص برای اجتناب از مسئولیتی که در قبال عزت نفس سالم دارند بدان متوسل می‌شوند. این‌ها منابع عزت نفس کاذب هستند. آیا می‌توان به این ارزش‌ها دل خوشی داشت؟ آیا ممکن است کسی به استناد این ارزش‌ها شاد باشد؟ بله البته. آیا این‌ها می‌توانند موقتاً از ضمیر شکستن اشخاص حمایت کنند؟ بله احتمالش هست. اما این‌ها هیچ کدام جانشین آگاهی، مسئولیت یا انسجام نیستند. این‌ها منبع باور خود توانمندی و یا حرمت نفس نیستند. اما می‌توانند منبع فریب خویشتن و توهم باشند.

از سوی دیگر، اصل خودپذیری می‌تواند در اینجا کاربرد وسیع داشته باشد. بعضی از دانش آموزانی که به اقوام متفاوت تعلق دارند و می‌خواهند خود را در قالب شرایط دیگران قرار دهند، ممکن است خصوصیات قومی خود را منکر شود. در این مورد خاص مفید است اگر به این دسته از دانش آموزان یادآور شویم که به ویژگی‌های قومی و نژادی خود توجه داشته باشند و از آن خجالت نکشند. یکی از مشکلات بر سر راه دانش آموزان این است که بسیاری از آنها با این ذهنیت که همرنگ و همتای بقیه نیستند و با زمینه های فرهنگی متفاوتی به مدرسه وارد می‌شوند، روبرو می‌باشند مشخصاً در این شرایط تمرکز کردن برای یادگیری دشوار می‌شود.

امید سخاوت کارشناس مشاوره و راهنمایی

مرکز مشاوره و امور روانشناختی رهبان

مطالب مرتبط

نتیجه‌ای پیدا نشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست
Call Now Button