چرا از عشق و دوست داشتن می ترسیم؟!

بسیاری از مردم از من می پرسند که چگونه می توانند روابط عالی ایجاد کنند و چگونه مطمئن می شوند که به بهبود ادامه خواهند داد. روابط قبلی آنها دوام نیاورده است و آنها می خواهند هر کاری که می توانند انجام دهند تا رابطه بعدی به نتیجه برسد.

برای برخی ترس از عشق در اوایل کودکی شروع می شود. دیگران از روابط شکست خورده و حل نشده بزرگسالان ناشی می شوند. هرکسی که عمیقاً عشق ورزیده باشد و از دست داده باشد، تصدیق خواهد کرد که بدبین نشدن چقدر سخت است. هرچه شخص عمیق‌تر عشق بورزد، در صورت عدم موفقیت، احتمال آسیب دیدن بیشتر است.

بسیاری از مردم از من می پرسند که چگونه می توانند روابط عالی ایجاد کنند و چگونه مطمئن می شوند که به بهبود ادامه خواهند داد. روابط قبلی آنها دوام نیاورده است و آنها می خواهند هر کاری که می توانند انجام دهند تا رابطه بعدی به نتیجه برسد.

برخی از ترس های عمیق تر از عشق در اوایل کودکی شروع می شوند. برخی دیگر از روابط ناموفق متوالی بزرگسالان می آیند که در آن تفکیک ناکافی وجود داشته است. برخی ترکیبی از هر دو هستند. در زیر شش ترس اساسی اصلی از عشق وجود دارد که می تواند فرد را از ایجاد موفقیت آمیز یک رابطه طولانی مدت باز دارد.

۱. ترس از اینکه هیچ عشقی هرگز دوام نیاورد.

هر کسی که عمیقاً عشق ورزیده باشد و از دست داده باشد، تصدیق خواهد کرد که بدبین نشدن چقدر سخت است. سوال عمیق‌تر این است که “چقدر در برابر عشق مقاومت می‌کنم تا از غم احتمالی آن جلوگیری کنم اگر نتیجه ندهد؟” و هزینه جایگزین ایمن ماندن و کنار گذاشتن امکاناتی که ممکن است به نتیجه برسد چیست؟

مثال: من فقط نمی توانم باور کنم که کسی برای همیشه عاشق کسی باشد. وقتی درد تمام شد دیگر نمی‌توانم آن را تحمل کنم.»

۲. ترس از آسیب پذیری بیش از حد.

عشق خاطرات گذشته را باز می کند، رویاهای شکسته، لحظات شیرینی که آزمون زمان را پس نداده اند، تشنه امنیت، نیاز به اهمیت دادن، ترس از کمتر بودن و خطرات از دست دادن. هرچه شخص عمیق‌تر عشق بورزد، در صورت عدم موفقیت، احتمال آسیب دیدنش بیشتر است.

۳.ترس از طرد شدن.

شریک یک رابطه که کمترین نیاز به این تعهد را دارد همیشه در هر شراکتی قدرت دارد. اشتهای ناهموار برای رابطه جنسی، زمان، ارتباط، محبت، شبکه‌های اجتماعی، خانواده یا رویاها می‌تواند باعث شود که فرد همیشه احساس «بیش از حد» داشته باشد. آنها ممکن است سعی کنند نیازهای خود را سرکوب کنند تا کم هزینه به نظر برسند، اما انتظارات آنها معمولاً به روش های مختلف ظاهر می شود.

“مهم نیست چقدر اینها را به طرف مقابل بدهم، هرگز آنقدر خوب نیستم که او مرا در این رابطه نگه دارد.”

۴. ترس از کنترل شدن.

عشق به معنای واگذاری بخش‌هایی از خود برای هم‌نشینی با شریک دیگر است. این بدان معناست که دیگر قادر به تصمیم گیری یک طرفه نیستیم و تلاش برای مذاکره برای بهترین نتیجه ممکن، برای دو نفر که برای هر دو منصفانه باشد. برخی از افراد، در تنگنای یک رابطه جدید، بیش از حد خود را رها می کنند، اما بعداً متوجه می شوند که نمی توانند آن سطح از فداکاری را حفظ کنند. اگر شریک آنها فرض کرده است که این امر ادامه خواهد داشت، ممکن است دیگر تمایلی به حضور در این رابطه نداشته باشد.

۵.از “توشه” دیگری.

در روابط جدید، اکثر مردم یکدیگر را با آسیب های گذشته، تعهدات مورد نیاز زمان حال، یا دلبستگی به انتظارات آینده که ممکن است دیگری را از خود دور کند، بار نمی کنند. در عوض، آنها خود را به عنوان قادر به پذیرش هر چیزی در مورد دیگری با اشتیاق و انرژی به ظاهر افسارگسیخته نشان می دهند. همانطور که رابطه بالغ می شود، آن مسائل گذشته و حل نشده ظاهر می شوند. خواسته‌های باقی‌مانده زندگی‌شان از آن‌ها می‌خواهد که انرژی خود را در جای دیگری بگذارند. و رویاهای جداگانه آینده ممکن است با هم برخورد کنند.

۶.از به دام افتادن.

عشق مستلزم تعهد مستمر به رابطه بیش از خود است مگر اینکه بر سر اولویت های متفاوت توافق شود. یک شریک رابطه جدید ممکن است در مورد آنچه که برای ماندن در یک رابطه نیاز دارد آگاه نباشد و پس از برقراری رابطه، شروع به نیاز به چیزی بیش از آنچه در ابتدا خواسته شده است داشته باشد.

لازم است توسط متخصص بررسی کنید که چرا از عاشق شدن می ترسیم و این ریشه در چه چیزی دارد، حتی اگر نمی خواهیم وارد رابطه شویم اما لازم است عشق ورزی را در روابط خود داشته باشیم، پس مهم است که علت آن را دانسته و بهبود دهیم.

منبع: مقاله ترجمه شده از سایت paychology today

علی یزدی کارشناس ارشد مشاوره خانواده

مطالب مرتبط

نتیجه‌ای پیدا نشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست
Call Now Button