تعادل در رابطه چیست؟ و چگونه بدست می آید؟

معیارهای سازگاری و تفاهم شما ممکن است تا حد زیادی با دوست شما یا حتی شخصی که قرار ملاقات دارید متفاوت باشد. پس به دنبال معیارهایی شبیه به هم و یا الگویی از معیارهای مشابه برای انتخاب نباشید.

سازگاری و تفاهم نیز یک هدف همیشه در حال حرکت است. آنچه اکنون در یک رابطه برای شما مهم است ممکن است با آنچه پنج یا ده سال پیش بود بسیار متفاوت باشد. چرا؟ از آنجایی که شما در طی آن سال ها به سادگی رشد کرده اید و تغییر کرده اید، نیازهای شما متفاوت است و سایر جنبه های شخصیتی شما در خط مقدم قرار گرفته اند. پس در ادامه ۷ سوال که جز موارد مهم رابطه هستند برای یادآوری گفته می شود:

۱. آیا از صحبت کردن احساس امنیت می کنید؟

در حالی که گفتگو و احساس امنیت برای گفتگو در مورد موضوعات مختلف پایه ای برای سازگاری است، شاید مهمتر از آن، پایه و اساس هر رابطه نزدیک است. اگر برای بیان احساس خود احساس امنیت نمی کنید، اما همیشه روی پوست تخم مرغ راه می روید و مضطرب هستید، یا همیشه تسلیم می شوید زیرا نمی خواهید شریک زندگی خود را ناراحت کنید، هرگز آنچه را که نیاز دارید به دست نمی آورید زیرا نیازهای شما هرگز بیان نمی شود. شما با ترس در حال ادامه هستید و در نهایت مشکلات را حل نمی کنید. پس لازم است ببینید چرا اینگونه است؟!

آیا زمان‌ها و موقعیت‌هایی پیش می‌آید که در صحبت کردن مردد باشید؟ مطمئنا این اتفاق برای همه ما بر اساس زخم های قدیمی مان می‌افتد یا اینکه به دیگری اهمیت می‌دهیم و نمی‌خواهیم آنها را ناراحت کنیم. اما اگر اغلب چنین احساسی دارید، هرگز نمی توانید به رابطه تمایل پیدا کنید و صمیمیت و حمایت مورد نیاز خود را بدست آورید.

۲. آیا رابطه احساس تعادل می کند؟

بدیهی است که عدم احساس امنیت باعث ایجاد عدم تعادل می شود. اما در اینجا ما در مورد شکل دیگری از عدم تعادل صحبت می کنیم، که در آن حتی اگر شما احساس امنیت می کنید که صحبت کنید، رابطه یک طرفه به نظر می رسد – جایی که نیازها و خواسته های طرف مقابل بر رابطه غالب است، یا جایی که احساس می کنید همیشه شما در حال شروع و … هستید، مثل انجام کارهای احساسی و عملی. در عوض، شما خواهان یک رابطه برابرتر هستید که در آن هر دو احساس کنید که طرف مقابل شما پشتیبان شماست، خوشحالی و نیازهای شما به اندازه او مهم است، مشکلات شما جدی گرفته می شود، و جایی که او مایل است به اندازه شما قدم بردارد.

۳. آیا می توانید مکالمات سازنده و حل مسئله داشته باشید؟

اگرچه با همه موارد بالا مرتبط است، اما در اینجا ما در مورد مهارت های ارتباطی خوب و تنظیم عاطفی صحبت می کنیم: توانایی متوقف کردن مشاجرات قبل از اینکه از کنترل خارج شوند، کنترل احساسات قبل از آسیب رساندن، برگشتن به گفتگو پس از نشستن گرد و غبار و وقفه، اگر علیرغم تلاش‌های تان نتوانید به‌عنوان یک زوج این کار را انجام دهید، رابطه تان در نهایت به مین آسیب‌دیدگی یا سرزمینی پرتنش و دوردست تبدیل می‌شود.

۴. آیا ارزش های مشابهی دارید؟

آیا هر دوی شما دیدگاه کلی یکسانی در مورد آنچه در زندگی مهم است و نحوه زندگی کردن آن دارید: اینکه امروزه زن و شوهر یا خانواده بودن به چه معناست، در مورد نقش کار، نحوه برخورد با دیگران و اینکه آنها چگونه اند؟ آیا می توان به آن شخص اعتماد کرد؟ این در مورد اولویت‌ها و کارهایی است که با زندگی خود انجام می‌دهید و تا حدی در مورد فلسفه‌های شخصی شما درباره معنای خود زندگی است. اگر در جهات و جهان مختلفی هستید و فرضیات متفاوتی دارید، احتمالاً همیشه در جهت‌های متفاوتی حرکت می‌کنید، تفاوت‌هایی که می‌تواند منجر به ناامیدی، ناامیدی یا رنجش شود.

۵. آیا اهداف مشابهی دارید؟

ارزش ها در مورد نگرش ها و فرضیه های ما راهنمای گسترده هستند. در اینجا ما در مورد چشم انداز های مشخص شما از آینده صحبت می کنیم. شما می خواهید سه فرزند داشته باشید یا روی شغل خود تمرکز کنید؟  یک خانه بخرید یا در یک شهر بزرگ زندگی کنید؟  در حالی که شریک زندگی شما می خواهد سفر کند و بچه ای نداشته باشد یا با شهر مشکلی ندارد اما تا زمانی که خیلی سرد یا گران نباشد! پس انتظار می‌رود تفاوت‌هایی وجود داشته باشد، اما باز هم، آیا می‌توانید از یکدیگر حمایت کنید و به جای بحث بر سر اینکه اهداف چه کسی مهم‌تر است، در این مورد مصالحه برد-برد داشته و بروی آن مذاکره کنید؟ آیا شریک زندگی شما می تواند از شما برای دنبال کردن رویاهای تان حمایت کند؟

۶. آیا نیازهای مشابهی برای زمان فردی و با هم دارید؟

برون گرا در مقابل درون گرا؛  وقتی سر کار مشغول هستید یا به زمانی برای تنهایی نیاز دارید، شریک زندگی شما درک می کند و احساس طرد شدن نمی کند. ایده او از زن و شوهر بودن این است که شام ​​بخورید، درباره روزتان گپ بزنید، و سپس سه ساعت را صرف تماشای نتفلیکس کنید در حالی که روی کاناپه با هم دراز کشیدید. یا نه، صرف شام، بازی های ویدیویی یا بیرون رفتن با دوستان است. چگونه زمان می گذرانید؟ باز هم می گویم که بودن در یک رابطه نزدیک به چه معناست و چه نیازی دارد؟ آیا می توانید نیازهای یکدیگر را برآورده کنید؟

۷. آیا علایق مشترکی دارید؟

به نظر می رسید که شما در ابتدای رابطه خود علایق مشترک زیادی داشتید، زیرا جدید و هیجان انگیز بود. هر دو شما خیلی مهمانی گرفته یا در یک نوع شغل کار می‌کردید، یا به سادگی کنار می‌آمدید. اما در برخی مواقع، همه چیز تغییر می کند – شما می خواهید روی بچه ها تمرکز کنید، کمتر مهمانی بروید، یا بازنشسته شده اید. این در بسیاری از روابط صمیمی که زوج ها در مقاطع مختلف زندگی خود از هم جدا شده اند، اتفاق می افتد. چسبی که آنها را کنار هم نگه می داشت دیگر وجود ندارد. چالش این است که با انعطاف پذیر بودن و مهم نگه داشتن رابطه خود راهی برای ارتباط پیدا کنید، یادتان باشد که ما به ارتباطات و حل مشکل نیاز داریم.

این لیست به شما کمک می کند که در مورد موارد مهم فکر کرده و در مورد آنها حرف بزنید یا چک کنید که حرف زده شده یا خیر؟ و مهم است که آنچه را که نیاز دارید بگویید تا کمتر به مشکل بخورید.

منبع: مقاله ترجمه شده از سایت paychology today

علی یزدی کارشناس ارشد مشاوره خانواده

مرکز مشاوره و امور روانشناختی رهبان

مطالب مرتبط

نتیجه‌ای پیدا نشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست
Call Now Button