افرادی که طلاق میگیرند ۲ حالت دارند: زوج هایی که مدتی با هم زندگی کرده اند و فرزند ندارند، و گروه دیگر که دارای فرزند هستند. طلاق در هر دو گروه پیامدهای ناگواری دارد ولی در زوجین دارای فرزند، وضع حادتر است.

الف: عواقب طلاق در زوجین بدون فرزند 

۱.تنها ماندن: زوجینی که طلاق میگیرند پس از جدایی معمولاً تنها می مانند و برای کسی که مدتی تجربه ی زندگی با فرد یا افراد دیگری را در خانواده داشته تنها ماندن بسیار سخت است. تنها خواهند ماند و باید تمام مسئولیت زندگی خود را بر عهده بگیرند و امور زندگی را خود اداره کنند. برگشت زوجین به خانواده اصلی هم با محدودیت هایی مواجه است و غالباً خانواده ها فرزندان طلاق را با کراهت می پذیرند و حداقل آن است که آنان دیگر موقعیت قبلی را در خانه ندارند.

۲.مشکلات مالی: ازدواج و در پی آن، طلاق مستلزم هزینه است. زمانی که زن و مرد با هم زندگی می کردند معمولاً مرد نان آور خانواده بود.پس از واقع شدن طلاق، زن دیگر نان آوری ندارد و از نظر مالی، تنها امیدش مهریه است که آن هم اکثراً به صورت، اقساط پرداخت میشود و در مواردی قابل وصول نیست. در حالتی که زن شاغل باشد نیز این تغییر و تحول هزینه هایی می طلبد و او نیز مضیقه هایی خواهد داشت. مرد نیز به علل روحی و هزینه های ناشی از ازدواج و احتمالاً پرداخت مهریه و…..از نظر مالی متضرر میشود و در صورتی که به ازدواج مجدد بپردازد، این کار نیز مستلزم هزینه های دیگری خواهد بود.

۳.ازدواج مجدد: ازدواج مجدد، هم برای زن و هم برای مرد، با محدودیت هایی مواجه است. اصولاً کسانی که داوطلب ازدواج با افراد طلاق گرفته باشند بسیار کم اند و اگر فردی داوطلب چنین ازدواجی باشند، از نظر وجهه و شرایط، موقعیت ازدواج اول را ندارد. افراد طلاق گرفته نیز به علت شکست در ازدواج اول، یک نوع احساس سرخوردگی دارند و چه بسا تا پایان عمر تنها بمانند.

۴.مشکل اجتماعی: از نظر اجتماعی، بخصوص زن مطلقه وجهه ی لازم را ندارد. افراد بوالهوس به زن مطلقه به دیده طعمه مینگرند و مرد طلاق گرفته نیز از موقعیت و شرایط مناسبی برخوردار نیست.

 

۵.وضعیت روانی: افراد طلاق گرفته به علت احساس شکست، گرفتار حالات عاطفی ای چون عصبانیت، خشم،زودرنجی،حساسیت و افسردگی می شوند و سازگاری آنان با شرایط جدید به سختی صورت میگیرد.

ب: عواقب طلاق در خانواده هایی که دارای فرزند هستند:

در اینگونه خانواده ها علاوه بر  مشکلات فوق، مسئله ی سرپرستی و تربیت فرزندان نیز مطرح است. فرزندان طلاق به علت پرورش در محیط نامناسب و تحت نظارت یک والد، هم از لحاظ روانی و هم به لحاظ شخصیتی، وضعیت عادی ندارند. چنانچه این گونه فرزندان در سالهای اولیه زندگی خود با طلاق والدین مواجه گردند اثرات طلاق مخرب تر خواهد بود، تا جایی که میتوان گفت اثر سوء طلاق بیش از فوت والدین است. 

طلاق علاوه بر ناراحتی های روانی و گرفتاری های زندگی، فرزندانی را به جای می‌گذارد که به علت پرورش در شرایط نامساعد، از نظر روانی نابهنجارند و از نظر جسمانی وضع طبیعی ندارند. طلاق موجب افسردگی فرزندان می شود به نحوی که کمتر از زندگی لذت می برند، بی اشتهایی دارند و خسته بنظر میرسند. زمینه های وسواس و اضطراب، روحیه پرخاشگری و عصیان، بی قراری، حسادت، سوءظن و سماجت از دیگر حالاتی است که در بچه های طلاق دیده میشود.

یکی دیگر از موضوعات مهم در تعیین واکنش کودک به طلاق، سن وی در هنگام جدایی والدین است. سه ماه بعد از طلاق والدین، اعمال پرخاشگرانه، انزوا جویی و ترس و اضطراب کودکان ۳ تا ۶ ساله افزایش پیدا می‌کنه. شایع ترین واکنش های کودکان ۳ تا ۶ ساله به طلاق والدین، احساس ترس و گناه است.

به طور خلاصه میتوان نتیجه گرفت که طلاق ضایعات و گرفتاری های زیادی در پی دارد که در بعضی موارد، جبران آنها غیر ممکن است. از جمله ی این موارد وضعیت فرزندانی است که به علت جدایی از پدر و مادر یا هر دو در شرایط نامساعدی پرورش می یابند و نتیجه ی این وضعیت فردی است نابهنجار که از نظر اجتماعی شخصی غیر مفید و در بسیاری از موارد، بزهکار و سر بار جامعه است. اگر فرزندان در شرایط مساعدی بعد از طلاق والدین مسیر رشد و پیشرفت خود را ادامه دهند می‌توانند همانند افراد دیگر برای جامعه و شخص خودشان مهم و مفید باشند.

قبل از اقدام برای طلاق و جدایی حتما از مشاور در حوزه ی خانواده کمک گرفته شد تا عواقب و فرایند طلاق بیشتر مورد بررسی قرار گیرد.

 

مهدیه رادپور کارشناس ارشد مشاوره خانواده/ مرکز مشاوره رهبان

 

 

 

 

مطالب مرتبط

نتیجه‌ای پیدا نشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست
Call Now Button