آدمهای پرخاشگر و منفعل چه ویژگی های دارن؟

مقدمه: 
سمیه زنی ۴۴ ساله، مجرد بود که پس از آن که به یکی از همکارانش در لفافه از قصدش برای خودکشی حرف زده بود، برای ارزیابی فوریتی ارجاع داده شده بود. سمیه این اظهارات را پس از آنکه از سمت سرپرستش، از نظر کاری منفی ارزیابی منفی نتیجه ی بسیاری مشکلات بود که او در حیطه ی کارش اش ایجاد کرده بود. او به عنوان یک کارمند جدید در حال گذراندن دوره ی آموزشی و توجیهی اش بود. کارکنان شرکت از بداخلاقی، تاخیرها، و جز و بحث های بیهوده و ایجاد آشفتگی در فضای شرکت از سوی او شکایت داشتند. همکارانش او را فردی بدبین، دمدمی مزاج و عبوس می دانستند. سمیه بارها سیاست کاری را زیر سوال برده بود و سپس با پاسخ های داده شده مخالفت کرده بود. و هر بار هم که سرپرستش از او پرسیده بود چگونه می خواهد به شکل دیگری کار کند، با لحنی طعنه آمیز در پاسخ گفته بود: ((شما سرپرست هستید، شما بفرمایید من چه کار کنم.)) اگر چه سرپرستش تا جایی که می توانست به خواسته های او رسیدگی می کرد، سمیه بارها در موارد مختلف کاری ((مخالفت جویی)) می کرد. هر حیطه ی ابهام برانگیز جای خوبی بود که او مسئولیت آن را بر عهده نگیرد. هنگامی که با تاخیرهای بیش از حدش برخورد می شد، او فقط به گفتن ((شما درک نمی کنید)) بسنده می کرد و با طعنه به سرپرستش که یک روز به علت باران در ورود به محل کار تاخیر کرده بود، گفت: ((من که مثل شما حق ویژه ندارم.)) همچنین همکاران او به علت لحن تحقیر گرانه اش از او شکایت داشتند. سرپرست سمیه متوجه عملکرد آشفته ی او از جمله ناکامی در انجام آزمون های شغلی شد؛ هنگامی که سرپرستش، موفقیت همکارانش را به رخ او کشید، با کج خلقی از کوره در رفت و گفت: ((آنها از قبل جواب سوالات به دستشان رسیده بود.)) و هنگامی که سرپرستش به او پیشنهاد داد که برای امتحان دوباره کمکش کند، پیشنهاد او را رد کرد و گفت:((ممنونم، اما با من مثل بچه ها رفتار نکن!)) او در پی تماس تعدادی از مراجعان به سرپرستش گزارش داد که طرح هایی برای افزایش بازدهی تهیه کرده است. سمیه به سرپرست ش گفت: طرح این است که من برایشان پیغام بگذارم و آنها هر گاه وقت داشتند، با من تماس بگیرند. هنگامی که به طور جدی انگشت روی رفتارش گذاشته شد، او با لحن ناخوشایندی گفت اگر سرپرست به ایمیل ها و پرسش ها سریع تر پاسخ داده بود، شاید شرکت الان در این موقعیت قرار نداشت. او به طرز وحشتناکی احساس می کرد درک نمی شود و مورد تقدیر قرار نمیگیرد؛ او در خیال‌بافی هایش با شادی لحظه ای را تصور می کرد که عاقبت سرپرستش به استعدادها و قابلیت هایش پی می برد و از او به شکلی شایسته قدردانی می کند. سمیه کودکی اش را در تنهایی گذراند. و با انبوهی پیام های گیج کننده، طرد کننده و دو پهلو احاطه شده بود. خاطرات او روی احساسات غمناک، خشمگین کننده، رنجیدگی، یأس و ناکامی تمرکز کرده بود. هنگامی که والدینش از هم جدا شدند، او کودکی دو ساله بود و پس از آن مدتی را با مادرش به سر می برد. آنچه این احساس طرد شدن را وخیم تر کرد، کارت پستالی دردناک بود که از مادرش از جایی دور دست برایش ارسال کرده بود که در آن با عکسی از خودش به حالتی طنز آمیز جمله ی ((دلتنگت هستم)) را برایش نوشته بود. او به امید این که دل مادرش را بدست بیاورد، واکنش یا پاسخی به او نمی‌داد و در عوض سالهای کودکی ا ش را در سکوتی اندوه بار و دردناک می گذراند. او سراسر دوران دبیرستان را به درگیری با دیگران گذراند. او حسرت زده به یاد می آورد که چگونه همکلاسی هایش با هیجان درباره ی دانشگاه صحبت کردند، اما او هیچگاه به تقاضای مدرسه مبنی بر بیان آرزوهایش پاسخی نداد. در کنار ناسازگاری همیشگی اش با استادها، سرپرست ها و به طور کلی قوانین، دوستان اندکی داشت و علاقه اش به حضور در بیرون از خانه به موارد اندکی محدود می شد. او نمی توانست به طور مداوم در جایی کار کند، چرا که باور داشت کسی او را درک نمی کند و قدرش را نمی داند. او همواره حسرت بار به موقعیت های خوبی که در زندگی از دست داده بود و رفتارهای غیر منصفانه ای که با او شده بود، فکر می کرد و هیچ فکر نمی کرد چرا چنین چیزهایی برای او پیش می آید. 

علائم و نشانه های پرخاشگری 

افراد با اختلال شخصیت منفعل_پرخاشگر معمولاً به خاطر شکایت دیگران به خاطر انجام ندادن وظایف، تکالیف و انتظاراتی که از او می رود، به جستجوی درمان بر می آیند.ممکن است فشار یک مرجع قدرت، اجبار قانونی یا اجبار سرپرست شغلی، عدم انجام وظایف شغلی یا آشفتن روحیه ی دیگر کارکنان موجب اقدام چنین فردی به درمان شده باشد. شریک جنسی، همسر یا اعضای خانواده نیز ممکن است تقاضا داشته باشند بیمار وظایفش را در قبال خانه، کودکان یا رابطه انجام دهد. ممکن است تقاضاها از بیمار برای جستجوی کار، متقاعد کردن او به ادامه تحصیل، مسئولیت پذیری در قبال فرزند یا انجام کاری برای خانه باشد. عدم مسئولیت پذیری هایی همچون عدم پرداخت قبض ها، عدم پاسخگویی به مشتری هایی که نیاز به اطلاعات اضافی دارند و داشتن مشکلاتی با افراد در جایگاه قدرت (به عنوان مثال پزشکان، درمانگران، رئیسان، ماموران مالیات، استادان دانشگاه) از مشکلات همیشگی این گونه افراد به شمار می روند. ناسازگاری و مخالفت جویی، طعنه های ناراحت کننده و جر و بحث های تنش آلود، کارهایی است که همواره از آنها سر می زند. 
پیگیری نیازهای روزمره، که باعث خلق زندگی عقلانی و قابل قبولی می شوند، برای افراد پرخاشگر_منفعل به مجموعه ای از بحران ها، توجیه ناکامی یا صحنه ی درگیری و همچنین کنار زدن افرادی که قصد کمک یا حمایت دارند، تبدیل می شود. افکار اتومات آزارنده ای مانند ((منصفانه نبود))، ((چیزهای خوب زود تمام می شوند)) و ((منصفانه نبود))، ((من کاری که آنها می خواهند را انجام نمیدهم)) و می تواند روی خلق افسرده، منفی و تحریک پذیر تاثیر بگذارند و در نتیجه موجب کاهش عزت نفس، عملکرد کاری و مشکلات در روابط بین فردی شوند. افراد پرخاشگر_منفعل احساسات خصمانه اش را از طریق یک کشمکش پنهان یا انفعالی، کج خلقی، خودداری از تبعیت و تنگ حوصلگی ابراز می دارد. همچنین افرادی غمگین، دمدمی مزاج و همراه با دوگانگی و تردید به نظر می رسند.در این افراد نوعی دوگانگی وجود دارد و می توان گفت اصطلاحی متناقض است. این افراد می خواهند از یک سو کسی باشد که از آنها مراقبت کند و زندگی را برای آنها لذت بخش سازد و از سوی دیگر دوست ندارند آزادی و خودمختاری شان را از دست بدهند و به همین دلیل از دستورات افراد فوق یا افرادی که به آنها وابسته اند، می زنند. بنابراین قرار گرفتن در جایی میان وابستگی شدید و نیاز به خودمختاری، باعث می شود این افراد اضطراب شدیدی را تحمل کنند که گویی هیچ‌گاه به احساس خشنودی و خلق یک زندگی پر و پیمان دست نخواهند یافت. به تقاضا و توقعات دیگران نیز به چشم اهانت شخصی و توهین به احساس حق به جانب خود نگاه می کنند. 
مهدیه رادپور کارشناس ارشد مشاوره خانواده
مرکز مشاوره و امور روانشناختی رهبان

مطالب مرتبط

نتیجه‌ای پیدا نشد.

1 دیدگاه. ارسال دیدگاه جدید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست
Call Now Button