احساسات چه فوایدی دارند؟

چقدر خوب می شد اگر فرزندم فقط احساسات خوب را حس می کرد! اصلاً نمی خواهم او این قدر احساس ترس، خشم یا اندوه کند.»

فلورا چهار سال دارد، مادر او از ابتدای تولد تمام تلاش خود را کرده است تا فرزندش احساسات ناخوشایند را تجربه نکند. او و همسرش بیشتر زمان فراغت خود را صرف دخترشان می کنند تا او احساس سرخوردگی، محرومیت، تنهایی یا ترس نکند. وقتی فرزند پسرشان متولد شد، او نمی خواست فلورا احساس کند که دیگر رها شده است. بنابراین بیشتر زمان خود را صرف بازی با وی می کرد. او مادر بسیار مهربانی است که می خواهد از فرزندش در برابر تمام احساس های ناگوار محافظت کند. فلورا دختری شاد، سرزنده و اجتماعی است، اما در مدیریت احساساتش دچار مشکل است: او بعضی از دوستان کوچکش را می زند و گاز می گیرد. از آنجا که همیشه از سوی مادرش مراقبت می شده، به اندازه کافی نیاموخته است که چگونه باید با احساسات ناخوشایند روبه رو شود و آنها را حس کند؛ در نتیجه نمی داند چگونه باید در برابر این گونه احساسات واکنش نشان دهد.

جلسه های مشاوره ما به تدریج موجب شد تا والدینش استقلال بیشتری به او بدهند و بگذارند او خطا کند. به این ترتیب، آنها به فلورا اجازه دادند تا با احساسات ناخوشایند نیز آشنا شود و همچنین بتواند احساسات بیشتری را تجربه کند. پدر و مادر فلورا به او کمک کردند تا احساساتش را بیان کند و یاد بگیرد که می توان به شیوه دیگری نیز رفتار کرد. می دانم اصلاً راحت نیست که بگذاریم فرزندمان احساس سرخوردگی و ترس را تجربه کند؛ اما همه اینها در نهایت مفید خواهند بود و به کودک کمک می کنند تا با رویدادهای زندگی روبه رو شود. در واقع ما با توجه به احساسات خود و تأثیر آنها، فراموش می کنیم که احساسات کودکان تا چه حد برای رشد صحیحشان ضروری است. همه پدر و مادرها می دانند که نه امکانش هست و نه سودی برای کودک دارد که فقط حس های شادی، خوشبختی و خوشحالی را تجربه کند. کودک باید احساسات ناخوشایند را تجربه و با آنها زندگی کند؛ در غیر این صورت، هیچگاه چگونگی روبرو شدن با آنها را نخواهد آموخت.

آگاهی از فواید احساسات به ما کمک می کند تا آنها را بهتر و راحت تر بپذیریم، از سوی دیگر، وقتی فرزندمان نیز به نوبه خود این احساسات را تجربه می کند ما نیز میتوانیم آنها را همراهی کنیم تا با احساسات روبه رو شوند و صرفاً در برابر آنها دفاع نکنند.

آگاهی

احساسات می تواند کودک را از درون خود و جهانی که احاطه اش کرده است آگاه کند؛ مثلاً در مواقع خطر به او اعلام می کند تا بتواند واکنشی مناسب داشته باشد. تصور کنید در برابر یک سگ که زوزه می کشد و دندان های بزرگش را نشان می دهد، اگر کودک احساس ترس نکند، آژیر خطر را هم احساس نخواهد کرد؛ بنابراین به سگ نزدیک می شود و بی آنکه بداند خود را در معرض گازگرفتگی قرار می دهد.

کامل شدن

احساسات به «درک» بهتر کمک می کند؛ وقتی کودک حسی را تجربه می کند، بسیار مهم است که بتواند با آن زندگی کند، چراکه با کسب تجربه و ابراز کردن می تواند از شدت احساسات بکاهد. وقتی در معرض این گونه احساسات قرار می گیریم، می فهمیم که نه تنها «خطرناک» نیستند بلکه «مفید» هم هستند. برای مثال اندوه می تواند دل کندن را آموزش بدهد و چنانچه کودک آن را تجربه نکند، فرآیند فراموشی و دل کندن نیز نمی توانند در او شکل بگیرند.

سازگاری و برانگیختن

تغییرات فیزیولوژیکی، بر اساس اطلاعاتی شکل می گیرد که احساسات ارائه می دهد و از سوی دیگر، موجب تغییر در رفتار کودک نیز می شود. به مثال مواجهه با سگ برگردیم، آیا اگر کودک میترسید سریع تر نمی دوید؟

احساسات این امکان را برای کودک فراهم می کند تا خود را با شرایط مختلف سازگار کند. برای مثال، اگر کودک دیگری او را کتک بزند اما احساس عصبانیت نکند (یا حتی حس دفاعی درونی) در این صورت این خطر وجود دارد که نتواند جواب مناسب بدهد یا از جایگاه خود دفاع کند. به این ترتیب احتمالاً درخواست کمک هم نمی کند و خود را در خطر تکرار این حادثه قرار می دهد.

به همین ترتیب، احساس شادمانی هنگام انجام یک فعالیت نیز موجب می شود که کودک تمایل داشته باشد که دوباره آن را تکرار کند و حتی زمان بیشتری بگذراند تا بیشتر آنها را حس کند و از آنها لذت ببرد.

تعادل

احساسات عامل تعادل سازی است، چرا که هم از تعادل درونی خبر می دهد و هم، به کودک اجازه می دهد که بفهمد آیا نیازهایش محترم شمرده شده اند یا نه؟

کودک در تمام طول زندگی اش نیاز دارد که نتایج و عواقب عدم تعادل درونی را حس کند، چه این عدم تعادل آگاهانه باشد و چه ناآگاهانه. از سوی دیگر، باید با احساسات و واکنشهایی که به او امکان رسیدن به تعادل را می دهد نیز آشنا شود.

برای مثال، اگر وقتی کودک توبیخ می شود، این حس ناخوشایند او را به سمت تغییر رفتار می کشاند (و همیشه هم در همان جهت نخواهد بود) تا دوباره به تعادل عاطفی خنثی یا مثبت برسد. بی‌شک، این حس در ابتدا ناخوشایند است، اما وقتی که رفتارش را تغییر داد و شما به او نشان دادید یا گفتید که چقدر از او راضی هستید، آن وقت این احساس به همان اندازه برایش دلچسب خواهد بود. در این صورت، عدم تعادل دوباره به تعادل می رسد. به همین دلیل است که می گوییم ارائه و تعریف چارچوب برای کودکان بسیار ضروری است. از سوی دیگر، کودک باید در پاسخ به رعایت آن چارچوب نیز بازخورد مثبت دریافت کند.

برقراری ارتباط

احساسات، اطلاعاتی در اختیار کودک می گذارد که عبارت است از آنچه خودش حس می کند و آنچه دیگری احساس می کند. به این ترتیب، او می تواند رفتارش را تطبیق دهد و با اطرافیانش ارتباط برقرار کند.

نمود فیزیکی احساسات در حالت قرار گرفتن کودک، حرکات صورت رفتار، و لحن صدا ظاهر می شود. کودک نیز به واسطه اطلاعات حاصل از آنچه حس می کند، با اطرافیانش ارتباط می گیرد و همچنین بر دیگران تأثیر می گذارد. به همین ترتیب، او به کمک حالت صورت و دستها و همچنین لحن صدای اطرافیانش اطلاعاتی به دست خواهد آورد و نوع رفتارش را با دیگران تنظیم خواهد کرد. مثلاً وقتی گریه دوستش را می بیند، آن را به عنوان علامت اندوه برداشت می کند و به سمت او می رود تا دلداری اش دهد یا با او صحبت کند. شما هم اگر او را در حالت عصبانیت ببینید، سعی می کنید علت را جویا شوید. به عبارت دیگر، احساسات او عملی را برمی انگیزاند.

این ارتباطات، پس از بروز احساسات و به ویژه علائم و نمودهایش شکل می گیرد به همین دلیل است که برخی والدین گاه از این که کودک‌شان احساسات خود را بروز نمی دهد یا به ندرت آنها را به زبان می آورد، نگران می شوند در این شرایط پدر و مادر احساس ناتوانی می کند، چرا که کودک نشانه ای برای شیوه رفتار و تعامل به آنها نشان نمی دهد.

ترغیب و پیش‌روی

احساسات کودک او را به عمل، گفتگو، برقراری ارتباط و جستجوی راه حل سوق می دهد و در نهایت او را با محیط اطرافش سازگار می کند. بنابراین، همین لذت جویی باعث می شود تا با تلاش کوشش و اندیشیدن به رضایت دست یابد.

خلاصه باید بگم که

وظیفه ترس، اعلام هشدار در برابر خطر یا تهدید است تا فرد بتواند خود را تطبیق دهد / یا با توجه و مراقبت بیشتر که موجب افزایش کارآیی اش می شود از خود محافظت کند.

غم و اندوه این امکان را فراهم می کند تا با آنچه دیگر قابل تغییر نیست، کنار بیاییم و «شکست» را بپذیریم. با توجه به اینکه احساس اندوه، برگرفته از چیزی در گذشته است، باید حتماً از این رنج عبور کرد.

شادی حسی است که باید آن را با دیگران به اشتراک گذاشت و از سوی دیگر، برای به جریان انداختن انرژی لازم برای زندگی و دست و پنجه نرم کردن با وقایع به کار می آید. این موتور محرک همچنین روزنه ای در زندگی می گشاید و موجب حرکت به جلو می شود. این خوشحالی و مسرت بیشتر حس خواهد شد اگر کودک با فراغ بال، شادی را مزه مزه کند و در هر لحظه از حال زندگی کند، یعنی آنچه در نهایت موجب آسایش نیز خواهد شد.

خشم با شیوه صحبت کردن یا نشان دادن تغییر در صورت بروز می کند. این خشم اگر تهدیدآمیز باشد، موجب به حرکت درآمدن انرژی، به منظور تغییر چیزی (رفتار خود یا دیگری) خواهد شد. همچنین گاهی خشم باعث می شود از حس سرخوردگی و یأس رها شویم.

امید سخاوت کارشناس مشاوره و راهنمایی

مرکز مشاوره و امور روانشناختی رهبان

مطالب مرتبط

نتیجه‌ای پیدا نشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست
Call Now Button