اختلالات وسواسی در کودکان

اختلالات وسواسی

بسیاری از کودکان آیین ها و افکار وسواسی را به عنوان قسمتی از رشد طبیعی خود نشان می دهند. آیین های مربوط به پوشیدن لباس و زمان خواب در بین کودکان نوپا، کودکان پیش دبستانی و دبستانی متداول است. اعمال وسواسی از قبیل اعمال حرکتی جزیی نیز معمول است.

یک کودک خردسال ممکن است قبل از به خواب رفتن پتوی خود را مکرراً تکان دهد یا شست خود را فقط در وقت خواب بمکد. حتی بازیهای کودکان این آیین ها را منعکس می نمایند. کودکان ممکن است احساس کنند که مجبورند از اشیاء معینی از قبیل سنگ پله اجتناب کنند، یا آهنگ ها و صداهایی را مرتباً تکرار نمایند. این رفتارها که در واقع بنظر می رسد یک نقش ناسازگارانه در کودکی داشته باشند، ممکن است برای کل خانواده بسیار ناراحت کننده جلوه نمایند. انتظار بهبودی برای کودکانی که رفتار وسواسی شدید دارند امید بخش نیست، در حدود 50 درصد آنها معالجه نمی شوند (الکینز و دیگران، 1985). آنان اکثر اوقات خود را در حال انجام دادن اعمال آیینی و افکار آزاردهنده می گذرانند و این رفتار و افکار وسواسی کنشهای آنان را محدود می سازد. خوشبختانه رفتار و افکار وسواسی در کودکی نادر است و احتمالاً کمتر از یک درصد از کودکانی را که نزد متخصصان بهداشت روانی آورده می شوند شامل می شود (راپاپورت و دیگران، 1981).

افسردگی و اضطراب ممکن است موجب مسایل معنی داری در کودکی گردند. بعضی از اختلالات، از قبیل رفتار و افکار وسواسی، بنظر می رسد که در کودکی و بزرگسالی شبیه به هم باشند. در سایر موارد، از قبیل افسردگی، ارتباط بین اختلالات کودکی و بزرگسالی بطور کامل فهمیده نشده است. بالاخره، بعضی از این اختلالات مخصوص کودکان است، مثلاً انواع اضطراب جدایی.

جان، کودکی بود یازده ساله و تنها پسر یک خانواده ی پیشه ور. او به علت ناتوانی در یادگیری آموزشگاهی و از لحاظ پایه ی تحصیلی در حد مردودی قرار گرفتن به یک روانشناس ارجاع گردیده بود. گر چه والدین از مشکلات مدرسه ای آگاه بودند ولی وقتی که دریافتند که کارهای تحصیلی فرزندشان با این گستردگی پس رفته است یکه خوردند. آنها تمایل داشتند که هر عملی را به نحو صحیح انجام دهند. جان نیز تا حدودی درباره ی مشکلات مدرسه اش نگران بود، ولی از سر عادت به والدین خودش قول میداد که کارها را بهتر انجام خواهد داد. تهدید رد شدن نیز برای او خبر تعجب آوری بود، و او این خبر را بدین نحو که قول بیشتری بدهد سخت تر کار کند دریافت نمود. جان بلند و دوکی شکل بود با عینکی ضخیم و رفتاری خوش او درباره ی روانشناسی با تردید و لحنی اهانت آمیز صحبت می کرد. بعضی از دوستانش نزد روانشناسان برده شده بودند ولی تا آنجا که او می توانست دریابد از این کار نتیجه ی کمی گرفته بودند. تاریخچه ی تحول جان، کم حادثه بوده و بیماریهای معمولی دوران کودکی را داشته است. بینایی‌اش ضعیف و از کلاس دوم عینک می زد. دوستان کمی داشت و فردی تنها شناخته شده بود. علاقه ای به دخترها نشان نمی داد ولی گاهگاهی در ورزشها وارد می شد. او اظهار داشته بود که فعالیت دوست داشتنی اش خواندن است و در واقع کاملاً خوب می خواند. معذلک مادرش گزارش داده بود که او اغلب در حالی که کتابی جلوش باز است نشسته و به خارج از پنجره خیره شده است و هر وقت از او سوال شده که چه می کند، ادعا کرده که ((مشغول تفکر درباره ی اشیاء)) است.

بعد از انجام تست هوش متوجه شدند که جان بهره ی هوشی 132 دارد و نسبت به طبقه ی کودکان هم سنش بسیار بالاتر است. فقط کمی بالاتر از 2 درصد کودکان این چنین درخشان هستند. لذا امکان نداشت که شکست او در مدرسه را بر اساس کمبود هوش تبیین نمود بلکه برعکس بهره ی هوشی بالای او بار بیشتری جلو روی روانشناس قرار داد که: چگونه ممکن است کودکی که دارای هوش خیلی بالا است، دوست دارد بخواند و اجتماعی و خوش رفتار است در کارهای مدرسه در مرز مردود شدن باشد؟

ما اغلب اصطلاح ((پیشرفت کننده ی پایین تر از حد)) را شنیده ایم. بدین معنی که این موضوع را نمی توان انکار کرد که کودکانی هستند که ((پایین تر از استعداد بالقوه شان پیشرفت می کنند)). ولی در بکار بردن این اصطلاح بیشتر باید محتاط بود تا مغرور. پیشرفت کمتر از حد دلالت بر آن دارد که وقتی هوش کودک خیلی بالاتر از پیشرفت اوست، این اختلاف مربوط به قصور کودک نسبت به کاربرد استعداد بالقوه ی او است. ولی این استعداد بالقوه چگونه سنجیده می شود؟ تست‌هایی وجود دارد که یک شاخص کمی راجع به اینکه یک کودک چگونه در رابطه با سایر کودکان هم سنش می تواند وظیفه ای را انجام دهد، بدست می دهد، ولی اینکه چقدر خوب می تواند آنرا انجام دهد تا حد زیادی بستگی دارد به اینکه چقدر خوب در صحنه ی بسیار وسیع دنیا به او ((آموخته شده باشد)). پیشرفت در مدرسه مقیاسی است راجع به اینکه چه اندازه خوب یک کودک آموخته است، نتایج تست هوش هم مقیاس دیگری از آموختن هستند.

خلاصه اینکه در مورد جان به این نتیجه رسیدند که از نظر هوشی نه تنها مشکلی ندارد حتی بهتر از دیگر دانش آموزان است. بنابراین روانشناس دقت بیشتری در بحث ارتباط با والدین و محیط خانه متمرکز شدند.  شواهدی وجود دارد که مسئله ی جان از لحاظ پیشرفت تحصیلی مربوط به ادراکی است که وی از پدرش دارد و ناراحتی او درباره ی پرخاشگری او را مجبور ساخته است که با نظری که درباره ی پدر و مادر به عنوان بی گذشت، پرتوقع و اساساً غیر قابل اعتماد دارد عمل نماید. توقعات آنها بالاست، او را حمایت یا تشویق نمی کنند. اگر او می توانست آنها را با اعمال کوچک تری، با خوب بودن و انجام دادن کارهای روزانه راضی کند و اگر او می توانست با چیزی کمتر از کارهای قهرمانی آنها را خشنود سازد، شاید مقداری عشق، مقداری گرمی و آینده ای سود بخش می توانست در خانواده وجود پیدا کند.

مهدیه رادپور کارشناس ارشد مشاوره خانواده

مرکز مشاوره و امور روانشناختی رهبان

مطالب مرتبط

نتیجه‌ای پیدا نشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست
Call Now Button