خون‌آشام احساسات چه کسانی هستند؟ و با آنها چگونه رفتار کنیم؟

آیا شما خون‌آشام احساسات هستید؟

در اینجا امتحان کوچکی برای شما وجود دارد. به سوالات زیر پاسخ دهید. تا حد ممکن صادق باشید.

۱. آیا اغلب احساس می‌کنید مردم نمی‌خواهند یا نمی‌توانند شما یا مشکلاتتان را درک کنند؟

۲. آیا احساس می‌کنید موانع زیادی در زندگی دارید که نمی‌توانید کنترلشان کنید؟

۳. آیا اغلب از دیگران کمک می‌خواهید و عده کمی حاضرند به شما کمک کنند؟

۴. آیا اغلب احساس می‌کنید قدردانی و توجهی را که لایق آن هستید دریافت نمی‌کنید؟

۵. آیا افراد اغلب از اینکه به آنها گوش نمی‌دهید از شما شکایت می‌کنند، در حالی که احساس می‌کنید آنها هستند که به شما گوش نمی‌دهند؟

۶. آیا احساس می‌کنید اکثر مردم نسبت به شما زندگی ساده‌تری دارند؟

۷. آیا اغلب با دوستان صمیمی و کسانی که دوستشان دارید دعوا می‌کنید؟

۸. اگر اینطور است، آیا معمولاً تقصیر آنهاست؟

۹. آیا مردم ناگهان بدون هیچ توضیحی ارتباطشان را با شما قطع می‌کنند و از ارتباط مجدد با شما سر باز می‌زنند؟

۱۰. آیا اغلب احساس می‌کنید درمانده اید، انگار که برای ارتقای زندگی خودتان فرصت‌های کمی دارید؟

اگر به بیش از نیمی از سوالات بالا جواب بله داده‌اید، لطفاً این مقاله را با دقت بخوانید. برای قدم اول خیلی خوب است که مشکلات بالا را جمع‌بندی کنیم. شاید خواندن بخش‌هایی از این مقاله سخت باشد ، اما امیدوارم روشنفکر باشید و آن را جدی بگیرید.

اگر به بیش از نیمی از سوالات بالا جواب بله داده‌اید، به احتمال زیاد خون آشام احساسات هستید.  اشتباه برداشت نکنید، تقصیر شما نیست. تنها به این معناست که در گذشته آسیب دیده‌اید و در نتیجه سهواً به اطرافیانتان آسیب می‌زنید،  که در ازای آن،  بیشتر پس زده می‌شوید و بیشتر آسیب می‌بینید. دوری باطل است. اما کاری از دستتان ساخته نیست، زیرا حتی از آن خبر ندارید. پس اگر دارید مشکلاتی را که در بالا فهرست شده‌اند تجربه می‌کنید، یا شخصی در اطرافتان آنها را تجربه می‌کند، با خواندن این مقاله تا انتهای آن ، چیزی را از دست نمی‌دهید.

خون‌آشام های احساسات چه کسانی‌هستند؟

به این دلیل به خون آشام‌ های احساسات می‌گوییم خون آشام‌های احساسات، که آنها میل دارند انرژی احساسی هر کسی را که با آنها در ارتباط است بمکند. آنها بسیار خسته کننده‌اند. دائم به توجه نیاز دارند. همیشه بحران یا رویدادی بزرگ در زندگی دارند. آنها در استخراج و سپس تغذیه از بازخوردهای احساسی دیگران متخصصند، حال می‌خواهد این احساسات مثبت باشند یا منفی.

تمام خون آشام‌های احساسات از اعتماد به نفس پایین رنج می‌برند ، اما تمام افرادی که اعتماد به نفس پایین دارند خون آشام احساسات نیستند. اعتماد به نفس پایین انواع گوناگونی دارد و در هر شخص به نوعی بروز می‌کند ، اما خون آشام‌های احساسات افرادی با زیر مجموعه مشخص از مشکلات مربوط به اعتماد به نفس پایینند. خون آشام‌های احساسات سه صفت مشخص را همزمان بروز می‌دهند : نیاز بیش از حد به تصدیق شدن/دریافت توجه از جانب دیگران ، اعتقاد به اینکه آنها مقصر نیستند و نداشتن خودآگاهی برای شناخت الگوهای خود تخریبی خودشان.

افرادی که با کتاب شش ستون اعتماد به نفس نوشته ناتانیل براندن آشنا هستند متوجه می‌شوند این‌ها سه ستون از شش ستون اعتماد به نفسند، یا بهتر است بگوییم نداشتن سه ستون. این ترکیب به دو علت خطرناک است : ۱. این سه صفت یکدیگر را تقویت می‌کنند و به هم قدرت می‌بخشند؛ ۲. اغلب باعث می‌شوند افراد خوبی را که در اطراف آنها هستند جذب کنند و به آنها آسیب برسانند.

اشتباه نکنید ، خون آشام‌های احساسات همگی بازنده‌هایی رقت انگیز نیستند. آنها می‌توانند دلرباترین و موفق‌ترین افرادی باشند که شما دیده‌اید. مرد ، زن ، زشت ، زیبا ، فقیر ، ثروتمند ، آنها در شکل‌ها و سایزهای مختلف‌اند. اما همیشه روابطی سمی برقرار می‌کنند ، چه به عنوان دوست چه به عنوان شریک زندگی.

۱. نیاز بیش از حد به تصدیق شدن/دریافت توجه از جانب دیگران: مکالمات با خون آشام‌های احساسات همیشه تحت سلطه یک نفر است : خودشان. فقط در مورد آنهاست. مشکلاتشان ، چطور این و آن با آنها بدرفتاری کرده‌اند ، چطور این و آن می‌خواهند از آنها انتقام بگیرند ، چقدر عالی اند ، چقدر درمانده‌اند ، چطور همه می‌خواهند مثل آنها باشند ، چطور همه از آنها متنفرند ، و… . فوران خودمحوری‌شان یا توهمی است از اینکه چقدر عالی‌اند(«همه توی محل کارم می‌خوان با من کار کنند، اما من به مدیرم گفتم تحمل محمدی رو ندارم») یا توهمی است از اینکه چقدر درمانده و بیچاره‌اند(«هیچکس توی مسافرت گروه کر نمی‌خواست با من هم اتاق بشه ، چون همه اونها از من سرتر و قشنگ‌ترن»). اغلب این هذیان عظمت‌ها و قربانی شدن‌ها پشت سر هم در یک مکالمه اتفاق می‌افتند. در هر صورت ، فقط یک ساعت طول می‌کشد تا شخصی بخواهد پیشانی آنها را مکرراً به سطح محکمی بکوبد. صدات رو ببر ، خواهش می‌کنم ، صدات رو ببر.

همچنین ، خون آشام‌های احساسات برای ایجاد نمایش‌های بزرگ عمومی برای جلب توجه مناسبند. مجدداً این می‌تواند هم ستایش از خود هم نفرت از خود باشد. به فرد آزاردهنده‌ای در محل کار فکر کنید که برمی‌خیزد و حرف نامناسبی می‌زند تا چند نفر به او بخندند. یا فردی که در مهمانی دستش می‌اندازید و می‌زند زیر گریه و آنجا را با گریه ترک می‌کند. همانطور که می‌گویند ، چیزی به اسم تبلیغ منفی وجود ندارد.

و زمانی که به اندازه خون آشام‌های احساسات تشنه توجه شدید ، ایجاد هرگونه بازخورد احساسی اطرافیانانتان ارزش دارد، حال می‌خواهد خشم، ترحم، عصبانیت یا تنفر باشد، فرق نمی‌کند.

نیاز بیش از حد به تصدیق و توجه از جانب دیگران اولین چیزی است که افراد را از خون آشام‌های احساسات می‌راند. نیاز مداوم به تایید انرژی و تحمل افراد را از بین می‌برد.

فراز و نشیب‌های احساسی ، موفقیت‌ها و شکست‌های دراماتیک آنها را خسته می‌کند و اکثر افراد(که به خود احترام می‌گذارند) حاضر نیستند آنها را تحمل کنند. بنابراین، این افراد، بعد از ملاقات خون آشام‌های احساسات، به وضوح بهشان نشان می‌دهند که آنها را نادیده می‌گیرند. پس بار دیگر به خون آشام‌های احساسات ثابت می‌شود که مردم بدجنس‌اند، که کسی از آنها خوششان نمی‌آید، که آنها قربانی‌ اند و بله… این تقصیر آنها نیست.

۲. اعتقاد به این که مشکلاتشان تقصیر آن ها نیست: رفتار نیاز بیش از حد خون آشام‌های احساسات باعث می‌شود دیگران از خود رفتارهای منفی نشان بدهند و آنها رانده شوند. اما آنها به جای اینکه در نظر بگیرند علت رفتار منفی دیگران صحبت یا کار توهین آمیز یا خودمحورانه یا بی‌ادبانه یا ناله گونه یا حال به همزن یا ناراحت کننده‌ای است که از خودشان سر زده ، ترجیح می‌دهند باور داشته باشند تمام اطرافیانشان احمق ، نژادپرست ، خرافاتی ، خودشیفته ، بی‌ادب ، سرد مزاج و… هستند. این ترکیب رفتاری دسیسه آمیز است.

نیاز بیش از حد به تصدیق شدن به رفتارهای جامع ستیزانه منجر می‌شود ، که خود به بروز رفتار منفی از جانب دیگران منجر می‌شود ، و آنها هم باعث می‌شود خون آشام‌های احساسات دیگران را مقصر بدانند و احساس کنند قربانی شده‌اند ، این هم به نیاز بیشتری برای تصدیق شدن می‌انجامد ، و بعد رفتارهای جامع ستیزانه بیشتر و… همینطور ادامه دارد. توانایی خون آشام احساسات برای توجیه رفتار ضد اجتماعی خود محصور کننده است. این توانایی بسیار فراتر از صرف نسبت دادن صفات منفی به دیگران است. (برای مثال ، «رئیسم اخراجم کرد ، چون آدم عوضیه» یا نه، «رئیسم اخراجم کرد ، چون همه جا پشت سر همه حرف می‌زنم و میگم عوضی‌ان»).

نه ، توجیهات می‌توانند خیلی عمیق‌تر از این باشند که تمام زن‌ها خودشان را ستم دیده می‌دانند ، هیچکس نمی‌تواند درک کند چقدر من باحال/ باهوش/ شوخ طبع/ جذاب/ مهربانم ، چون همه خیلی خودمحورند. در همین حین، برای دیگران مشخص است که این افراد بسیار آزاردهنده‌اند،  چون رفتار مزخرفی دارند و خود محورند. تنها یک گروه هستند که به خودشان اجازه می‌دهند به خون آشام‌های احساسات نزدیک شوند: افراد دیگری با اعتماد به نفس پایین. آنها یا به حدی خودشان را ناکارآمد کرده‌اند که متوجه تاثیرات منفی رفتار خون آشام‌ها بر خود نمی‌شوند یا خودشان خون آشام‌های احساساتی اند که به دنبال درامی بی پایان ، توجه و قربانی شدن هستند. بار دیگر شاهد این هستیم که افراد شخصیت‌های هم تیپ خود را جذب می‌کنند و باید به این حرف ادای احترام کنیم : دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش شاید.

نداشتن خودآگاهی: ممکن است شخصی فکر کند خون آشام‌های احساسات در نهایت متوجه الگویی که در آن زندگی می‌کنند می‌شوند ، یعنی رفتارهای مشخص باعث ایجاد رفتارهای مشخصی از جانب دیگران می‌شوند ، رفتارهای دیگران خوشایند نیستند ، پس باید تجدید نظری در رفتارها و باورهایمان بکنیم ، چرا که تنها چیز ثابت در ارتباطاتتان خودش شمایید و اگر تمام روابط تان به هم ریخته و خرابند ، پس باید مشکل از چیزی باشد که در تمام آنها ثابت است. این موضوع بسیار واضح است ، اما خون آشام‌های احساسات به ندرت متوجه آن می‌شوند.

آنها توانایی صادق بودن با خود و پذیرش مسئولیت زندگی خود را ندارند. از نظر روانی ، آنها به شخصی نیاز دارند که سرزنشش کنند ، حال می‌خواهد ظاهر این افراد باشد ، یا نژاد آنها در مقایسه با دیگران زیرا زدن آنها در محل کار ، علت رفتار همیشه بد مادر و پدر به آنها ، یا تعداد بیشماری از عقاید دفاع از خود.

آنها همیشه بر بیرون از خود تمرکز می‌کنند و هیچگاه این توانایی را به دست نخواهند آورد که بنشینند و افکار و احساسات خودشان را بررسی کنند. خون آشام‌های احساسات معمولاً از تنهایی متنفرند. همچنین ، اگر دعوایی وجود نداشته باشد ، دوست دارند بیافرینند.

علت آن هم پرت کردن حواسشان از… خب… خودشان است. این فقدان خودآگاهی باعث ادامه یافتن روند سرزنش می‌شود. این روند سرزنش کردن‌ها باعث ادامه یافتن جستجو برای جلب توجه و اعتبار می‌شود و ادامه جستجو برای جلب توجه و اعتبار بیرونی باعث ادامه داشتن فقدان خودآگاهی می‌شود. پیچیدگی عجیبی دارد.

چطور الگو را از بین ببریم؟

شخص دوست داشتنی در دنیایی دوست داشتنی زندگی می‌کند ، شخص متخاصم در دنیایی خصمانه زندگی می‌کند. هر کسی که می‌بینید آینه‌ای از شماست.

کن کیز جونیور

پس اگر هنوز این مقاله را می‌خوانید و با خودتان فکر می‌کنید لعنت بهش، اینکه خیلی شبیه منه. من خیلی آدم مزخرفی‌ام… ، آرام باشید. شما آدم مزخرفی نیستید. شما بهتر بودن را می‌دانید و می‌توانید تغییراتی ایجاد کنید؛ از همین حالا.

قدم اول: به جای توجه به چیزهایی که بر آن ها کنترلی ندارید، به چیزهایی که بر آن ها کنترل دارید توجه کنید. شما نمی‌توانید بر این موضوع که رئیستان آدم عوضی است یا نه ، یا همکارتان علایق مشترک با شما دارد یا نه کنترلی داشته باشید. بنابراین ، اهمیتی ندارد و باید فوراً دست از نگران بودن بردارید و چنین چیزهایی را جز مشکلاتتان ندانید. از خودتان بپرسید «چه چیزی را می‌توانید کنترل کنید ؟». می‌توانید رفتارتان را در محل کار کنترل کنید. تصویر ، از آن شروع کنید.

می‌توانید کارآمدی خودتان را کنترل کنید. می‌توانید وقتی بیرون می‌روید لباس مرتب پوشیدنتان را کنترل کنید. از آن شروع کنید و اگر به خاطر چیزی یا کسی دیگر نتوانستید انجامش بدهید ، آن را نادیده بگیرید. اهمیت ندارد. روی چیزی تمرکز کنید که می‌توانید کنترلش کنید.

قدم دوم: شروع کنید به قدردانی و تجلیل از چیزی که دارید. هر قدر هم اوضاعتان بد باشد ، احتمال دارد بدتر هم بشود. ممکن است فلج ، بی‌خانمان ، بدون پدر و مادر ، بی‌سواد و… باشید. هر روز وقتی جلوی آینه می‌روید ، به خاطر چیزی که در زندگی دارید قدردان باشید ، از ته دل هم قدردان باشید. فقط آن را به زبان نیاورید ، بلکه وقتی به زبان می‌آورید واقعاً آن را حس کنید. «من خیلی زیاد به خاطر تحصیلات عالی خودم قدردانم ، چون موقعیت‌هایی رو پیش پای من گذاشته که دیگران ندارن.» ببینید. خیلی سخت نیست. مطمئن شوید قدردانی‌تان هر روز متفاوت باشد.

قدم سوم: از دیگران قدردانی کنید. شروع کنید به انجام کارهای مهربانانه مختلف برای دوستان ، خانواده و اطرافیانتان. می‌دانم الان احساس دستپاچگی می‌کنید ، اما با هر دستی بدهید با همان دست می‌گیرید. ارزش و احترام بیرونی که در تمام طول عمر به دنبال آن هستید فقط زمانی به دست می‌آورید که شروع کنید به ارزش دادن به دیگران ، آن هم به صورت تصادفی. این را امتحان کنید. هر روز هفته خودتان را مجبور کنید یکی از کارهای زیر را انجام بدهید : از شخصی تعریف کنید ، از شخصی که بهتان نزدیک هست تشکر کنید ، یا به شخصی هدیه بدهید.

مثال‌های ساده :

«هی سحر ، امروز چه لباس قشنگی پوشیده‌ای.»

«مامان ، می‌دونم همیشه با هم کنار نمی‌آییم ، اما بابت تمام کارهایی که برای من انجام داده‌ای ازت ممنونم.»

«هی کامران ، کافه تریای غذای ویژه آورده بود ، من هم برای ناهارت خریدمش.»

می‌دانم این کارها خنده‌دار به نظر می‌رسند ، اما امتحان کنید. و هیچ توقعی نداشته باشید. این مهم‌ترین بخش است. سه روز بعد نگویید : «هوی کامران عوضی ، تو هیچ وقت هیچی برام نخریده‌ای! او خدای من ، من همه از من متنفرم!» نه… این کار را نکنید. شاید بخواهید ، اما خودتان را کنترل کنید. خواهش می‌کنم خودتان را کنترل کنید. این سه راهکار چرخه رفتاری خون آشام احساسات را از بین می‌برند.

تمرکز بر چیزهایی که می‌توانید کنترل کنید باعث می‌شود مسئولیت اتفاقاتی را که برایتان پیش می‌آیند بپذیرید. قدردانی از چیزهایی که دارید شما را مجبور می‌کند از ذهنیت قربانی بودن و سرزنش دیگران و جستجوی ارزش و احترام دست بردارید. قدردانی از دیگران باعث می‌شود دیگران ، به جای توجهی مصنوعی ، واقعاً به شما احترام بگذارند و برایتان ارزش قائل باشند. و البته انجام با احتیاط این سه امر به آگاهی از رفتار و احساساتتان می‌انجامد ، چیزی که باعث می‌شود چرخه‌ای تازه با بازخوردهای مثبت ایجاد شود.

حال تصور می‌کنم به اینجای مقاله رسیده‌اید و با خودتان فکر می‌کنید پسر ، مردم خیلی بی‌خبرند ، عجب مقاله‌ای ، اما مشکلات من واقعی‌اند. من مشکلاتی دارم که هیچ کنترلی روشون ندارم. نویسنده که متوجه این‌ها نمی‌شه. پس بقیه که متوجه نمی‌شن. او ، خوب… .

اگر در هر قسمتی از این مقاله این حرف را به خودتان زدید ، خبرهای بدی برایتان دارم. شما یکی از آنها هستید و بهتر است برگردید و از اول شروع به خواندن کنید.

امید سخاوت روانشناس سلامت

مرکز مشاوره و امور روانشناختی رهبان

مطالب مرتبط

نتیجه‌ای پیدا نشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست
Call Now Button