والدین همسر و نقش شأن در زندگی فرزندان

اگر فکر می کنید که پس از ازدواج تنها هر دو نفر شما خواهید بود، تصورتان اشتباه است. خوب یا بد شما با یک خانواده وصلت می کنید. خانواده ی همسرتان روز پس از مراسم عروسی ناپدید نمی شوند. والدین شما و همسرتان شاید چند روز را برای ماه عسل به شما اجازه بدهند تا تنها باشید اما پس از آن انتظار دارند تا بخشی از زندگی شما باشند. در برخی فرهنگ های غیر غربی دخالت والدین آشکارتر و مشهودتر است.
در برخی موارد، عروس در عمل به منزل والدین شوهرش می رود و به همراه شوهرش برای مدت نامعلومی آنجا زندگی میکند. از این گذشته عروس همراه خودش جهیزیه می برد و به خانواده ی شوهرش تعلق پیدا میکند. مادر شوهر به عروس آموزش می دهد که چگونه همسر خوبی برای پسرش باشد.در جوامع غربی روابط سببی با سختگیری قالب ریزی شده اند اما به هر حال واقعی هستند.
در ادامه به سه نکته برای داشتن یک ارتباط خوب و موثر بین شما و والدین همسرتان اشاره میگردد که توجه به آنها و عمل به انها آرامش و شادی را برای زندگی شما به ارمغان خواهد آورد.
۱. گوش دادن را یاد بگیرید.
شاید شما متوجه شوید که والدین همسرتان افرادی هستند که افکار، احساسات و آرزوهای منحصر به فردی دارند. این افکار، احساسات و آرزوهای آنها شاید با شما متفاوت باشند. بنابراین چطور می تواند رابطه ی مثبتی با والدین همسر خود برقرار کنید؟
من می خواهم به شما بگویم که این روند با این امر آغاز می شود که با همدلی به طرف مقابل گوش دهید. گوش دادن همدلانه به معنای این است که به طرف مقابل گوش دهید تا درک کنید که او چه فکری میکند، چگونه به این نتیجه رسیده است و تا چه حد به این امر اعتقاد دارد. به طور طبیعی، اکثرا ما به خوبی گوش نمی دهیم.
ما غالبأ تا این حد گوش می دهیم که طرف مقابل را تکذیب کنیم و در انتها هم با هم بیهوده مشاجره می کنیم. گوش دادن همدلانه قضاوت را تا جایی به تاخیر می اندازد که شما مطمئن شوید، حرف های طرف مقابل را درک می کنید.
می توانید برای وضوح بخشیدن به این امر سوالاتی از این قبیل بپرسید :” آنچه که من درک میکنم این است که تو می خواهی بگویی … درست است؟” یا “به نظر می رسد تقاضای تو از من این است که … این همان چیزی است که تو می خواهی ؟
” وقتی شما به اندازه کافی گوش کردید تا به روشنی درک نمایید که طرف مقابلتان چه می گوید و در این مورد واقعا چه احساسی دارد، آنگاه میتوانید نظر خودتان را نیز در مورد آن موضوع بیان نمایید. چون شما بدون محکوم کردن و سرزنش به او گوش کرده اید، احتمال بسیار بیشتری هست که او هم دیدگاه صادقانه شما را بشنود.
گوش دادن همدلانه، مستلزم این امر نیست که با عقاید طرف مقابل موافقت کنید. بلکه باید با او و عقایدش با احترام رفتار کنید. اگر شما به عقاید او احترام بگذارید و با او با مهربانی صحبت کنید احتمال بسیار بیشتری وجود دارد که او هم به عقاید شما احترام بگذارد و با شما با مهربانی رفتار کند. درک متقابل و احترام متقابل از گوش دادن همدلانه به وجود می آید.
وقتی با والدین همسر خود ارتباط برقرار می کنید، همیشه از جانب خودتان سخن بگویید. به جای اینکه بگویید: “وقتی شما آن حرف را زدی احساسات مرا جریحه دار نمودی “، میتوانید بگویید: “وقتی که آن حرف را شنیدم احساساتم جریحه دار شد”.
وقتی جمله تان را با “من” آغاز می کنید، دیدگاه خودتان را بیان میکنید. وقتی جمله تان را با “تو یا شما” آغاز میکنید، طرف مقابل را مقصر می دانید و احتمال دارد یک پاسخ تدافعی از طرف مقابل خود دریافت نمایید.
وقتی که شوهر می گوید:” وقتی هدی به من می گوید هر بار شما با او صحبت می كنید به مشکل شوهرتان در مورد الکلی بودن و بدزبانی اش اشاره می كنيد، احساس درماندگی و عجز می كنم. نمی دانم اگر شما از ما می خواهید كه كاری برایتان انجام دهیم، فکر می كنيد كه چه کمکی از دستمان بر می آید؟” اين گفته اش به احتمال زيادی دری را به روی یک گفتگوی مهم و جدی می گشاید.
۲. گفتگو کردن را یاد بگیرید.
يكی از موارد ديگری كه برای داشتن یک رابطه ی خوب با والدين همسر نیاز است، اين است كه یاد بگیرید بر سر تفاوت ها گفتگو نمایید. گفتگو به اين صورت آغاز می شود كه فردی یک پیشنهاد می دهد. مهدی به والدين همسرش گفت:”می دانم كه شما دوست دارید ما روز سال تحویل اینجا باشیم و آن روز را با خانواده جشن بگیریم.
البته والدين من هم همین خواسته را دارند .به اين علت كه شما و والدين من ۸۰۰ کیلومتر از هم فاصله دارید، ما می دانیم كه در آن روز مشخص نمی توانیم پیش هر دو خانواده باشیم.
نظر من در مورد دو عید چهارشنبهسوری و نوروز در نوسان است. ما می توانیم عید نوروز را با شما و عید چهارشنبهسوری را با والدين خودم بگذرانیم و سال بعد برعکس آن عمل کنیم. من فقط سعی می كنم راه حلی پیدا كنم تا برای هر دو خانواده مفید باشد.”

مهدی یک پیشنهاد داده است حالا والدين همسرش اين فرصت را دارند تا اين پیشنهاد را بپذیرند یا آن را اصلاح نمایند و یا خودشان پیشنهاد متفاوتی بدهند. اين روند گوش دادن و احترام گذاشتن به عقاید یکدیگر است كه اجازه می دهد تا روند گفتگو پیش برود.
نهایتا شما به راه حلی دست پیدا می كنيد كه همه با آن موافقند و رابطه ی شما با والدين همسرتان نیز تقویت می شود و استحکام پیدا می كند. تفاوت ها و اختلاف نظر ها در مورد تعطیلات ،آداب و رسوم، انتظارات و الگوهای رفتاری همگی مستلزم گفتگو هستند.
وقتی شما به جای مطالبه کردن ، احترام می گذارید گفتگو به خوبی پیش می رود. الهام به والدینش گفت:”ما واقعا خوشحال می شویم كه شما به منزل ما بیایید و از گذراندن وقت با شما لذت می بریم با وجود اين می خواهم از شما درخواستی كنم.
آیا برای شما امکان دارد به جای اینکه سرزده به منزل ما بیایید، اول تماس بگیرید و ببینید كه آیا آن روز زمان مناسبی است یا خیر ؟ دلیل اين تقاضای من اين است كه وقتی شما چهارشنبه شب گذشته به منزل ما آمدید اين امر باعث شد من تا نیمه شب بیدار بمانم و گزارشم را برای کار روز بعد آماده كنم. پنجشنبه شب برای من خیلی بهتر بود .آیا خواسته ی من منطقی است و آیا برای شما امکان پذیر است؟”
الهام یک پیشنهاد داده و یک تقاضا کرده است. شايد والدینش تقاضای او را بپذیرند شايد در مقابل آن مقاومت نشان دهند یا شايد پیشنهاد ديگری داشته باشند مثلا پیشنهاد دهند كه روی شب خاصی موافقت کنند و همیشه همان شب به آنها سر بزنند مگر اینکه دلیل خاصی به وجود بیاید و مجبور شوند برنامه ی آن شب را به شب ديگری موکول نمایند. در هر صورت با تقاضا کردن به جای مطالبه کردن الهام توانسته رابطه را مثبت نگه دارد.
۳. زبان عشق آنها را یاد بگیرید (رجوع به مقالهی زبان عشق)
پیشنهاد دیگر من برای حفظ یک رابطه ی خوب و مثبت با والدين همسر اين است كه زبان اصلی عشق آنها را یاد بگیرید و مرتبا با همان زبان با آنها سخن بگویید.
وقتی والدين همسر شما احساس کنند خالصانه دوستشان دارید اين امر جو مثبتی را هنگام گفتگو بر سر تفاوت ها به وجود می آورد.
هیچ چیز عمیق تر از سخن گفتن به زبان عشقِ صحیح ، دوست داشتن را نشان نمی دهد. هنگامی كه خانواده ها به نحو موثری عشق خود را بیان می کنند آنگاه می توانند روابط سببی مثبتی پیدا کنند.
یکی از دوستان و همکارانم می گفت: نه من و نه همسرم مونا هیچ یک در روابط خود با خانواده های گسترده مان مشکل جدی نداشتیم.
در دو سال اول ازدواج ما هزار کیلومتر دور از خانواده هایمان زندگی می کردیم. نوروز تنها زمانی بود كه در طول سال می توانستیم با خانواده هایمان باشیم چون هر دو خانواده در یک شهر زندگی می کردند.
خانواده ی من شب نوروز را جشن می گرفتند و خانواده ی همسرم روز اول نوروز را، بنابراین روابط ما با والدين همسرمان اندک اما مثبت بود. قبل از ازدواج ما، پدر مونا فوت کرده بود. هنگامی كه من تحصیلات تکمیلی را به پایان رساندم و نزدیک والدینمان آمدیم مادر مونا معرکه بگیر اصلی من بود. زبان عشق او خدمت کردن بود.
پس از اینکه من خانه اش را برایش نقاشی کردم دیگر از خطا مبرا بودم. والدين من مفید و مثبت بودند و هیچ گاه چيزی را به ما تحمیل نمی کردند. من حقیقتا برای مشاجرات میان خودمان با والدين همسرمان آماده نبودم. من و مونا هرگز در اين مورد صحبتی نکردیم.
حالا می فهمم كه آن زمان ما چقدر معصوم بودیم. صدها زوجی كه به دفتر مشاوره ی من آمده اند باعث شده اند بفهمم كه ما استثناء بودیم. داشتن روابط سببی خوب معمولا مستلزم زمان و تلاش است.
امید سخاوت روانشناس سلامت
مرکز مشاوره و امور روانشناختی رهبان