
تمارض عبارت است از: تولید و نشان دادن عمدی نشانه های جسمی و روانی دروغین و یا مبالغه آمیز. این بیماران همواره انگیزه ای خارجی برای رفتارشان دارند که این انگیزه به سه دسته تقسیم می شود:
- فرار از موقعیت های مشخص یا خطرناک، مسئولیت ها یا مجازات
- اخذ قرامت یا بدست آوردن اطاق و غذای رایگان بیمارستان، اخذ دارو و یا در امام ماندن از دست پلیس
- تلافی کردن وقتی که بیمار احساس گناه می کند و دچار خسارت مالی، جریمه قانونی و یا از دست دادن شغل می شود.
وجود هدف مشخص و روشن عامل اصلی در افتراق تمارض از اختلالات ساختگی است.
میزان بروز تمارض معلوم نیست، ولی پدیده شایعی است و بیشتر در محیط هایی که تحت سلطه ی مردهاست (مثل سرباز خانه ها، زندان ها، کارخانه ها و سایر مراکز صنعتی) روی می دهد. هر چند در زنها نیز تمارض دیده می شود.
تشخیص و خصوصیات بالینی
در DSM-IV-TR در مورد تمارض شرح زیر آمده است:
ویژگی اساسی تمارض تولید تعمدی نشانه های جسمانی یا روانی دروغین یا بسیار مبالغه آمیز است که انگیزه آن مشوق های بیرونی نظیر فرار از وظیفه ی نظامی، اجتناب از کار، کسب غرامت های مادی، طفره رفتن از پیگردهای قانونی یا اخذ دارو است. تحت برخی شرایط، تمارض ممکن است نشان دهنده ی رفتاری انطباقی باشد (مثل تظاهر به بیماری ضمن اسارت در زمان جنگ).
وقتی هر نوع ترکیبی از موارد زیر وجود داشته باشد تمارض قویاً باید مطرح شود:
- در زمینه ی پزشکی قانونی (مثلاً وقتی شخص از سوی وکیل برای معاینه به پزشک ارجاع می شود).
- ناهمخوانی بارز بین استرس یا ناتوانی ادعایی بیمار و یافته های عینی.
- عدم همکاری بیمار ضمن ارزیابی تشخیصی و عدم رعایت رژیم درمانی.
- وجود اختلال شخصیت ضد اجتماعی.
بسیاری از افراد متمارض عمدتاً نشانه های ذهنی، مبهم و نامعینی را ابراز می کنند (برای مثال سردرد، درد گردن، درد کمر، قفسه ی سینه یا شکم، گیجی، سرگیجه، فراموشی، اضطراب و افسردگی) و نشانه ها اغلب سابقه ی خانوادگی دارند، احتمال عضوی بودن آنها کم است و رد آنها بی نهایت مشکل است. متمارض ممکن است از نشانه هایشان به تلخی شکایت کنند و توضیح دهند که نشانه ها چقدر کارکرد طبیعی شان را مختل کرده و آنها چقدر از این نشانه ها متنفرند.
این بیماران ممکن است بهترین و معتمدترین پزشکان را انتخاب کنند (و چه بسا که این دسته از پزشکان آسانتر هم گول می خورند) و معمولا حق معاینه آنها را هر قدر هم زیاد باشد با رغبت می پردازند تا آنان را با صداقت خود تحت تاثیر قرار دهند.
این افراد برای آنکه صادق به نظر برسند از نشانه هایشان صحبت می کنند ولی تا جایی که ممکن است در این مورد چیز زیادی به پزشکشان نمی گویند و در عوض اغلب بدون علایم عینی یا سایر نشانه های منطبق با بیماری ها و سندروم های شناخته شده از بدبختی هایشان می نالند.
اگر همه نشانه های یک بیماری را هم شرح دهند، معمولا اظهار می کنند که نشانه ها گاهی هست و گاهی نیست. افراد متمارض اغلب به فکر غرامت گرفتن هستند و تا حدودی در مورد قوانین و مقررات مربوط به ادعای خود اطلاعاتی دارند. آزمونهای عینی نظیر شنوایی سنجی ساقه مغز، پتانسیل های فراخوانده شنیداری و دیداری، پاسخ گالوانیک پوست، الکترومیوگرافی و بررسی هدایت عصبی ممکن است در ارزیابی مشکلات شنوایی، عصبی، بینایی، لابیرنی و سایر مشکلات مفید باشند.

درمان
بیمار مشکوک به تمارض باید مورد ارزیابی کامل و عینی قرار گیرد و پزشک باید از نشان دادن سوء ظن خویش خودداری کند. اگر بالینگر خشمگین شود (که واکنشی معمول در مقابل تمارض است) ممکن است رویارویی حادث شود که دو نتیجه در بر خواهد داشت:
- رابطه پزشک_بیمار در هم خواهد ریخت و دیگر مداخله مثبتی امکان پذیر نخواهد بود.
- بیمار ممکن است حالت دفاعی تری پیدا کند و اثبات فریبکاری عملا غیر ممکن می شود.
اگر بیمار پذیرفته شده و آبرویش محفوظ بماند، مشاهدات بعدی در بیمارستان یا بصورت سرپایی ممکن است تغییر پذیری نشانه ها را مشخص سازد و معلوم شود که بیمار نشانه ها را فقط وقتی بروز می دهد که بداند تحت نظر است.
حفظ رابطه پزشک_بیمار اغلب برای تشخیص و درمان طولانی مدت ضروری است. ارزیابی دقیق معمولا حقیقت مطلب را روشن می کند بدون آنکه نیازی به رویارویی باشد.
معمولا بهتر است از یک رویکرد درمان جدی (انگار که نشانه ها واقعی هستند) استفاده شود. در چنین حالتی ممکن است بیمار بدون از دست دادن حیثیت خود دست از نشانه هایش بردارد.
مهدیه رادپور کارشناس ارشد روانشناسی عمومی