وابستگی چیست؟
فاطمه یک زن مجرد ۲۶ ساله و دارای تحصیلات دیپلم بود. او منشی یک پزشک بود و به دلیل احساسات شدید افسردگی، اضطراب و تنهایی جویای درمان شده بود او شکایت داشت که رئیسش به او راهنمایی های لازم برای انجام کاری که از او انتظار می رفت، نمی داد، و این مسئله او را نگران کارایی اش و احتمال از دست دادن کارش میکرد. در عین حال، او خود را فردی ((کاملاً وقف شده)) می دید و می دانست که رییسش قدردان تمام کارهای فراتر از انتظاری است که برای او انجام می دهد. احساسات افسردگی اضطرابش که گویی در ذات او وجود داشتند، به اوایل دوران کودکی اش برمیگشتند. به طوری که او می گفت: ((در طول بزرگ شدنم، هیچ وقت واقعاً احساس خوشحالی نکردم.)) فاطمه ملاک های افسردگی و اختلال شخصیت وابسته داشت. او خودش را یک فرد مضطرب واقعی توصیف می کرد و به این نکته اشاره می کرد که ((همیشه از چیزی ترسیده بودم…. من در طول روز مدام اضطراب دارم، و اکثر اوقات بدون هیچ دلیلی.)) فاطمه کوچک تر از ۵ فرزند خانواده بود و به یاد می آورد که در کودکی احساس ((گمشده و فراموش شده بودن)) داشت. وقتی از او در خواست شد که بیشتر توضیح دهد، او گفت که در کودکی دختری خجالتی بوده و غالباً در اتاقش به تنهایی بازی می کرده است. او گفت که مادرش کاملا افسرده و دچار استرس بود و کاملاً خسته و فرسوده شده بود، و این که ((من هرگز حس نکردم که او مرا واقعاً دوست دارد.))
علائم و نشانه های وابستگی

