افسردگی در جریان سو مصرف مواد مخدر دیده می شود. حتی این احتمال مطرح است که شیوع افسردگی در اعتیاد به مواد محرک، بیش از سایر مواد باشد. به همین دلیل مصرف کنندگان مت آمفتامین در مراحل مختلفی از اعتیاد یا بهبودی از خلق افسرده و علایم همراه آن مانند کاهش انرژی، بی تفاوتی، عدم توان لذت بردن از زندگی و حتی افکار مرگ و خودکشی رنج می برند. از نظر زمانی، افسردگی به ۴ حالت با اعتیاد به مواد مخدر مرتبط می شود:
۱. قبل از شروع اعتیاد: بیماران قبل از آن که با مصرف مواد آشنا شوند یا مصرف جدی را تجربه کنند، از علایم افسردگی شاکی هستند. آنها می گویند که در دوره ی نوجوانی بسیار افسرده حال بوده و حتی ممکن است برای درمان افسردگی به روان پزشک هم مراجعه کرده باشند. سابقه اقدام به خودکشی نیز در برخی وجود دارد. از آنجایی که به طور معمول شروع مصرف مواد مخدر به اوایل دوران جوانی باز می گردد، بنابراین حالت افسردگی باید شروعی قبل از آن و در دوره نوجوانی داشته باشد. احتمالاً نشانه های اختلال شخصیت نیز وجود داشته است. اما با کشف مواد مخدر تحولی در زندگی فرد به وجود می آید: فرد یاد می گیرد که به کمک مواد مخدر افسردگی خود را مهار کند و مانند بقیه انسانها از زندگی خود لذت ببرد. در واقع اعتیاد را نوعی خود درمانی برای خلق افسرده میداند. طبیعی است که اثرات خود درمانی دایمی نیست و بعد از چند ماه تا چند سال بهره بردن از مواد، اثر ضد افسردگی آن دیده شده و بیمار مجدداً در حالت افسردگی فرو می رود. اکثر معتادان قبل از اعتیاد مبتلا به بیماری های خلقی بوده اند. به دلیل عدم درمان صحیح و به موقع این اختلالات، بیماران مواد مخدر را به عنوان ابزاری درمانی به کار می برند. افرادی که از پرخاشگری و خشم کنترل نشده رنج می برند به مصرف مواد افیونی و آنهایی که دچار اضطراب و مهارهای درونی هستند به مصرف الکل و مواد آرام بخش رو آورده و به آنها معتاد می شوند.
افراد افسرده به مصرف کوکایین و مت آمفتامین و سایر مواد محرک رو می آورند. فرضیه خود درمانی اعتیاد می تواند به راحتی شیوع بالای اختلالات روانی و به ویژه افسردگی را در معتادان توضیح دهد. در واقع آنها قبل از اعتیاد افسرده بودند و مصرف مواد تنها افسردگی آنها را برای مدتی پنهان کرده است. با قطع مصرف طبیعی است که خلق افسرده دوبار آشکار می شود.
۲. افسردگی در اوج مصرف مواد مخدر: هنگامی که مصرف مواد تشدید می شود و وابستگی بیماران به مواد مخدر به اوج خود می رسد، برخی از افراد دچار افسردگی می شوند. آنها ابراز می دارند که مصرف نه تنها لذت بخش نیست بلکه نیاز به استفاده بی وقفه و عدم توان کنترل ولع باعث ایجاد دلزدگی، کسلی و بی حوصلگی می شوند. در این مرحله بیماران یک حس دو گانه و کاملاً متضاد به مواد مخدر پیدا می کنند. از یک سو از آن سرخورده شده و علاقه مند هستند که دیگر مصرف نداشته باشند. از سوی دیگر فشار ادامه مصرف آنها را به مرز پریشانی می کشاند. در این چنین شرایطی است که بیماران از فرط درماندگی و سرزنش خود و خلق ناپایدار دست به خودکشی و خودزنی می زنند. شرایطی که بیمار از یک سو می خواهد مواد را قطع کند و دیگر لذتی از آن نمیبرد ولی از سوی دیگر توان و قدرت جدا شدن از آن را ندارد، وضعیتی ناپایدار، آزاردهنده و افسردگی زا است. شاید هم افسردگی در عمل میراث مخلوطی از عوامل فوق باشد. در هر حال عامل شکل گیری خلق افسرده در این مرحله هر چه که باشد، خطر آفرین است و بخش عمده ای از اورژانس روان پزشکی را تشکیل می دهد.
۳.افسردگی بعد از ترک: در عده ای از بیماران به محض کنار گذاشتن مواد، علایم افسردگی بروز میکند. بیماران مدعی می شوند که کاهش انرژی، ناامیدی و گریه های شدید را بعد از ترک مواد محرک مشاهده می شود. گاهی علت شکست درمان است. در عده ای از بیماران نیز این حالات استمرار وضعیت ۲ یعنی افسردگی دچار می شود و بعد از ترک هم یا بهبود نمی یابند یا آن که علایم وی تشدید می شوند.
۴. افسردگی دیررس بعد از ترک: این حالت هم در بیماران بسیار شایع است. بیمار بعد از ترک مواد مخدر و پرهیز از مصرف مواد، با سپری شدن چند هفته یا چند ماه، حالات افسردگی را تجربه می کنند. بسیاری متذکر می شوند که بعد از ترک و در هفته های اول از روحیه خوب و وضعیت مساعدی برخوردار بودند اما این دوره خوش حالی دوام نیاورده و به افسردگی تبدیل می شود. بیمار به ادامه درمان بدبین می شود و کاهش انرژی، از دست دادن تمایلات و بی تفاوتی به اطرافیان را تجربه می کند. در این زمان ممکن است از ادامه درمان پشیمان شود و علاقه به مصرف مواد برای رهایی از خلق افسرده پیدا کند. در این حالت یادآوری زندگی گذشته به خصوص دوره قبل از اعتیاد بسیار دردناک بوده و با حس نوعی دلتنگی برای ایام خوش گذشته همراه است.

استفاده از مواد مخدر با احساس سرخوشی و نئشگی همراه است. سبک زندگی مبتنی بر مواد مخدر نیز با مرور زمان مخلوطی از زندگی عادی و سرخوشی های افراطی و ناگهانی ناشی از مواد می شود. در اوایل مصرف، هر بار استفاده از مواد به بیمار لذت زیادی می دهد که بیمار مدتها و گاهی تا آخر عمر آن تجارب را فراموش نمی کند. تجربه حالات شدید لذت به افزایش آستانه تحمل به لذت و اثربخشی آن منجر می شود. تجربه کردن لذت شدید باعث می شود که استاندارد لذتی بیمار بالا رفته و هر بار انتظار و نیاز به سرخوشی بیشتری داشته باشد. فرد برای حفظ به تعادل لذتی خود مجبور است یا مصرف مواد را افزایش دهد یا الگوی آن به روش های لذت بخش تری مثل تزریق یا مصرف همزمان چند ماده تبدیل کند. اما این تلاش نیز ابدی نیست و با مرور زمان، بیمار به نقطه ای می رسد که امکان افزایش اثر لذت بخشی مواد وجود ندارد و به گفته آنها مواد دیگر جواب نمی دهد. در این حالت بیمار مصرف را رها می سازد. اما از آنجا که نقطه ترموستات بسیار بالاتر از انسانهای عادی تنظیم شده است، بعد از ترک، بسیاری از اموری که برای مردم عادی، لذت بخش است، برای آنها بی معنی و بی خاصیت است. به همین دلیل بعد از ترک، از زندگی و خوشی های معمول در آن لذت نمی برند و مرتب از کسالت و بی حوصلگی شاکی هستند. آنها مشاهده می کنند دیگرانی که سابقه اعتیاد نداشته اند از معاشرت، گردش، گردش در هوای آزاد، رفت و آمد با عزیزان خود، غذاهای معمول و حتی برنامه های پیش پا افتاده مشعوف می شوند اما برای معتادان اموری به مراتب لذت بخش تر، کاملاً بی اهمیت و کسل کننده می نماید.
افزایش نقطه تعادل ترموستات لذتی، آنها را از بسیاری لذت های معمول محروم می کند. بنابراین بخش عمده آن چه به عنوان افسردگی بعد از ترک میبینیم در اصل عدم لذت است و نباید آن را با حالاتی چون بیماری های خلقی مانند افسردگی ماژور اشتباه کرد. این حالت عدم لذت با مرور زمان و پاک ماندن برطرف می شود، البته منوط به این که بیمار مجدداً به مصرف ماده مخدر رو نیاورد. بعد از مدتی تحمل خلق افسرده و بی حوصلگی، نقطه تعادل پایین آمده و کم کم امور ساده زندگی جذاب و خوشایند می شوند. بیمار نیز از انزوا در آمده و به محیط و جهان بیرون باز می گردد. اما متاسفانه، حتی در صورت حفظ پاکی و عدم مصرف مواد مخدر از هر نوع، این فرایند کند بوده و ماهها به طول می انجامد. این دیدگاه به تنظیم لذتی نیز مشهور است و می تواند قسمت عمده ای از حالات افسردگی افراد را توضیح دهد.
مکانیسم دیگری که در تفسیر علایم افسردگی مورد توجه قرار دارد پدیده سوگ است. بخش مهمی از خلق پایین، علامت افسردگی نیست بلکه سوگواری به فقدان است؛ سوگواری به از دست دادن زندگی، دوستان، عمر، جوانی و فرصت ها. آگاهی بیمار به شرایط، بعد از ترک مواد و رسیدن به حالت عاری از آن به تدریج افزایش می یابد. وی که تحت تاثیر مواد بوده و به کمک تخدیر و نئشگی مواد برداشت درستی از محیط و وضعیت خود نداشته است با رسیدن به پاکی، عوارض فردی، خانوادگی و اقتصادی سالها مصرف را درک می کند و در واکنش به آن افسرده و غمگین می شود. جالب است بیماران خود به این مسئله اشاره می کنند. آنها می گویند که بعد از پاکی، به ویژه اگر اعتیاد سالهای زیادی طول کشیده باشد، ناگهان به خود آمده و متوجه می شوند که زندگی خود را از دست داده اند و بعد از سالها نه از بستگان و نه از منابع مالی خبری هست. در حالی که هم سن هایشان همگی زندگی مشخص و موفقی دارند. البته بیماران خواهند گفت که از سال های قبل این احساس سرخوردگی و سوگ را داشتند اما به محض آن که این افکار به سراغ آنها می آمد، به کمک دوز اضافه مواد مخدر آن را مهار و سرکوب می کردند. حال که از مواد استفاده نمی کنند، عریان و بی دفاع در برابر دردهای زندگی قرار دارند.
در هر حال صرف نظر از ماهیت افسردگی، درمان و مقابله با آن یکی از خواست های مهم بیماران است و از درمانگر می خواهند که به آنها کمک کند. این را هم بدانید که متاسفانه درمان و مداخله در این گونه حالات خلقی چندان راحت نیست و مراجع علمی نیز در این باره متفق قول نیستند.
مهدیه رادپور کارشناس ارشد مشاوره خانواده
