والدین و تنبیه کودکان

ما همچون والدین مراقب و عاشق، برای پرورش کودکان مان روشهای جدی به کار می‌گیریم و اغلب در مورد نتایج بلند مدت رفتارهای مان می‌اندیشیم. بیشتر پدرها و مادرها از این شکایت دارند که کودک سه ساله شان واقعا غیر قابل کنترل است اما همین کودک در سن ۷ سالگی آرام و مطیع می‌شود. ما می‌دانیم که روش و رفتاری که کودک نوپا با آن تربیت می‌شود، پایه الگوی رفتاری نادرست در بزرگسالی است. این یک حقیقت است که کودکی که در سال‌های اولیه نظم و قانون را فرا نگرفته است، در سن ۷ سالگی ناگهان فرشته نخواهد شد؟ در عوض همیشه وضع بدتر و بدتر می‌شود. ما به عنوان والدین کودکانمان را تنبیه می‌کنیم تا فردایی بهتر برای او بسازیم. در زیر دلایل تنبیه فرزندان را می‌آورم.

۱. منع رفتارهای نادرست

مهمترین و اولین دلیل تنبیه فرزندانمان این است که می‌خواهیم رفتارهای نادرست آنها را متوقف کنیم. وقتی می‌بینیم کودک مان قانونی را می‌شکند یا بچه‌های دیگر را آزار می‌دهد، اولین فکری که به ذهن ما می‌رسد این است که این عمل را متوقف کنیم. به عنوان یک پدر و مادر خوب، سعی می‌کنیم رفتار نادرست را متوقف و مشکل را حل کنیم. اغلب، این نوع تنبیه، عملی است که بازتاب بسیاری دارد. یکی از دوستانم این داستان را برای من تعریف کرد:

من وارد اتاق دختر سه ساله ام، زهرا شدم. او دم گربه مان را گرفته و نگه داشته بود. گربه زوزه می‌کشید و خودش را به اطراف می‌کشاند. قبل از اینکه بتوانم فکری کنم، به طرفش دویدم، گربه را آزاد کردم ۴ ، ۵ بار به پشتش زدم و بر سرش فریاد کشیدم : «دختر بد! دیگه هیچ وقت گربه را اذیت نکن!»

یکی دیگر از دوستانم نیز این قصه را برایم تعریف کرد :

وظیفه سپیده دخترم این بوده که ظرف های شام را بشوید. یک روز غروب به من گفت : «من امروز خیلی خسته ام و نمی‌توانم ظرف‌ها را بشویم، خودت آنها را بشوی.» من گفتم:  «سپیده، این وظیفه تو است و باید آن را انجام دهی.» او فریاد کشید:  «من انجام نمی‌دهم! و تو هم نمی‌توانی من را مجبور کنی ظرف‌ها را بشویم!» من بازویش را گرفتم و او را به طرف اتاقش کشیدم و گفتم تا آخر شب باید در اتاقش بماند.

واقعا پدر یا مادر بودن امری سخت و مشکل است! اغلب وقتی می‌خواهیم یک رفتار نادرست را متوقف کنیم، احساسی برخورد می‌کنیم و تصمیم معقول در آن زمان برایمان مشکل است.

۲. آموزش تشخیص درست از نادرست

وقتی بچه‌ها بزرگ می‌شوند انتظار داریم بفهمند درست کدام است و نادرست چیست. تلاش می‌کنیم نظم درونی ای را که آنها را به تصمیم‌های درست هدایت می‌کند، در وجودشان نهادینه کنیم. زمانی که کودکان مان را تنبیه می‌کنیم، قصدمان آموزش آنها است. ما می‌دانیم که روزی فرا خواهد رسید که کودکان باید بدون ما وارد این دنیای بزرگ شوند. می‌خواهیم مطمئن شویم که آنها دانش کافی، مهارت لازم و توانایی تصمیم گیری درست را در زمانی که ما برای راهنمایی آنها نیستیم ، دارند.

۳. به کودکان بیاموزیم چه کسی قدرتمند است.

زمانی که کودکان بی‌ادبی می‌کنند یا گستاخانه برخورد می‌کنند آنها را تنبیه می‌کنیم تا بدانند ما قدرت داریم. ما کنترل موقعیت را به گونه‌ای به دست می‌گیریم که بگوییم من پدر یا مادر هستم، من قدرتمندم و تو باید هرچه من می‌گویم انجام دهی. گاهی اوقات این کار یک تصمیم هوشیارانه بر اساس مهار اوضاع است. گاهی اوقات هم یک پاسخ واکنشی بر اساس غرور ماست. قطعاً خیلی مشکل است که یک بچه دو ساله به شما نه بگوید یا یک بچه سه ساله فریاد بکشد «من این کار را نمی‌کنم!» یا یک کودک ۵ ساله جیغ بزند: «تو نمی‌توانی من را مجبور به این کار کنی»، یا یک کودک ۱۰ ساله به شما بگوید: «تو رئیس من نیستی!» ما هم دوست داریم درست مانند زمانی که ما به والدینمان احترام می گذاشتیم، فرزندانمان هم به ما احترام بگذارند.

۴. ناامید شده‌ایم و نمی دانیم دیگر باید چه کار کنیم.

اغلب ما در ذهنمان بچه‌ها را بسیار حرف گوش کن و منظم می‌بینیم و آرزوی چنین بچه‌هایی را داریم. اما واقعیت تفاوت زیادی با این تصویر دارد _ بچه‌ای کثیف و شلوغ که بر سر یک اسباب بازی دعوا می‌کند! با ناامیدی و برای اینکه هرچه بیشتر به رویاهایمان نزدیک شویم، از ابزار تنبیه استفاده می‌کنیم. ما واقعاً بچه‌هایمان را دوست داریم و می‌خواهیم رفتار درستی داشته باشند اما گاهی آنها به سختی با ما مقابله می‌کنند و ما ناامید می‌شویم و دیگر راهی غیر از تنبیه برایمان باقی نمی‌ماند.

به مثال زیر توجه کنیم:

لیلا و علی برنامه‌ریزی کرده بودند که فرزندانشان آرزو و ایمان را روز جمعه به نمایشگاه ببرند. آنها یک روز پر از عشق و محبت را پیش بینی می‌کردند اما همه چیز خوب پیش نرفت. بچه‌ها تمام طول راه تا نمایشگاه را بر سر جای نشستن در اتومبیل با هم دعوا کردند. وقتی به نمایشگاه رسیدند بر سر اینکه کجا باید اول بروند _ به پارک بازی یا مزرعه حیوانات _ با هم دعوا کردند. زمانی که لیلا برای هر کدام یک آبنبات چوبی خرید، شروع به گریه و زاری کردند. لیلا با آنها دعوا کرد، علی هم آنها را ترساند، اما مشکل همچنان ادامه داشت. آنها وقتی هم می‌خواستند دو بار سوار اسب شوند، پدر و مادرشان را اذیت کردند. آنها به پدر و مادرشان گفتند منصفانه نیست که برایشان بستنی نمیخرند. بعد از گذشت دو ساعت به همین روال، علی عصبانی شد. او سر بچه‌ها داد کشید و گفت : «بچه‌های بی‌تربیت و لوس! از اینکه شما را برای گردش بیرون آورده‌ام پشیمانم.» لیلا هم گفت: «آنها به خانه بر می‌گردند و باید بقیه روز را در اتاقشان باشند.» علی گفت: «شب هم نمی‌رویم پیتزا بخوریم.» آرزو و ایمان تمام طول راه را گریه کردند، علی غرغر می‌کرد و شکایت می‌کرد و لیلا سردرد وحشتناکی گرفته بود.

همه ما دوست داریم بچه‌هایی با ادب داشته باشیم. ما دلمان می‌خواهد بچه‌ها بدون اینکه ما از آنها بخواهیم یا آنها را بترسانیم درخواست‌های ما را انجام دهند. وقتی بچه‌ها این کار را نمی‌کنند، ما گوشه گیر می‌شویم و آنها را مانند دوران کودکی خودمان تنبیه می‌کنیم.

امید سخاوت کارشناس مشاوره و راهنمایی

مرکز مشاوره و امور روانشناختی رهبان

مطالب مرتبط

نتیجه‌ای پیدا نشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست
Call Now Button