چگونه تنوع احساسات از شما شخصی قوی می سازد؟

تنوع احساسات و قوی شدن

در روانشناسی مفهومی به نام تنوع احساسی وجود دارد. تنوع احساسی دقیقاً به معنای خودش است: تجربه کردن احساسات متنوع. افرادی که تنوع وسیعی از احساسات خوشایند و ناخوشایند را تجربه می‌کند از لحاظ روحی و جسمی بهتر از افراد که تنها احساساتی خاص، چه خوب چه بد را مدام تجربه می‌کنند.

دقیقاً همانطور که تنوع در سهام شما را نسبت به نوسانات در ارزش سهام مقاوم‌تر می‌کند، هرچه در زندگی بیشتر تنوع احساسی داشته باشید، در برابر فراز و فرودهای تجارب زندگیتان مقاوم‌تر خواهید بود.

اگر با احساس خشم راحت هستید، می‌توانید در مواقع لازم آن را بروز دهید. اگر با احساس لذت یا گناه یا اندوه را دارید،  می‌توانید در زمان نیاز آنها را به کار ببرید. زندگی با تنوع احساسی متشکل از چند احساس خوب و بد نیست. همچنین می‌توانید زیر شاخه های احساسی همچون هیجان، ذوق، رضایت، سپاسگزاری، غرور، عشق، امید و احساساتی چون خشم، ناراحتی، گناه، خفت، اضطراب، تنفر، شرمساری و… داشته باشید.

محققان معتقدند افرادی که دامنه وسیعی از این گونه زیر شاخه های خاص احساسی را تجربه می‌کنند در مواجهه با مصیبت‌ها واکنش بهتری نشان می‌دهند. زیرا آنها در شناسایی عوامل تحریک کننده احساساتشان مهارت بیشتری دارند.

بنابراین، اگر بدانید احساس که دارید دقیقاً از چه چیزی ناشی می‌شود، بسیار راحت‌تر قادر خواهید بود در برابر آن واکنش مناسبی نشان دهید. افرادی که دامنه وسیعی از احساسات را تجربه می‌کنند به قدری خود آگاه‌اند که می‌دانند چه چیزی باعث بروز این احساسات می‌شود و متناسب با آن عمل می‌کنند.

این باعث می‌شود احساس کنترل بیشتری بر زندگی‌شان داشته باشند، چیزی که در تعیین شادی و سلامت کلی عامل اساسی محسوب می‌شود.

تنوع بیشتر در تجارب احساسی باعث می‌شود زودگذر بودن احساسات را بهتر درک کنید. وقتی به خودتان اجازه می‌دهید تنها یک یا دو حس را در تمام مدت احساس کنید، فکر می‌کنید این احساسات دائمی‌ اند. (یا باید دائمی باشند.) دنیا همیشه افتضاح است. زندگی همیشه عالیست.

شما همیشه احساس گناه می‌کنید، چون آدم افتضاحی هستید. شما همیشه احساس غرور می‌کنید ، چون خودشیفته‌اید و به عکس‌های دبیرستان تان می‌بالید.

وقتی دنیا را تنها با یک گونه احساس ببینید، فراموش می‌کنید احساسات زود گذرند و الزاماً معنای خاصی ندارند. تنوع احساسی به ما نشان می‌دهد احساسات می‌آیند و می‌روند. اگر حالا خشمگین هستید، ایرادی ندارد، چند ساعت بعد دیگر خشمگین نیستید. اگر شاد هستید، عالی است، از آن لذت ببرید، چون گرفتاری بعدی در راه است.

اگر احساس گناه یا ناراحتی دارید، آن هم مهم نیست، همه چیز در آینده نزدیک بهتر خواهد شد. سوال اینجا ست که چطور باید شروع کنیم به متنوع ساختن زندگی احساسی مان ؟

تبدیل شدن به نینجای احساسات 

اولین قدم برای رسیدن به تنوع احساسی بهتر خودآگاهی است. توجه کردن و پذیرفتن احساسی که دارید در زمانی که آن را حس می‌کنید.

در ظاهر خیلی ساده و احمقانه به نظر می‌رسد، اما چیزی که احتمالاً در می‌یابید این است که اگر احساسی را به مدت طولانی در خودتان سرکوب کرده باشید، زمانی که آن احساس را تجربه می‌کنید، برایتان ناآشنا و غیر قابل تشخیص است. هدف ما در اینجا یادگیری شناسایی احساس و جداسازی تصمیمات از احساسات است.

این همان تفاوت میان میل به مشت زدن توی صورت شخص مقابل و انجام دادن این کار است. عملی کردن این کار غیر قابل قبول است. میل به انجام این کار واکنش طبیعی انسان است البته گاهی.

زمانی که احساسات تان را از تصمیمات تان جدا می‌کنید، اغلب سبب می‌شوند پیچیدگی و عمق بیشتری از احساسات تان را تجربه کنید. برای مثال ممکن است در مقطعی احساس افسردگی کنید.

اما اگر افسردگی تان را تفکیک و با دقت بیشتری آن را بررسی کنید، ممکن است متوجه شوید از علت چیزی که باعث افسردگی تان شده است عصبانی هم هستید. حالا داریم به نتایجی می‌رسیم. به جای اینکه آدم افسرده باشید که روی کاناپه افتاده و در برابر این حقیقت که زندگی بی معناست سر تسلیم فرود آورده است_ اوه، راستی اصلاً هدف زندگی چیست؟_ آن خشم می‌تواند انگیزه‌ای باشد برای انجام کاری در رابطه با موقعیتی که در آن هستید تا از زندگی پا پس نکشید، بلکه درگیر آن شوید.

انسانی که احساساتش را به خوبی تنظیم کرده دقیقاً همین است. مسئله شاد بودن و داشتن حبابی از احساس رضایتمندی در تمام اوقات نیست. منظور شناسایی لایه‌های احساسات موجود در وجودتان و استفاده از آنها در راه‌های مفید است. خشم می‌تواند به عمل تبدیل شود. ناراحتی می‌تواند به پذیرش ختم شود. گناه می‌تواند به تغییر منتهی شود و هیجان می‌تواند باعث انگیزه شود.

زندگی به معنای کنترل احساسات مان نیست. این کار غیر ممکن است. چه بخواهیم چه نخواهیم، احساسات می‌آیند و می‌روند. احساسات می‌بایست مدیریت شوند نه کنترل!

زندگی هدایت احساسات است. هر احساسی مهارت خاص خودش را می‌طلبد، مثل یادگیری مبارزه با نانچیکو و چوب و شمشیر سامورایی که مهارت‌های متفاوتی در حوزه مبارزه هستند.

هدایت احساسات تان به سمت اقدامی موثر نیازمند مهارت خاص خودش است که باید از طریق تجارب زندگی تامین شود تا به درجه استادی برسید. و وقتی در تمام مهارت‌ها استاد شوید، به نینجای احساسات تبدیل می‌شوید که می‌توانید با هر شرایطی خودتان را وفق بدهید و هر مانعی را که به سمت تان می‌آید با یک ضربه از هم بشکافید.

شاید در آن زمان بتوانید در فاضلاب اسکیت سواری کنید و کلی پیتزا بخورید. فکر می‌کنید لاک پشت‌های نینجا فقط یک برنامه کودک است؟ اینطور نیست. درس عمیق‌تری در پس آن نهفته است.

هر کدام از آنها نشانگر استادی در هدایت یک دسته از احساسات موجود در زندگی‌اند: رافائل خشم، دوناتلو کنجکاوی، لئوناردو ناامنی، و مایکل آنجلو پیتزا.

بر هدایت تمام آنها استاد شوید تا بر هدایت نفستان استاد شوید. مثل استاد اسپلینتر. هی رفیق، کجا می‌روی؟ جدی حرف می‌زنم. به این زودی این مقاله و صفحه را نبند. تازه صحبت‌هایم دارند شروع می‌شوند.

پیتزا استعاره‌ای از مصرف چند لایه‌ای از حقیقت هستی و معنای وجودی خودمان است و هر احساس یا به عبارتی لاک پشت‌های نینجا به نحوی متفاوت از آن می‌خورند.

باشد،  دیگر تمامش می‌کنم اما قول بده که در ادامه با من همراه باشی. فعلاً خداحافظ رفیق 🙂.

امید سخاوت روانشناس سلامت

مرکز مشاوره و امور روانشناختی رهبان

مطالب مرتبط

نتیجه‌ای پیدا نشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست
Call Now Button