هدف زندگی‌تان را دریابید+۷ سوال

اکثر ما از اینکه می‌خواهیم با زندگیمان چه کار کنیم هیچ سرنخی نداریم. حتی پس از پایان دوران مدرسه ، حتی پس از پیدا کردن شغل، حتی پس از پول درآوردن. من از ۱۴ سالگی تا ۲۳ سالگی علایق شغلی ام را بیشتر از لباسم عوض می‌کردم. و نمی‌دانستم دقیقاً در زندگیم چه هدفی دارم. به احتمال زیاد شما هم مثل من هستید و هیچ سرنخی ندارید که می‌خواهید در زندگیتان چه کار کنید. این تقلایی است که تقریباً همه افراد بالغ باید آن را پشت سر بگذارند. «می‌خواهم با زندگیم چه کار کنم ؟» ، «علاقه و گرایشم به چه موضوعی است ؟» ، «چه کاری وجود دارد که در آن بد نباشم ؟». اغلب از افرادی که در سن ۴۰ و ۵۰ سالگی هستند و هنوز هیچ نظری ندارند که می‌خواهند با خودشان و زندگی‌شان چه کنند پیام‌هایی دریافت می‌کنند.

مشکل گشتن به دنبال هدف زندگی 

حقیقت این است که ما مدت زمان نامعلومی روی زمین زندگی می‌کنیم ، در طول این زمان کارهایی انجام می‌دهیم. بعضی از آن کارها کارهای مهم و بعضی دیگر کارهای غیر مهم هستند. و آن کارهای مهم به زندگی ما معنا و شادی می‌بخشند و کارهای غیر مهم اساساً فقط وقت را هدر می‌دهند. پس وقتی افراد می‌گویند باید با زندگی چه کار کنم؟ یا هدف زندگی من چیست؟ در واقع سوالی که می‌پرسند این است: با زمانم چه کاری می‌توانم انجام بدهم که مهم باشد؟

این سوال بی‌نهایت سوال بهتری برای پرسیدن است. مدیریت کردن این سوال بسیار راحت‌تر است و آن بارونیه های مسخره‌ای را که سوال هدف زندگی دارد ندارد. هیچ دلیلی وجود ندارد که وقتی تمام روز روی کاناپه دارید غلات صبحانه می‌خورید به هدف کهکشانی زندگیتان بیندیشید. در عوض باید خودتان را از روی کاناپه بلند کنید و بفهمید چه چیزی برایتان مهم است.

یکی از رایج‌ترین سوال‌هایی که از طرف مراجعینم دریافت می‌کنم این است که افراد از من می‌پرسند باید با زندگی‌شان چه کار کنند و هدف زندگی‌شان چیست. پاسخ دادن به این سوال برای من غیر ممکن است. چه بسا علاقه واقعی آنها ژاکت بافتن برای گربه‌ها باشد. من هیچ نظری ندارم.

من چه کسی هستم که بخواهم بگویم چه چیزی برای آنها مناسب یا مهم است ؟ اما پس از کمی تحقیق تعدادی سوال را گردآوری کرده‌ام که به شما کمک می‌کند دریابید چه چیزی برایتان مهم است و چه چیزی می‌تواند به زندگیتان معنای بیشتری ببخشد.

این سوال‌ها به هیچ عنوان جامع یا کامل نیستند. در واقع کمی هم مسخره‌اند😁. آنها را مسخره نوشته‌ام، چون یافتن هدف در زندگی باید کاری جالب و سرگرم کننده باشد ، نه کاری طاقت فرسا!

۱. ساندویچ آشغال مورد علاقه‌تان چه طعمی دارد و آیا در آن زیتون هست؟

مهمترین سوال همین است. چه طعم ساندویچ آشغالی را دوست دارید بخورید؟ چون در اینجا حقیقتی نهفته است که در گردهمایی‌های دانش‌آموزی دبیرستان به شما گفته‌اند:

گاهی همه چیز افتضاح پیش می رود.

احتمالاً حالا خیلی بدبین و منفی‌نگر به نظر می‌رسم و شاید با خودتان فکر کنید هی، آقای سخاوت، دست از این بدبینی بردار و شاد باش، اما من واقعاً فکر می‌کنم این نظری آزادی بخش است. همه چیز به فداکاری نیاز دارد. هر چیزی نوعی هزینه دارد. هیچ چیز به طور مطلق لذت بخش و تعالی بخش نیست. پس این پرسش مطرح می‌شود: حاضرید چه فداکاری یا رنجی را تحمل کنید؟ در نهایت، توانایی ما در انجام کارهایی که برای ما مهم است با توانایی ما در تحمل و گذر از سختی ها و پشت سر گذاشتن روزهای سخت اجتناب ناپذیر ارتباط مستقیم دارد.

اگر می‌خواهید کارآفرین بی نظیری در حوزه فناوری باشید ، اما تحمل شکست خوردن را ندارید، پس از پس این کار بر نمی‌آید. اگر می‌خواهید هنرمندی حرفه‌ای شوید، اما نمی‌توانید ببینید اثرتان صدها یا حتی هزاران بار پذیرفته نمی‌شود، پس قبل از اینکه این کار را شروع کنید ۱۰ دخل تان آمده است. اگر قصد دارید وکیل دادگستری ماهری شوید، اما تحمل کار کردن ۸۰ ساعت در هفته را ندارید، پس خبر بدی برایتان دارم.

توان تحمل کردن چه تجارب ناخوشایندی را دارید؟ می‌توانید تمام شب بیدار بمانید و کد نویسی کنید؟ می‌توانید تشکیل خانواده را تا ۱۰ سال به تعویق بیندازید؟ تحمل این را دارید که افراد بارها و بارها با تمسخر شما را از روی صفحه نمایش مشایعت کنند تا بتوانید در آن کار موفق شوید؟ چه ساندویچ آشغالی می‌خواهید بخورید؟ چون همه ما در آخر باید یکی از ساندویچ‌ها را بخوریم. پس شاید بهتر باشد ساندویچی با زیتون بردارید.

۲. چه چیزی اکنون در مورد شما صدق می کند که در هشت سالگی‌تان باعث می شده گریه کنید؟

زمانی که بچه بودم به نوشتن داستان عادت داشتم. ساعت‌ها تنها در اتاقم می نشستم و می‌نوشتم، درباره موجودات فضایی، درباره ابر قهرمان‌ها، درباره جنگجویان بزرگ و درباره دوستان و خانواده‌ام. نمی نوشتم که کسی آنها را بخواند. نمی‌خواستم با این کار والدین و معلم هایم را تحت تاثیر قرار بدهم. و بعد به دلایلی از این کار دست کشیدم و دلیلش را به خاطر ندارم.

همه ما گرایش و تمایل به انجام دادن آنچه دوران کودکی عاشقش بوده‌ایم را از دست می‌دهیم. چیزهایی از قبیل فشارهای اجتماعی دوران نوجوانی و فشارهای کاری دوران جوانی این اشتیاق را در ما از بین می‌برند. می‌آموزیم که تنها دلیل برای انجام دادن کاری این است که در مقابلش پاداشی دریافت کنیم.

جالب این جاست که اگر من ۸ ساله از من ۲۰ ساله می‌پرسید چرا دیگه به نوشتن ادامه نمیدی؟ جواب می‌دادم : چون توی نوشتن استعداد ندارم یا چون هیچکس چیزهایی را که می‌نویسم نمی‌خونه یا چون نمی‌تونی با نوشتن پول در بیاری. در این صورت نه تنها کاملاً در اشتباه بودم ، بلکه احتمالاً من کودک ۸ ساله شروع می‌کردم به گریه کردن.

۳. چه چیزی باعث می شود غذا خوردن و دستشویی رفتن را فراموش کنید؟

همه ما این تجربه را داشته‌ایم که آنقدر سرگرم انجام کاری بوده‌ایم که زمان از دستمان در رفته است و ناگهان گفته‌ایم: اوه، لعنتی، یادم رفت شام بخورم.

می‌گویند در دوران اوج فعالیت اسحاق نیوتن ، مادرش باید مرتب می‌رفت سراغش و به او یادآوری می‌کرد غذا بخورد، چون او تمام مدت روز را آنقدر مجذوب و غرق در کار بود که غذا خوردن را فراموش می‌کرد. من هم زمانی نسبت به بازی‌های ویدیویی همینطور بودم. احتمالاً کار خوبی نبود. در واقع این موضوع سال‌ها یکی از مشکلاتم بود. به جای انجام دادن کارهای مهم‌تر ، مثل درس خواندن برای امتحان، یا مرتب دوش گرفتن یا صحبت کردن رودررو با بقیه افراد ، فقط می نشستم و سرگرم بازی های ویدیویی می‌شدم. زمانی که از این کار دست کشیدم، متوجه شدم علاقه من به خود بازی‌های ویدیویی نبوده است(گرچه واقعاً دوستشان دارم)، علاقه من به پیشرفت کردن و بهبود یافتن بوده است ، در انجام کاری خوب بودن و تلاش برای بهتر شدن. خود بازی‌ها به تنهایی_ گرافیک شان ، داستان هایشان_ عالی بودند ، اما من می‌توانم بدون آنها به راحتی به زندگی ادامه بدهم. رقابت با دیگران و با خودم چیزی است که من را به حرکت وا می‌دارد. و زمانی که این وسواس برای پیشرفت شخصی و رقابت را در زمینه روانشناسی و تحصیل به کار گرفتم ، در همه چیز تحول عظیمی رخ داد. شاید برای شما چیز دیگری باشد. شاید نظم بخشیدن به چیزها یا غرق شدن در دنیای خیالی یا آموختن چیزی به کسی یا حل کردن مشکلات فنی باشد. هر چیزی که هست صرفاً به خود فعالیت‌هایی که تمام شب بیدار نگهتان می‌دارند نگاه نکنید ، بلکه به حقیقت شناختی نهفته در این فعالیت‌ها نگاه کنید که شما را شیفته خود کرده‌اند ، چون این اشتیاق را می‌توان در زمینه‌های دیگر هم به کار گرفت.

۴. چطور می توانید بیشتر خودتان را شرمنده کنید؟

قبل از اینکه در تخصصی مهارت پیدا کنید و بتوانید در آن کار مهمی انجام دهید ، ابتدا باید در آن گند بزنید و اصلاً ندانید چه کار می‌کنید. کاملاً واضح است. و گند زدن و بی‌اطلاعی در یک تخصص ، یعنی شرمنده کردن خودتان ، به صورت‌های مختلف ، گاهی به دفعات مکرر افراد سعی دارند از شرمنده کردن خودشان اجتناب کنند ، چون حس ناخوشایندی دارد. در نتیجه ، بنا بر خاصیت ترایایی با حال بودن ، اگر از انجام چیزی که ممکن است باعث شرمندگیتان شود دوری کنید ، هرگز نمی‌توانید کاری مهم انجام دهید. بله ، به نظر می‌رسد بار دیگر همه چیز به توانایی آسیب‌پذیری برمی‌گردد. در حال حاضر کاری هست که می‌خواهید انجام دهید ، کاری که در فکر انجام دادنش هستید ، کاری که برای انجام دادنش خیال پردازی می‌کنید ، اما با وجود این انجامش نمی‌دهید. بی‌شک دلایل خودتان را دارید و این دلایل را مرتب با خودتان تکرار می‌کنید. اما این دلایل چه چیزهایی‌اند ؟ چون همین حالا می‌توانم بهتان بگویم اگر این دلایل بر اساس این اند که دیگران چه فکری خواهند کرد  دارید به خودتان خیانت بزرگی می‌کنید.

اگر دلالتان مثل این‌ها هستند : نمی‌تونم کسب و کاری را شروع کنم ، چون وقت گذروندن با بچه‌هام برام مهمتره یا بازی استارکرافت تمام روز با موسیقی‌ام تداخل پیدا می‌کنه و موسیقی برام مهم‌تره ، پس خوب است. اما اگر چنین دلایلی دارید : پدر و مادرم از این کار متنفر میشن یا دوستان بهم می‌خندن یا اگر شکست بخورم مثل یه ابله به نظر میام ، پس به احتمال زیاد در واقع از انجام دادن کاری دوری می‌کنید که واقعاً به انجام آن اهمیت می‌دهید ، چون آنچه شما را بی‌نهایت می‌ترساند اهمیت دادن به آن کار است ، نه اینکه مادرتان یا اکبر ، پسر همسایه بغلی ، چه فکری می‌کند. چیزهای بزرگ ذاتاً منحصر به فرد و غیرمعمولند. پس برای دستیابی به آنها باید در خلاف جهت تفکر عام حرکت کنیم و این کار ترسناک است. شرمساری را با آغوش باز بپذیرید. احساس حماقت کردن بخشی از مسیر رسیدن به چیزهای مهم و معنادار است. هرچه تصمیم مهمی در زندگی بیشتر شما را بترساند ، به احتمال زیاد شما بیشتر نیاز دارید آن را انجام بدهید.

۵. چطور می خواهید دنیا را نجات دهید؟

در صورتی که اخیراً اخبار را تماشا نکرده‌اید ، باید بگویم دنیا با چند معضل مواجه است. و منظور از چند معضل در واقع این است که اوضاع خیلی خراب است و همه قرار است بمیریم. قبلاً در این باره گفته‌ام و تحقیقات هم بر همین موضوع حکایت می‌کنند که برای داشتن زندگی شاد و سالم باید به ارزش‌های بها بدهید که بزرگتر از لذت و رضایتمندی خودمان است.

پس یک مشکل را انتخاب کنید و دنیا را نجات دهید. گزینه‌های بسیاری برای انتخاب دارید ، تغییر سیستم‌ها یا آموزشی ، توسعه اقتصادی ، خشونت خانوادگی ، سلامت روان ، فساد اخلاقی و اقتصادی. مشکلی را پیدا کنید که به آن اهمیت می‌دهید و برای حلش دست به کار شوید. مسلم است که قرار نیست شما مشکلات جهان را به تنهایی حل کنید ، اما می‌توانید در این امر مشارکت کنید و تاثیری بگذارید. و آن احساس تاثیرگذاری در نهایت همان مهم‌ترین چیز برای شادی و رضایت شماست. می‌دانم الان با خودتان فکر می‌کنید که البته امید ، من همیشه از این چیزهای ناجور می‌خونم و حسابی هم عصبانی می‌شم ، ولی عصبانیتم هیچ وقت به عمل تبدیل نمی‌شه ، چه برسه به شروع یه حرفه کاملاً جدید.

۶. اگر با زور اسلحه مجبورتان کنند هر روز تمام روز را خارج از خانه باشید، کجا می روید و چه کار می کنید؟

دشمن اصلی بسیاری از ما احساس کلیشه‌ای از خود راضی بودن است. به عادت‌های روزمره‌مان می‌پردازیم. حواس خودمان را پرت می‌کنیم ، عجب کاناپه راحتی ، عجب چیپس خوشمزه‌ای. و هیچ اتفاق جدیدی نمی‌افتد. این یک مشکل است. چیزی که بیشتر مردم متوجهش نیستند این است که اشتیاق نتیجه عمل است ، نه لازمه آن. کشف اشتیاق واقعی خودتان در زندگی و چیزی که برای آن اهمیت قائلید بازی‌ای تن به تن و روند آزمون و خطاست.

هیچ یک از ما نمی‌دانیم درباره انجام یک فعالیت چه حسی داریم ، تا زمانی که واقعاً آن فعالیت‌ها را انجام بدهیم. پس از خودتان بپرسید اگر کسی تفنگ را روی سرتان نشانه بگیرد و مجبورتان کند هر روز تمام روز از خانه بیرون بروید ، به جز موقع خواب ، برای پر کردن وقتتان چه تصمیمی دارید ؟ و نه ، نمیتوانید فقط بروید و در یک کافی شاپ بنشینید و در اینترنت بچرخید. احتمالاً حالا هم همین کار را می‌کنید. بیایید فکر کنیم هیچ وبسایت ، هیچ بازی کامپیوتری ، هیچ تلویزیونی و هیچ فضای مجازی و اینستاگرامی وجود ندارد. مجبوری تمام روز را تا زمان رفتن به رختخواب بیرون از خانه باشید؛ کجا می‌روید و چه کار می‌کنید ؟ در یک کلاس ورزشی نام نویسی می‌کنید ؟ به باشگاه کتابخوانی می‌پیوندید ؟ برای گرفتن مدرک تحصیلی جدید اقدام می‌کنید ؟ شیوه جدیدی از سیستم آبیاری یا ابداع می‌کنید که می‌تواند زندگی هزاران کودک در مناطق روستایی را نجات دهد ؟ ورزشی جدید یاد می‌گیرید ؟ با این همه وقت چه می‌کنید ؟ حتی اگر دلتان بخواهد ، می‌توانید تعدادی از جواب‌هایتان را روی کاغذ یادداشت کنید ، بعد ، خوب ، بروید و واقعاً آنها را انجام دهید. نمره مثبت برای جواب‌هایی که به گونه‌ای باعث شرمندگیتان شوند.

۷. اگر می دانستید دقیقا تا یک سال دیگر زنده‌اید، چه کار می کردید و دوست داشتید بعد از مرگ چگونه ازتان یاد شود؟

بیشتر ما دوست نداریم درباره مرگ فکر کنیم؛ چون ما را می‌ترساند. اما فکر کردن درباره مرگ خودمان ، به شکل غیر منتظری ، مزیت‌های کاربردی زیادی دارد. یکی از مزیت‌ها این است که مجبورمان می‌کند آنچه را در زندگیمان مهم است از آنچه بیهوده و مزاحم است به خوبی تفکیک کنیم.

وقتی در دانشگاه بودم ، عادت داشتم قدم بزنم و از افراد بپرسم : اگر فقط یه سال دیگه زنده بودی چیکار می‌کردی ؟ می‌توانی تصورش را بکنید که در دور همی‌ها چقدر پرطرفدار بودم. بسیاری از افراد جواب‌های مبهم و کسل کننده می‌دادند نزدیک بود لیوان دستشان را روی من خالی کنند به زندگی شان فکر و در اولویت‌هایشان بازنگری کنند. در نهایت مرگ تنها چیزی است که باعث می‌شود نسبت به ارزش زندگیمان دیدگاهی داشته باشیم ، چون تنها با تصور فقدانمان می‌توانیم به ذهنیتی برسیم که چه چیزی در وجودمان بیشترین اهمیت را دارد. میراث شما چیست ؟ وقتی می‌میرید مردم قرار است چه داستان‌هایی در موردتان تعریف کنند ؟ روی اعلامیه در گذشته تان چه چیزی می‌نویسند ؟ اصلاً چیزی برای گفتن وجود دارد ؟ اگر نه ، دوست دارید در آن چه چیزی بنویسند ؟ چطور می‌توانید از امروز برای رسیدن به آنچه می‌خواهید در اعلامیه‌تان نوشته شود اقدام کنید ؟

باید تکرار کنم : اگر خیال پردازی می‌کنید که در متن اعلامیه‌تان یک مشت کارهای عجیب نوشته باشند که دیگران را تحت تاثیر قرار بدهند ، پس باز هم در اشتباهید.

افراد زمانی احساس می‌کنند هیچ راهی برای پیمودن در زندگی ندارند و هدفی در زندگیشان وجود ندارد که نمی‌دانند چه چیزی برای خودشان اهمیت دارد و ارزش‌های خود را نمی‌شناسند. وقتی از ارزش‌های خودتان آگاه نباشید ، پس لزوماً با ارزش‌های دیگران پیش می‌روید و با اولویت‌های دیگران زندگی می‌کنید ، نه اولویت‌های خودتان. و این بلیطی یک طرفه به سمت روابطی ناسالم و عاقبتی تباه است. کشف هدف شخصی در زندگی نهایتاً مبتنی بر پیدا کردن یک یا دو چیز بزرگتر از خودتان و اطرافیانتان است.

و مسئله دستیابی به موفقیت خارق‌العاده نیست ، بلکه صرفاً پیدا کردن راهی است تا وقت محدودی را که در اختیار دارید به خوبی بگذرانید. برای این کار باید از روی کاناپه بلند و دست به کار شوید. به فراتر از وجود خودتان فکر کنید و بزرگتر از خودتان بیندیشید و گرچه متناقض به نظر می‌آید ، دنیایی بدون خودتان را تصور کنید.

امید سخاوت روانشناس سلامت

مرکز مشاوره و امور روانشناختی رهبان

مطالب مرتبط

نتیجه‌ای پیدا نشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست
Call Now Button