
در آستانه ی ورود:
زمانی که در زندگی کودک خردسال، یکی از مخاطره آمیزترین لحظات فرا می رسد، یعنی لحظه ای که می خواهد وارد یک گروه شود که مشغول بازی اند، شاید بتوان گفت که بی کفایتی اجتماعی بیش از هر وقت دیگر به صورتی دردناک، آشکار می گردد. این لحظهٔ هولناکی است، زیرا این که او را دوست داشته باشند یا از او نفرت داشته باشند، به گروه بپیوندد یا خیر، در معرض دید همه قرار می گیرد.
به همین دلیل، این لحظهٔ بحرانی موضوع بررسی دقیق دانشجویان رشتهٔ رشد کودک قرار گرفته است و در شیوه هایی که کودکان محبوب و کودکان مطرود برای نزدیک شدن به دیگران برمی گزینند، تقابلی قاطع آشکار شده است. یافته ها بر این نکته تاکید می کنند که توجه کردن، تعبیر کردن و پاسخ دادن به نشانه های عاطفی و بین فردی، در امر مقبولیت اجتماعی تعیین کننده اند. اگر چه مشاهدهٔ اینکه کودکی در حاشیهٔ بازی کودکان دیگر پرسه می زند و می خواهد به آنان ملحق شود اما او را به بازی نمی گیرند، ناراحت کننده است، اما مقوله ای جهانی است.
حتی محبوب ترین کودکان گاهی اوقات طرد می شوند. تحقیقی دربارهٔ کودکان کلاس های دوم و سوم آشکار ساخت که ۲۶ درصد اوقات، زمانی که محبوب ترین کودکان سعی کردند به گروهی که مشغول بازی بودند ملحق شوند، با مانع روبه رو می شدند.
کودکان خردسال به ویژه در معرض قضاوت هیجانی تند و خشنی قرار دارند که در طردهایی از این قبیل نهفته اند. به گفت و گوی زیر که میان کودکان چهار ساله در یک مهد کودک رد و بدل شده است توجه کنید. لیندا می خواهد به باربارا، نانسی و بیل که مشغول بازی با حیوانات عروسکی و ساختمان سازی هستند بپیوندد.
او لحظه ای به آنها نگاه می کند، سپس برای نزدیک شدن به آنها، کنار باربارا می نشیند و شروع به بازی با حیوانات می کند. باربارا به او می گوید: ((تو نمی توانی بازی کنی!)) لیندا در پاسخ می گوید: ((چرا، من نمی توانم، من هم می توانم با چند تا از این حیوان ها بازی کنم)). باربارا بی پرده می گوید: (( نه تو نمی توانی، ما امروز تو را دوست نداریم)).
وقتی بیل به دفاع از لیندا می پردازد، نانسی نیز به حمله می پیوندد: ((ما امروز از او بدمان می آید)). تمام کودکان به خاطر ترس از اینکه به طور آشکار یا پنهان به آنان گفته شود: ((ما از تو متنفریم)) در آستانهٔ وارد شدن به یک گروه، با ملاحظه کاری برخورد می کنند، عملی که قابل درک است.

البته این اضطراب احتمالاً با احساس فرد بزرگسالی که به جمعی از افراد صمیمی وارد می شود که با یکدیگر با شادمانی گفت و گو می کنند، اما توجهی به او ندارند، تفاوت چندانی ندارد. این لحظه یعنی قرار گرفتن در آستانهٔ ورود به یک گروه، برای کودک بسیار مهم است و چنانچه پژوهشگری می گوید: ((برای تشخیص بسیار سودمند است…. بسرعت تفاوت های موجود در مهارت های اجتماعی کودکان را آشکار می سازد)).
عموماً، تازه واردان مدتی فقط گروه را تماشا می کنند، سپس در آغاز بسیار محتاطانه به آن وارد می شوند. آنها فقط در گام های بسیار محتاطانه، جرأت بیشتری از خود نشان می دهند. آنچه در امر رد یا پذیرش کودک بیشترین اهمیت را دارد، این است که او تا چه حد بخوبی می تواند به چارچوب داوری گروه وارد شود، حس کند چه نوع بازی ای جریان دارد، و چه کاری خارج از قاعده است.
دو گناه اساسی که تقریباً همیشه به طرد شدن فرد منجر می گردد عبارتند از تلاش در به دست گرفتن زود هنگام رهبری، و دوم همگام نبودن با چارچوب فعالیت گروه. اما این دقیقاً همان چیزی است که کودکان غیر محبوب انجام می دهند؛ آنها با فشار وارد یک گروه می شوند، سعی می کنند موضوع کار گروه را خیلی ناگهانی یا خیلی سریع تغییر دهند، یا نظر شخصی خود را بیان می کنند یا آنکه به محض ورود با نظریات دیگران مخالفت می ورزندـ تمام اینها تلاش هایی آشکار برای جلب توجه دیگران به سوی خودشان است، اما این اعمال، به نادیده گرفتن یا طرد شدن آنان می انجامد. برعکس، کودکان محبوب مدتی را صرف تماشای گروه می کنند تا قبل از ورود بفهمند چه خبر است، و سپس کاری انجام می دهند تا نشان دهند گروه را همان گونه که هست قبول دارند؛ آنان قبل از اینکه ابتکار عمل را در ارائهٔ پیشنهاد برای فعالیت گروه در دست بگیرند، صبر می کنند تا موقعیت شأن در گروه تثبیت شود. به مورد راجر بر میگردیم.
کودک چهار ساله ای که به عقیدهٔ توماس هچ، در عملکرد خود هوش بین فردی زیادی را از خود نشان می داد. شیوهٔ عمل راجر برای ورود شدن در گروه این بود که ابتدا گروه را تماشا می کرد، سپس سعی می کرد کاری که یکی از کودکان انجام می داد را تقلید کند. سرانجام سر صحبت را با همان کودک باز می کرد و به صورت تام و تمام به فعالیت گروه ملحق می شد ـ یعنی از راهبردی پیروزمندانه استفاده می کرد.
برای مثال، مهارت راجر زمانی نشان داده شد که او و ((وارن)) مشغول بازی ((بمب گذاری)) در جوراب هایشان بودند. وارن از راجر می پرسد آیا می خواهد سوار هلیکوپتر شود یا هواپیما. راجر قبل از پاسخ دادن می گوید: (( تو سوار هلی کوپتر هستی؟)) این توجه ظاهراً بی اهمیت، بیانگر حساسیت نسبت به علایق دیگران و توانایی عمل کردن بر پایهٔ آن آگاهی است. به طریقی که به پایدار ماندن رابطه کمک می کند. هچ درباره ی راجر می گوید: (( او خود را با همبازی هایش منطبق می کند تا ارتباط آنها با بازیشان قطع نگردد. من کودکان بسیاری را دیده ام که بسادگی سوار هواپیما یا هلی کوپتر خودشان شده اند و به طور مجازی پرواز کرده اند و از یکدیگر دور شده اند)). کفایت اجتماعی و ارتباط برقرار کردن با دیگران، همبازی و دوست پیدا کردن و به قولی در ارتباط با دیگران جای خود را پیدا کردن نیاز به مهارت دارد و میتوان این موضوع را آموزش داد، بسیاری از کودکان از همان دوران کودکی در این مورد با مشکلاتی مواجه می شوند و به مرور زمان انزوای اجتماعی را در آنان شکل میدهد و در دوران بزرگسالی نیز با مشکلاتی مواجه می شوند.
مهدیه رادپور کارشناس ارشد مشاوره خانواده
مرکز مشاوره و امور روانشناختی رهبان