رواندرمانی سالمندان راهی برای کیفیت زندگی بهتر سالمندان

مداخلات رواندرمانی استاندارد نظیر رواندرمانی بینش گرا، رواندرمانی حمایتی، شناخت درمانی، گروه درمانی و خانواده درمانی باید برای بیماران سالمند فراهم باشد. زیگموند فروید معتقد بود افراد بالای 50 سال بدلیل عدم انعطاف فرآیندهای روانی برای روانکاوی مناسب نیستند. اما به نظر بسیاری از پیروان فروید، روانکاوی پس از 50 سالگی نیز امکان پذیر است. شکی نیست که سالمندی شکل پذیری شخصیت را محدود می سازد، ولی به قول اتوفنیکل این امر به درجات مختلف و در سنین مختلفی صورت می گیرد و هیچ اصل کلی در این زمینه نمی توان ارائه کرد.
رواندرمانی بینش گرا برای رفع یک نشانه خاص حتی در سالمندان نیز قابل استفاده است. اگر احتمال ارضای نیازهای خوشیفتگی و لیبیدویی (زیست مایه ای) برای بیمار فراهم باشد، این روش بیشتر مفید واقع می شود، ولی اگر بینشی فراهم آورد که زندگی سراسر شکست بوده و امکان ترمیم هم وجود ندارد استفاده از روش مزبور ممنوع است.
مسائل شایع مربوط به سن در درمان شامل موارد زیر است:
- نیاز به انطباق با فقدان های گوناگون و تکرار شونده (مثل مرگ دوستان و عزیزان)،
- نیاز به قبول نقش های تازه (مثل انطباق با بازنشستگی و عدم اشتغال در نقش های معین شده قبلی) و
- نیاز به قبول فناپذیری خود.
رواندرمانی به افراد سالمند کمک می کند با این مسائل و مشکلات هیجانی پیرامون آنها روبرو شده و بتوانند رفتار خود و تاثیر رفتار خود را بر دیگران درک کند و به کیفیت زندگی سالمندان کمک می کند.
رواندرمانی علاوه بر بهبود روابط بین فردی، موجب افزایش عزت نفس و اعتماد به نفس، کاهش احساس درماندگی و خشم و بهبود کیفیت زندگی می شود. طبق توصیف آلوین گولدفارب (Alvin Goldfarb) هدف کلی رواندرمانی سالمندان عبارت است از: کمک به سالمند برای به حداقل رساندن شکایات، برقراری دوستی و حفظ آن با هر دو جنس و داشتن روابط جنسی در صورتی که میل و توانایی جنسی هنوز باقی باشد.
رواندرمانی رفع تنش های زیستی و فرهنگی را امکان پذیر می سازد و به افراد سالمند کمک می کند در محدوده توانایی های خود طبق آموزشها، فعالیت ها و خودانگاره پیشین خود در جامعه، کار و تفریح نمایند.
در بیماران دچار تخریب شناختی، رواندرمانی موجب بهبود قابل ملاحظه ای در نشانه های روانی و جسمانی می شود. مطالعه ای که در یک آسایشگاه سالمندان انجام شد نشان داد در 43 درصد سالمندانی که تحت رواندرمانی قرار گرفتند. میزان بی اختیاری ادرار کاهش یافت، راه رفتن بهبود پیدا کرد، هشیاری روانی بیشتر شد، حافظه بهبود یافت و شنوایی نسبت به قبل از رواندرمانی بهتر شد.
درمانگر در رواندرمانی افراد سالمند باید فعالتر، حمایت کننده تر و انعطاف پذیرتر از رواندرمانی افراد جوانتر باشد. درمانگر باید آماده باشد که به محض مشاهده نخستین علائم ناتوانی که مستلزم درگیری فعال پزشکی دیگر مثلا متخصص داخلی است یا مشاوره یا درخواست کمک از اعضای خانواده را ایجاب می کند با قاطعیت عمل نماید.
فرد سالمند به امید دریافت کمک بلاشرط و نامحدود، اطمینان بخشی و پذیرش درمانگر در جستجوی درمان برمی آید. بیماران اغلب انتظار دارند که درمانگر همه چیز را بداند و بر همه چیز توانا باشد قادر به شفای معجزه آمیز باشد.
اکثر بیماران بالاخره به این نتیجه می رسند که درمانگر هم انسان است و در روند درمان آنان با درمانگر به یک تلاش مشترک دست می زنند، اما در برخی موارد لازم است درمانگر نقش آرمانی به خود بگیرد، بخصوص وقتی که بیمار قادر یا مایل به واقعیت سنجی موثر نباشد.
با کمک درمانگر بیمار با مشکلاتی که قبلا از آنها حذر می کرد روبرو می شود. تشویق مستقیم، اطمینان بخشی و اندرز دادن درمانگر با کمک به حل تعارض های بیمار، موجب بالا رفتن سطح اعتماد به نفس او می شود.

روان درمانی حمایتی
بیماران سالمند فرتوت دچار تخریب شناختی یا بیماری مزمن ساکن در آسایشگاهها به فنونی از رواندرمانی نظیر حمایت از مکانیسمهای دفاعی سالمتر، تخلیه هیجانی اندرز دهی و کمک به پذیرش افت توانایی ها و افزایش نیازهای وابستگی نیاز دارند. به علاوه این بیماران به محیطی مراقبت کننده و حمایتگرانه و کمک اعضای خانواده در مراقبت از خود نیاز دارند. پویایی های روانی و شرح حال زندگی بیمار (که از خود بیمار یا اعضای خانواده او اخذ می شود) درمانگر را قادر می سازد راهبردهای اختصاصی درمان حمایتی را اعمال کند.
زن سالمندی که دچار تخریب پیشرونده شناختی و صفات شخصیتی دیرپای وابستگی و انفعال است در صورت ورود به آسایشگاه سالمندان مضطرب و افسرده می شود. اگر وی هم اتاقی فردی حمایتگر و محافظت کننده شود ممکن است بتواند به خوبی با زندگی در آسایشگاه انطباق حاصل کند.
گولد فارب نوعی درمان حمایتی کوتاه مدت را برای کاربرد در بیماران دچار تخریب شناختی ساکن در موسسات توصیف کرده است. در این روش درمانگر به بیمار امکان می دهد با درمانگر که او را فردی قدرتمند و خیرخواه می داند رابطه خاصی برقرار کند و بدین ترتیب پایه ریزی عزت نفس، حس کنترل و امنیت را در بیمار تسهیل می کند. بیمار معتقد است بر روی پزشک خیرخواه تا حدودی کنترل دارد.
این تصور از راههای ظریف و کوچکی ایجاد می شود. برای مثال پزشک گرایش بیمار را در مورد تعداد جلسات در هفته، جداول زمانی روزانه، رژیم غذایی یا معاشرت با دیگران آشکار می کند و سپس تسلیم آرزوها و خواسته های بیمار می شود و در عین حال بدون سر و صدا مواظب است بی جهت آلت دست بیمار قرار نگیرد. این روش شامل ملاقاتهای هفتگی کوتاه مدت (15 دقیقه) و ارضای درخواستهای واقع بینانه بیمار در صورت امکان است.
درمان به کمک یادآوری خاطرات یا مرور زندگی
رابرت باتلر و سایرین متوجه شده اند که در بین افراد پیر گرایش همگانی برای تعمق در مورد گذشته و یادآوری خاطرات آن وجود دارد. مشخصه یادآوری خاطرات رجوع پیشرونده به خاطرات تجارب گذشته و به خصوص خاطرات معنادار و متعارض است.
افراد پیر به درجات متفاوتی در خلال درمان گذشته خود را مرور می کنند، در زندگی معنایی را جستجو می کنند و تلاش می کنند تعارضات بین فردی و درون روانی خود را حل کنند. درمان مرور زندگی به طور سیستماتیک این فرآیند مرور خاطرات را تقویت می کند و آن را به شکلی هوشیارتر و ارادی تر تبدیل می کند.
درمانگر ممکن است با تشویق بیمار برای نوشتن با ضبط همراه با مرور حوادث ویژه و نقاط عطف زندگی خود این فرآیند را تشویق می کند.
فنون مورد استفاده در این روش عبارتند از تجدید دیدار با خانواده و دوستان صمیمی، نگاه کردن به یادگارهایی نظیر آلبوم بریده جراید یا آلبومهای عکس، گزارش شده است که این روش موجب حل مشکلات قدیمی، افزایش تحمل تعارض، تسکین احساس گناه و ترس و تقویت عزت نفس، خلاقیت، گشاده دستی و پذیرش وضعیت موجود می شود. با توجه به توضیحات ارائه شده به خانواده ها پیشنهاد می شود سالمندان خود را فراموش نکنند و برای بهبود و کیفیت زندگی سالمندان هم تلاش کنند تا با سلامت روان بیشتری به وضعیت خود ادامه دهند.
مهدیه رادپور کارشناس ارشد روانشناسی و مشاوره خانواده


