
درمان عقب ماندگی ذهنی
عقب ماندگی ذهنی با انواعی از اختلالات روانی همزمان است و معمولاً نیازمند حمایتهای روانی اجتماعی زیادی است. درمان افراد دچار عقب ماندگی ذهنی بر ارزیابی نیازهای اجتماعی و محیطی و نیز توجه به اختلالات همزمان استوار است.درمان مطلوب اختلالاتی که ممکن است منجر به عقب ماندگی ذهنی شوند پیشگیری اولیه، ثانویه، و ثالثیه است.
پیشگیری اولیه
پیشگیری اولیه به اقدامات انجام شده برای حذف یا کاهش عوامل و شرایطی که به پیدایش اختلالات همراه با عقب ماندگی ذهنی منجر می گردد اطلاق می شود. چنین اقداماتی عبارتند از:
- افزایش آگاهی و اطلاعات عمومی مردم در مورد عقب ماندگی ذهنی
- تلاش مستمر متخصصین بهداشتی برای تامین و بهبود تدابیر بهداشت عمومی
- وضع قوانین برای تامین مراقبت مطلوب مادر و کودک
- ریشه کنی اختلالاتی که که با آسیب دستگاه عصبی مرکزی همراهند.
مشاوره خانوادگی و ژنتیک سبب کاهش میزان بروز عقب ماندگی ذهنی در خانواده هایی می شود که دارای سابقه اختلال ژنتیکی همراه عقب ماندگی ذهنی هستند. برای کودکان و مادران طبقات اقتصادی اجتماعی پائین مراقبت طبی مناسب، قبل و پس از تولد و برنامه های تقویتی مختلف و خدمات و خدمات اجتماعی ممکن است به تقلیل عوارض طبی و روانی اجتماعی کمک کند.
پیشگیری ثانویه و ثالثیه
وقتی اختلال مرتبط با عقب ماندگی ذهنی شناسایی شد، باید برای کوتاه کردن دوره بیماری (پیشگیری ثانویه) و نیز به حداقل رساندن آثار و یادگارها یا معلولیت های ناشی از آن (پیشگیری ثالثیه) تحت درمان قرار گیرد. اختلالات ارثی متابولیک و غددی نظیر فنیل کتونوری و کم کاری تیروئید را می توان در مراحل اولیه با رژیم غذایی یا جایگزینی هورمونی به نحو موثری درمان کرد. کودکان دچار عقب ماندگی ذهنی معمولاً مشکلات هیجانی و رفتاری دارند که نیازمند درمان روانپزشکی است.
توانایی های محدود شناختی و اجتماعی آنها مستلزم روش های درمان روانپزشکی مناسب با سطح هوشی بیمار است.
آموزش کودک:
شرایط آموزشی برای کودکان عقب مانده ذهنی باید شامل برنامه ای جامع باشد که به آموزش مهارت های انطباقی، آموزش مهارت های اجتماعی و آموزش حرفه ای بپردازد. باید به برقراری ارتباط، توجه خاصی معطوف شده و برای بهبود کیفیت زندگی کودک تلاش شود.
گروه درمانی غالباً قالب موفقیت آمیزی است که در آن کودکان عقب مانده ذهنی، موقعیت های فرضی زندگی واقعی را آموخته و تمرین می کنند و پسخوراند حمایتی دریافت می کنند.
درمان های رفتاری، شناختی و سایکودینامیک:
مشکلات انطباقی در افراد عقب مانده ذهنی گسترده و چنان گوناگونی است که انواعی از مداخلات، به تنهایی یا تواماً، ممکن است مفید واقع شود. رفتار درمانی سالها برای شکل دادن و تقویت رفتارهای اجتماعی و کنترل و تقلیل پرخاشگری و رفتارهای مخرب بیماران مورد استفاده قرار گرفته است. تقویت مثبت برای رفتارهای مطلوب و تنبیه ملایم (نظیر حذف مزایا) در مورد رفتارهای ناخوشایند مفید است.
شناخت درمانی نظیر کنار گذاشتن باورهای غلط و تمرینات آرمیدگی (ریلکسیشن) با آموزش شخصی نیز در مورد آن دسته از بیماران عقب مانده ذهنی که قادر به انجام دستورات هستند توصیه شده است. رواندرمانی سایکودینامیک در مورد عقب مانده های ذهنی و خانواده های آنان به منظور کاهش تعارض های مربوط به انتظارات که منجر به خشم، افسردگی و اضطراب مدام می شود به کار رفته است.

آموزش خانواده:
یکی از مهمترین زمینه هایی که بالینگر می تواند به آن بپردازد، آموزش خانواده بیمار عقب مانده ذهنی در مورد راههای تقویت کفایت و عزت نفس در عین توقعات واقعگرایانه از بیمار است. معمولاً ایجاد تعادل بین پرورش استقلال و تامین محیط حمایتی و پرورش دهنده برای کودک عقب مانده ذهنی که احتمالاً خارج از خانه درجاتی از شکست و طرد شدن را تجربه می کند. برای خانواده دشوار است. مشاوره خانوادگی و خانواده درمانی ممکن است برای والدین مفید باشد و باید مجالی برای آنها فراهم شود تا به نحوی مناسب احساس گناه، درماندگی، دلهره، افکار عود کننده و خشم خود را در مورد اختلال کودک و آینده او بیان کنند.
روانپزشک باید آماده باشد که اطلاعات طبی اساسی و امروزی را در مورد علل، درمان و سایر زمینه های مربوطه (نظیر آموزش ویژه و تصحیح نقائص حسی) در اختیار والدین قرار دهد.
مداخله اجتماعی:
یکی از گسترده ترین مشکلاتی که در افراد عقب مانده ی ذهنی وجود دارد، احساس انزوای اجتماعی و نقایص مهارتهای اجتماعی است. بنابراین بهبود کیفی اجتماعی بخش اساسی از مراقبت آنان است. المپیک های بین المللی ویژه، بزرگترین برنامه های ورزشی تفریحی است که برای این گروه ترتیب داده شده است.
علاوه بر تدارک جلسات گردهمایی برای بهبود سلامت جسمانی، المپیک های ویژه نیز سبب تقویت تعاملات اجتماعی، دوستی ها و افزایش عزت نفس عمومی می شود. مطالعه ای که اخیراً انجام شد، نشان داد که المپیک های ویژه، روی کفایت اجتماعی بزرگسالان عقب مانده ی ذهنی شرکت کننده تاثیرات مثبتی دارد.
مداخله ی دارویی:
رویکردهای دارویی برای درمان اختلالات روانی همراه در بیماران عقب مانده ی ذهنی کم و بیش نظیر درمان این اختلالات در افراد غیر عقب مانده است. داده های فزاینده، موید استفاده از انواعی از داروها در اختلالات روانی افراد غیر عقب مانده ی ذهنی است و برخی از مطالعات بر مصرف داروها برای سندرم های رفتاری زیر، که بین عقب مانده ی ذهنی شایع است، متمرکز شده است.
اختلال نقص توجه/بیش فعالی: مطالعات مربوط به تجویز متیل فندیت(Ritalin) در افراد عقب ماندگی ذهنی خفیف مبتلا به ADHD نشان داده است که توانایی حفظ توجه و متمرکز ماندن بر روی تکالیف محوله در این افراد به میزان چشمگیری بهبود می یابد. اما این مطالعات شواهدی مبنی بر بهبود طولانی مدت مهارتهای اجتماعی با یادگیری را نشان نداده اند.
پرخاشگری و رفتارهای جرح خویشتن: کارآزمایی های بالینی کنترل شده چندانی برای هدایت درمان مطلوب پرخاشگری و رفتارهای جرح خویشتن انجام نشده است. برخی شواهد حاصل از مطالعات کنترل شده و کنترل نشده حاکی است که مصرف لیتیوم (اسکالیت) در کاهش پرخاشگری و رفتارهای جرح خویشتن مفید بوده است.
آنتاگونیست های مواد مخدر نظیر نالترکسون (ترکسان،Re Via) به طور سیستماتیک سبب کاهش رفتارهای جرح خویشتن و پرخاشگری نشده است. داروهای ضد تشنج نظیر کاربامازپین (Tegretol) و اسید والپروئیک (Depakene) در حال حاضر برای درمان این رفتارها در کودکان و نوجوانان عقب مانده و غیر عقب مانده در دست بررسی هستند.
مطالعات دوسویه کور با کنترل دارو نما در بالغین عقب مانده ذهنی و کارآزمایی های بالینی باز در کودکان عقب مانده ی ذهنی نشان داد که ریسپریدون(Risperdal) (یک داروی آنتی سایکوتیک با خاصیت دوپامین نوع 2 و سروتونین نوع 2 قوی) در کاهش پرخاشگری در رفتارهای جرح خویشتن موثر است.
در افراد عقب مانده ی ذهنی خطر اختلال حرکتی دیررس ناشی از مصرف داروهای آنتی سایکوتیک بیشتر است. آنتی سایکوتیک های غیر نوعی (آتیپیک) نظیر ریسپریدون و کلوزاپین ممکن است سبب تخفیف رفتارهای فوق شوند و در عین حال کمتر سبب بروز اختلال حرکتی دیررس می شوند.
اختلالات افسردگی: در افراد عقب مانده ذهنی در صورتی که مشکلات رفتاری بارزی داشته باشند، تشخیص اختلالات افسردگی ممکن است نادیده بماند و نیاز افراد عقب مانده ذهنی به داروهای ضد افسردگی کمتر از حد واقعی برآورد شود.
گزارشهایی وجود دارد مبنی بر این که در افراد عقب مانده ذهنی که به طور همزمان دچار اختلال نافذ رشد نیز بوده اند مصرف مهار کننده های باز جذب سروتونین (مانند فلوئوکستین، پاروکستین، و سرترالین) سبب بروز مهار گسیختگی شده است. به طور کلی با توجه به بی خطر بودن این داروها، در صورت تشخیص اختلال افسردگی مصرف آنها ضروری است.
حرکات قالبی موتور: داروهای آنتی سایکوتیک نظیر هالوپریدول (هالدول) و کلرپرومازین (تورازین) رفتارهای تکراری خود انگیز را در بیماران عقب مانده ی ذهنی کاهش می دهند ولی رفتار انطباقی را افزایش نمی دهند. برخی کودکان و بالغین عقب مانده ی ذهنی (تا یک سوم آنان) با مصرف مستمر داروهای آنتی سایکوتیک در معرض خطر اختلال حرکتی دیررس قرار می گیرند.
غالباً نشانه های وسواس عملی_فکری، با رفتارهای قالبی تکراری موجود در کودکان و نوجوانان عقب مانده ی ذهنی و افراد مبتلا به اختلال نافذ رشد و عقب ماندگی ذهنی همپوشانی دارد. مهار کنندگان بازجذب سروتونین نظیر کلومیپرامین، فلوئوکستین، فلووکسامین، پاروکستین و سرترالین احتمالاً در نشانه های وسواس عملی_فکری کودکان و نوجوانان موثرند و به همین دلیل ممکن است در درمان حرکات قالبی موتور نیز موثر باشند.
رفتار خشم انفجاری: گزارش شده است که بتابلوکرها نظیر پروپرانول و بوسپیرون (Buspar) سبب کاهش خشم های انفجاری در بیماران عقب مانده ی ذهنی و اختلال در خود ماندگی (اوتیسم) شده اند. داروهای آنتی سایکوتیک نیز در درمان حملات خشم انفجاری به کار رفته اند. قبل از تایید کارآیی این داروها در درمان حملات خشم انفجاری انجام مطالعات کنترل شده سیستماتیک ضروری است.
مهدیه رادپور کارشناسی ارشد مشاوره خانواده
مرکز مشاوره و امور روانشناختی رهبان


