آقای اکبری چهل و پنج ساله، مهندس و متاهل و دارای فرزند در سن مدرسه است. او پس از تشدید یک درد عضلانی مزمن و طاقت فرسا در ناحیه ی کمر، گردن و شانه ها برای شناخت درمانی مراجعه کرد. آقای اکبری از اواخر دهه بیست عمر خود از این وضعیت رنج می برد. از آنجا که او اساساً دردش را ناشی از مشکل جسمانی می دانست، برای حل آن به پزشکان مختلف، دردهای مفصلی، ماساژ درمانگران رجوع کرده و از داروهای سست کننده عضلانی و ضد التهابی نیز استفاده کرده بود. این درمان ها تا اندازه ای به آقای اکبری کمک کرده بودند، اما در اواخر دهه ی سی عمرش درد بسیار شدیدی به او دست داده بود، به طوری که مجبور شده بود سه هفته سر کار نرود. در آن زمان او روی یک پروژه مهم و پیچیده کار می کرد. او به شدت به این فکر افتاد که ممکن است درد گردن و کمرش با مقدار استرس روانی ای که تجربه می کند، رابطه داشته باشد. آقای اکبری در یک خانواده محافظه کار و مذهبی، از طبقه متوسط رشد یافته بود. او دومین و آخرین فرزند خانواده بود و از خواهر بزرگ ترش هفت سال کوچکتر بود. آقای اکبری پدرش را مردی خوب و قدری مضطرب توصیف کرد که رابطه ی خوب اما نه نزدیک بود و اظهار کرد که همواره نگران نظر او نسبت به خودش بوده است. مادرش نیز در زمان کودکی آقای اکبری، اوقات زیادی را به او اختصاص داده بود. مادرش توجه زیادی به او داشت، اما در عین حال زن انتقادگر و قضاوت کننده ای بود. او برای این که مردم چگونه باید رفتار کنند، قواعد زیادی داشت. آقای اکبری گفت دوران کودکی شادی داشته است، با این حال در سال ششم مدرسه بود که نگرانی اش نسبت به نمرات و محبوبیتش آغاز می گردد. به همین دلیل او در حیطه ی تحصیلی یا به سختکوشی بیش ترس پرداخت (با این حال همواره نگران بود که به اندازه ی کافی خوب عمل نکرده باشد) یا به تعویق انداختند تکالیف مدرسه تلاش می کرد به این که چه کارهایی باید انجام دهد، فکر نکند. از نظر اجتماعی نیز او به فردی درونگرا، اجتنابی، همراه با بازداری هیجانی تبدیل شده بود. با کاهش روابط و ابراز خود احتمال کم تری وجود داشت که مورد انتقاد واقع شود یا از سوی دیگران طرد گردد. این الگوهای رفتاری به تدریج در سراسر دوران نوجوانی او افزایش می یابد. آقای سین در سال دوم دانشگاه از این که نمی توانست از نظر تحصیلی مطابق انتظاراتی که از خود داشت، عمل کند، دچار اضطراب شدیدی می شود. از آنجا که او نگران بود مبادا تکالیف درسی اش به اندازه کافی خوب نباشد، غالباً قادر به انجام کامل آنها نمی شد، علاوه بر این دوری از او از خانه و عدم توانایی اش در ایجاد روابط دوستانه یا عاطفی، موجب شد که او به شدت احساس تنهایی و گوشه گیری کند. او در مورد آینده اش بدبین شده بود. این بدبینی در زمانی که دچار دوره ی افسردگی اساسی شده بود، به اوج رسید. طی این دوران او علاقه اش را نسبت به غالب فعالیت هایی که داشت، از دست داد بیش تر اوقات را در خواب می گذراند. این دوران چند ماه طول کشید و در نهایت موجب شد ترک تحصیل کند و وارد ارتش شود. وجود نظم و همکاری در ارتش برای او خوب بود و در چند سالی که در ارتش بود، عملکرد خوبی داشت. بعد به دانشگاه برگشت و مدرک مهندسی اش را گرفت. آقای اکبری هیچگاه در گذاشتن قرار با جنس مخالف راحت نبود یا خیلی خوب عمل نکرده بود. در ۳۰ سالگی به زنی که چندین سال قبل به مدت کوتاهی ملاقات کرده بود، بار دیگر معرفی شد. یک سال بعد ازدواج کردند و دو سال بعد نیز دارای فرزندی شدند. آقای اکبری در مورد ازدواجش گفت که از آن رضایت دارد اما رابطه با همسرش به آن نزدیکی و صمیمیتی که دلش می خواهد نیست، و احساس می کرد از نظر عاطفی و جنسی، رهایی و خود ابرازی لازم را با همسرش ندارد و فکر می کرد این مسئله می تواند بخشی از مشکل کنونی اش باشد. آقای اکبری هیچ دوست صمیمی ندارد اما با گروه های مذهبی مختلفی در ارتباط است.
علائم و نشانه های بالینی وسواس چیست؟
اختلال شخصیت وسواسی_ جبری یک اختلال شخصیتی شایع در جوامع امروزی به ویژه در مردان به شمار می رود. چنین چیزی می تواند تا حدی ناشی از ارزش زیادی باشد که این جوامع برای ویژگی های این سبک شخصیتی قایلند. این کیفیت ها شامل توجه به جزئیات، منظم بودن، کنترل هیجانات، پشتکار، قایل اعتماد بودن و مبادی آداب بودن است. با این حال برخی افراد افراط در این کیفیت ها را به حدی می رسانند که یا موجب اختلاف در عملکرد یا پریشانی ذهنی می گردد. بنابراین افرادی که دارای اختلال شخصیت وسواسی_جبری اند، در نهایت به افرادی خشک، کمال گرا، متعصب، اخلاقی، غیر قابل انعطاف، مردد و دچار انسداد هیجانی و شناختی تبدیل می شوند. افرادی که دچار معیارهای وسواسی_ جبری تشخیص داده شدند، تلاش دارند هویتشان را از کار یا تولیدات خود بگیرند و تمایل دارند طیف محدودی از هیجانات را به شدت اندکی تجربه کنند. همچنین تمایل به کمال گرایی خشک و غیر قابل انعطافی دارند که در مسیر کامل کردن وظایف و دستیابی به اهدافشان اخلال ایجاد می کند. اخلال در عملکرد بین فردی، ناتوانی در ایجاد همدلی و صمیمیت تعریف شده است. این افراد اجبار و عواطف منفی دارند.
افرادی با این اختلال ((احساس تردید، کمال گرایی، وجدان اخلاقی افراطی، بررسی جزئیات و مشغولیت ذهنی فراوان نسبت به آن، لجوج بودن، محتاط بودن و انعطاف ناپذیری)) تعریف می شوند. این افراد ممکن است افکار مصرانه و ناخوشایند یا تکانه هایی که فاقد شدت در اختلال وسواسی_ جبری اند را نیز تجربه کنند. شایع ترین مشکل این افراد با شکلی از اضطراب است. کمال گرایی، عدم انعطاف پذیری و رفتار قانون مندانه ی این افراد، آنها را مستعد اضطراب مزمن می سازد که شاخصه ی اختلال اضطراب منتشر است. بسیاری از نشخوار های ذهنی جبری آنها در این باره است که کاری را درست یا نادرست به انجام رسانده اند. چنین چیزی غالباً به تردید در انجام کارها یا به تعویق انداختن آنها منجر می شود؛ چیزی که این افراد به فراوانی از آن شکایت دارند. این افراد به فراوانی از آن شکایت دارند. در صورتی که این افراد خود را در تعارض میان اجبار درونی و فشار بیرونی بیابند، امکان دارد اضطراب مزمن آنها تا حد حمله ی پنیک تشدید شود. همچنین افراد با وسواس ها و اجبارهای بیش از حد معمول رنج می برند. دیگر مشکل رایج این افراد افسردگی است که ممکن است خود را به شکل افسرده خویی یا اختلال افسردگی اساسی نشان دهد. این افراد غالباً به یک زندگی یکنواخت، کسالت بار و فاقد رضایت بخشی، و رنج ناشی از افسردگی متوسط منجر می گردد. این افراد هنگامی که برای درمان مراجعه می کنند، از عدم لذت از زندگی، احساس ملال، فقدان انرژی و ناتوانی از لذت بردن از فعالیت های لذتبخش شکایت دارند. عدم انعطاف پذیری، کمال گرایی و نیاز شدید این افراد به کنترل خودشان، هیجاناتشان و محیطشان، غالباً نسبت به مستأصل شدن، ناامیدی، انزوای هیجانی و افسردگی آسیب پذیرند. این آسیب پذیری ها ممکن است هنگامی رخ دهد که آنها احساس می کنند کنترل زندگی شأن را از دست داده اند و مکانیسم های معمول برای سازگاری شأن کارایی سابق را ندارد. آنها به فراوانی سردرد، کمر درد، یبوست و زخم های گوارشی رنج میبرند. اختلالات جنسی نیز ممکن است از دیگر مشکلات این افراد باشد. عدم راحتی با هیجانات، فقدان خود انگیختگی، کنترل بیش از اندازه ی خود و عدم انعطاف پذیری آنها چیزی است که در تضاد با احساس راحتی در ابراز هیجانات جنسی قرار دارد. اختلال جنسی شایع در میان این افراد بازداری تمایل جنسی، ناتوانی در رسیدن به ارگاسم، انزال زودرس و مقاربت دردناک است. در نهایت افراد مبتلا به وسواس ممکن است به دلیل مشکلاتی که در روابط خود با دیگران دارند، اقدام به درمان کنند.
پیشنهاد میکنم برای تشخیص درست و بموقع از متخصص در این زمینه کمک بگیرید.
مهدیه رادپور کارشناس ارشد روانشناسی و مشاوره خانواده
1 دیدگاه. ارسال دیدگاه جدید
خیلی ممنونم از مطالب مفیدتان