
در روزگاران گذشته فیلسوف یونانی شاگردی داشت که استاد به او گفته بود به مدت سه سال به هر کسی که به او توهین میکند پول بدهد. وقتی که این دوره سه ساله تمام شد، استاد به شاگرد خود گفت: حالا میتوانی به آتن بروی و حکمت بیاموزی. وقتی که آن شاگرد به شهر آتن وارد میشد، به مرد خردمندی برخورد که دروازه شهر نشسته بود و به هر کس وارد خارج میشد دشنام میگفت. تازه وارد هم بینصیب نماند، اما در برابر دشنام های که شنید شروع به خندیدن کرد. مرد خردمند از او پرسید که چرا وقتی دشنام میشنود میخندد. دانشجوی حکمت در پاسخ گفت که چون سه سال برای دشنام شنیدن پول داده است، و اینک به رایگان ناسزا میشنود میخندد. مرد خردمند در پاسخ گفت: به شهر اندر شو، که اینک همه از آن توست….
در سده چهارم میلادی حکمایی که برای ارتقای مرتبه روحانی خود گوشه نشینی اختیار میکردند این داستان را برای نشان دادن ارزش رنج و سختی باز میگفتند. البته تحمل دشواری تنها عاملی نبود که دروازه های شهر حکمت را به روی آن نوآموز باز کرد. عامل اصلی که به او توان داشت تا این شرایط دشوار را تحمل کند، قابلیت او برای تغییر دیدگاه خود بود، تا وضعیت تازه را از زاویه دیگری مورد ملاحظه قرار دهد.
قابلیت تغییر دیدگاه میتواند یکی از قویترین و موثرترین روشها برای روبرو شدن با مشکلات روزمره زندگی باشد. دالایی لاما گفت: اینکه آدم بتواند به رویدادها از منظرهای مختلفی نگاه کند، بسیار مفید است. انسان با استفاده از این شیوه میتواند از تجربههای خاص، و حتی از وقایع وقایع بسیار ناخوشایند، بهره بگیرد تا به آرامش ذهنی برسد. انسان باید بیاموزد که هر پدیدهای و هر رویدادی جنبههای گوناگون دارد و تمام چیزهایی که در پیرامون ما واقع شده است نسبی است. چنین به نظر میرسد که وقتی ما دچار گرفتاری میشویم، برخورد ما هم با مسائل با نوعی تنگ نظری همراه است. در چنین حالتهایی تمام توجه ما معطوف به نگرانی درباره همان مسئله است و چنان برخورد میکنیم که انگار ما تنها کسی هستیم که با چنین دشواری های روبرو شدهایم. این رویکرد میتواند به نوعی خودشیفتگی منتهی شود که به شدت مشکل مورد نظر هم میافزاید. به گمان من نگاه کردن به رویدادها از یک منظر گسترده اند. تمرین تغییر دیدگاه حتی میتواند در مورد بیماری و درد هم مفید واقع شود. در زمانی که درد در وجود آدمی اوج میگیرد، البته بسیار دشوار است که به تمرینهای تمرکزی بپردازیم اما ذهن خود را آرام کنیم، اما اگر بتوانیم دست به قیاس بزنیم و موقعیت خود را از منظری دیگر بررسی کنیم، نتیجه خوبی خواهیم گرفت. اگر نگاه شما تنها به همان رویداد باشد که ناخوشایند در هر لحظه بیشتر و بیشتر میشود. اگر از منظری بسیار نزدیک به مشکل نگاه کنید، به این نتیجه میرسید که از مهار شما خارج شده است، اما اگر آن رویداد را با رویدادهای شدیدتر و ناخوشایندتری مقایسه کنید، یا به عبارت دیگر از آن رویداد فاصله بگیرید و سپس در مورد آن داوری کنید رویداد ناخوشایند یاد شده کوچک و کوچکتر میشود.

برای مثال به این بیندیشید که وقتی شما از دست کسی عصبانی هستید، او را ۱۰۰ درصد دارای ویژگیهای منفی میدانید. وقتی که به شدت مجذوب کسی هم میشوید، این گرایش در شما وجود دارد که ویژگیهای او را ۱۰۰ درصد مثبت بدانید. اما این برداشت از افراد، با واقعیت منطبق نیست. اگر فرد محبوب شما، که او را فوق العاده خوب میدانید عامدانه به شکلی به شما صدمه بزند ناگهان متوجه میشوید که او کسی نیست که بشود ویژگی هایش را ۱۰۰ درصد خوب دانست. همینطور دشمن شما کسی که از او به شدت نفرت دارید، اگر از شما معذرت بخواهد و به شما محبت نشان دهد، دیگر او را صد در صد آدم بدی نخواهید دانست. بنابراین هر چند در زمان عصبانیت ممکن است احساس کنید که طرف مقابل شما هیچ ویژگی مثبتی ندارد، واقعیت این است که هیچکس ۱۰۰ درصد بد نیست. اگر در چنین آدمی، به دقت جستجو کنید ویژگیهای مثبتی هم خواهید یافت. بنابراین گرایش به اینکه کسی را به طور کامل بد بدانیم، ناشی از دریافت ما بر شالوده فرافکنیهای ذهنی خودمان است، نه اینکه به ماهیت واقعی آن فرد مربوط شود.
رویداد یا موقعیتی هم که در نگاه اول، به گمان شما ۱۰۰ درصد منفی است، میتواند دارای جنبههای مثبتی باشد. اما فکر میکنم که حتی اگر بتوانید از یک وضعیت نامطلوب، یک برداشت مثبت هم داشته باشید این کفایت نمیکند. شما باید این برداشت را تقویت کنید. بنابراین ممکن است لازم باشد که به خود یادآوری کنید که این جنبه مثبت وجود دارد، و مثبت بودن آن را در ذهن خود بارها تکرار کنید تا به تدریج احساسات شما در آن مورد تغییر یابد. به طور کلی میتوان گفت که وقتی شما در یک موقعیت دشوار قرار میگیرید نمیتوانید به سادگی دیدگاه خود را تغییر بدهید. برعکس، از طریق یک روند تدریجی آموزش و عادت کردن به دیدگاه های تازه است که میتوانید با مشکل مورد نظر روبرو شوید.
توانایی تغییر دیدگاه و ظرفیت نگاه کردن به مشکلات از زاویهای متفاوت، ناشی از کیفیت انعطاف پذیر ذهن است. فایده مهم داشتن یک ذهن انعطاف پذیر این است که به آدم امکان میدهد تا از همه زندگی به بهترین نحو بهره ببرد و پر از نیروی حیات و انسانیت باشد. برای ایجاد یک ذهن منعطف باید تلاش کنیم که به گستره دیدگاه خود بیفزاییم و نظرگاههای تازهای را کشف کنیم. نتیجه این تلاش این است که به طور همزمان از کلیات و از جزئیات، آگاهی پیدا کنیم. این نگاه دوگانه نگاه به جهان بزرگ و جهان کوچک خودمان میتواند به ما کمک کند که آنچه را در زندگی مهم است، از آنچه اهمیت ندارد تفکیک کنیم. میان ذهن انعطاف پذیر و توانایی برای تغییر دیدگاه، رابطهای دوسویه وجود دارد. یک ذهن آرام و انعطاف پذیر به ما کمک میکند تا مشکلات خود را از منظرهای مختلفی مورد توجه قرار دهیم و با دقت تمام تلاش کنیم که مسائل خود را به شکل عینی و از زاویه دیدگاه های گوناگون مورد توجه قرار دهیم؛ خود این اقدام نوعی آموزش انعطاف ذهنی است. در جهان امروز تلاش برای ایجاد حالتهای فکری انعطاف پذیر صرفاً تلاشی فردی برای روشنفکران نیست؛ بلکه میتواند راز بقای ما هم در آن نهفته باشد. از منظر تکاملی، انواعی که انعطاف بیشتری داشته و توانستهاند در برابر تغییرات محیطی در خود ایجاد تحول کنند، دوام آورده و زنده ماندهاند. زندگی امروز در معرض تغییرات ناگهانی غیرمنتظره و گاه خشونت آمیز است. ذهن انعطاف پذیر میتواند به ما کمک کند که تغییرات بیرونی پیرامون خویش را بهتر تحمل کنیم؛ در عین حال این امکان را برای ما به وجود میآورد که درگیریهای درونی، تردیدها و دودلی های خود را هم بهتر بشناسیم. بدون داشتن یک ذهن انعطاف پذیر دیدگاه ما نسبت به جهان منفی و رابطه ما با جهان انباشته است ترس خواهد بود. اما با اتخاذ یک رویکرد انعطاف پذیر نسبت به زندگی میتوانیم در دشوارترین شرایط آرامش خود را حفظ کنیم.
امید سخاوت کارشناس مشاوره و راهنمایی
مرکز مشاوره و امور روانشناختی رهبان