درمان شناختی رفتاری در سالمندان

 درمان شناختی رفتاری در سالمندان

 

خانم س، در سن 70 سالگی برای ارزیابی روانی ارجاع شد زیرا از افت وضعیت جسمانی شوهرش بر اثر بیماری پارکینسون ناراحت بود. در مصاحبه اولیه درمانگر تلاش کرد سه عامل مجزا و در عین حال مرتبط به هم را مشخص کند:

  • تعارضات سطحی بیمار
  • وجوهی از تعارضات که احتمالاً با مداخلات عملی محیطی بهبود می یابند.
  • تعارضات روانشناختی عمیق تر که توانایی بیمار را برای برخورد با موقعیت موجود را تحت الشعاع قرار داده بود.

مشکلات آشکار بیمار شامل از دست دادن مصاحبت شوهر و احساس درماندگی برای مدارا با بیماری وی بود.

برای مثال شوهر بیمار نمی توانست راحت در رختخواب دراز بکشد و اکثر شبها بر روی صندلی اتاق نشیمن می خوابید که خانم س. نمی توانست این وضعیت را تحمل کند. خانم س از ناتوانی فزاینده ناشی از سالهای طولانی ابتلا به آرتریت می ترسید و نگران بود که اگر زمین گیر شود چه بر سر شوهرش خواهد آمد.

درمانگر در برخورد با مشکلات آشکار بیمار به وی کمک کرد در حوزه های اختصاصی تعارض هیجانی خود را مشخص کند (به خصوص سوگ فقدان شوهری که پیش از این می شناخت) و احساسات مربوط به پیش بینی ترسناک، درماندگی و آسیب پذیری را تخلیه و ابراز کند.

برای اینکه بیمار بتواند تشخیص دهد کدام بخش از احساساتش مبتنی بر اندیشه های غیر واقع بینانه است، از رویکرد شناختی درمانی استفاده شد. درمانگر با تمرکز بر احساسات شکست و تنهایی، بیمار را کمک کرد که درک کند دیگران هم همچون او تلاش کرده اند و حس شکست وی تقصیر وی نیست بلکه نتیجه اجتناب ناپذیر بیماری است.

همزمان با آن درمانگر او را تشویق نمود افکار خود را در مورد مصلحت شوهرش از نیازهای واقعی او افتراق دهد و آن دو را از هم تفکیک کند.

در عین حال خانم س واقعیات عملی تحمیل شده ناشی از بیماری شوهرش را بررسی کند و روشهای دیگری را برای مدارا با وضعیت موجود امتحان کند. برای مثال او به تدریج پذیرفت که اگر شوهرش در صندلی بخوابد تا زمانی که احساس راحتی می کند هیچ آسیبی به او نمی رسد.

این تغییر ساده در چشم انداز واقعیت که حاصل توضیحات مستقیم و توصیه های درمانگر بود بخش اعظم تنش و احساس گناه او را تسکین داد و به او امکان داد که شبها راحتتر بخوابد.

جزء سوم درمان شناختی رفتاری همزمان جستجوی منابع عمیق تر احساسات بیمار بود. این بخش از درمان خشم بیمار را نسبت به شوهرش آشکار کرد. او از این نکته آگاه نبود که بیماری شوهرش، این باور دیرپا را در او دوباره زنده کرده است که هرگز آن طور که می خواسته شوهرش به فکر او نبوده و او را درک نکرده است.

خانم س احساسات متعارض خود را در مورد دوران کودکی و تنهایی خود، زندگی س احساسات متعارض خود را در مورد دوران کودکی و تنهایی خود، زندگی محدودی که در ظاهر با آن کنار آمده بود و در عین حال احساس رها شدگی و ترس می کرد.

درمانگر در مراحل اولیه درمان شناختی رفتاری فعالانه بیمار را برای مرور خاطرات گذشته تشویق نمود و تلاش کرد هیجانات همراه خاطرات را برانگیزد. به تدریج بیمار وارد مرحله کاوش معنادار حالت درونی‌اش شد.

احساس تسکین حاصله او را در انجام نقش مراقبت خود کمک نمود و در عین حال او را رها نمود تا به جستجوی منابع حمایت و ارضای خویش بپردازد.

نتیجه موفقیت آمیز درمان شناختی رفتاری احتمالاً افول و تحلیل خانم س را به تعویق انداخت و شوهرش را قادر ساخت برای مدتی طولانی تر به نحوی بی خطر در خانه بماند. این مورد کارائی روان‌درمانی و مقرون به صرفگی بالقوه آن و نتیجه انسانی آن را نشان می دهد.

در درمان شناختی رفتاری سالمندان درمانگر اغلب فعالتر برخورد می کند و توجه بیمار را از مرور گذشته ها به سمت مسائل “اکنون و اینجا” سوق می دهد.

سرعت درمان شناختی رفتاری تا حدودی آهسته تر از جوانان است. در صورت امکان می توان به بیمار اجازه داد در برخورد با درمانگر جوان نقش آموزگار ارشدی را به خود بگیرد که این کار اتحاد درمانی را تقویت می کند.

برای جبران نقایص خاص نظیر افت شنوایی یا کندی شناختی، اطلاعات را می توان به شیوه های متفاوتی ارائه نمود مانند نوشتن مطالب یا ضبط جلسات برای این که بیمار در خانه از آنها استفاده کند.

در بیماران مسن خاتمه درمان شناختی رفتاری معمولا تدریجی صورت می گیرد و از ختم ناگهانی درمانی اجتناب می شود.

روان‌درمانی سایکودینامیک

کوتاه مدت (دارای محدودیت زمانی)

در مورد بیماران سالمندی که مشکلات مشخص وابسته به سن دارند و انتظار می رود مشکلات آنها طی دوره کوتاهی از روان‌درمانی برطرف شود (نظیر اختلال سازگاری، واکنش سوگ حل نشده یا اختلال اضطرابی که اخیرا شروع شده است) می توان از درمان سایکودینامیک کوتاه مدت استفاده کرد.

تعیین محدوده زمانی درمان در ابتدای روان‌درمانی سبب می شود اعتماد بیمار به توانایی خود در حل مشکلات ظرف دوره زمانی مشخصی تقویت شود، فرآیند درمان متمرکز شده و تسریع گردد، ترس بیمار از وابستگی کاهش یابد و با منابع مالی محدود بیماران انطباق دارد.

در درمان کوتاه مدت از درک سایکودینامیک درمانگر در مورد بیمار و انتقال بیمار نسبت به درمانگر برای تصریح واکنش های هیجانی بیمار نسبت به استرس فعلی زندگیش و حل این واکنش ها استفاده می شود.

در خلال روان درمانی دینامیک کوتاه مدت بیمار برای اعتبار بخشی و تصدیق کفایت و بهنجاری خود از درمانگر کمک می گیرد و درمانگر با حمایت و زنده کردن احساس تسلط و عزت نفس به بیمار کمک می کند. بهبود علایم اغلب از دستیابی به بینش یا خودشناسی فراتر می رود.

مهدیه رادپور کارشناس ارشد روانشناسی عمومی

 

, , , , , , , ,

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست
Call Now Button