احساس شرم چیست؟ چرا بوجود می آید؟

شرم یک هیجان و احساس است. ممکن است در ارتباط با کار خاصی که شما انجام می‌دهید نباشد. ممکن است به طور ناگهانی و غیرمنتظره ورود کند. شاید صدای دائمی و خستگی ناپذیر واژه‌هایی باشد که ما را محکوم می‌کنند یا نجوایی نامحسوس! این هیجان می‌تواند مفید یا مخرب باشد. به عنوان یکی از ابتدایی‌ترین احساساتی که ما هر روز آن را تجربه می‌کنیم مانند خشم یا غم؛ خجالت نیز صرفاً واکنش درونی ما نسبت به مسائلی است که پیرامون یا درون ما رخ می‌دهد. چه چیزی است که باعث می‌شود صورت فرد سرخ شود. مارک تواین، می‌گوید : «انسان تنها موجودی است که صورتش از خجالت سرخ می‌شود یا حداقل باید اینطور باشد!» آن صورت سرخ شده بازگو کننده هجومی از احساسات متناقض و حس ضعیف یا قوی ای از خجالت است. آنانی که پوستشان سفید است بیش از همه مستعد سرخ شدن صورتشان هستند و این نشانه بر صورت آنها به همه افراد پیرامون آنها می‌گوید که: «من هم اکنون خجالت زده هستم!» افرادی که صورتشان سرخ می‌گردد، لزوماً افرادی نیستند که سرخ شدن را دوست داشته باشند، اما آیا همه ما کم و بیش افرادی که از خجالت صورتشان سرخ می‌شود را، دوست نداریم؟ هر فرد صادقی می‌داند و با خود می‌اندیشد که: «اگرچه صورت من حس درونی مرا به دیگران نشان نمی‌دهد اما من اغلب همان حسی را دارم که آن فرد با صورت سرخ شده دارد!» این حس شاید به خاطر آن در شما ایجاد شود که حرفی را زده‌اید که می‌خواهید آن را پس بگیرید یا شاید چیزی در جمع باعث تحقیر و خجالت شما شده و همچنین قلب شما ممکن است زمانی که فردی سخن مثبتی نسبت به شما می‌گوید تندتر بزند. حتی اگر احساس درونی شما مثبت است، باز هم بودن در مرکز توجه ویژه افراد و در معرض نگاه قرار داشتن می‌تواند باعث ایجاد حس خجالت در شما شود. آن زمان است که سر فرد خمیده می‌گردد. وقتی که خجالت زده می‌شویم، چه کار می‌کنیم؟ سر و چشممان را به پایین می‌اندازیم. از هرگونه تماس چشمی اجتناب می‌کنیم. این نشانه‌ای از عقب نشینی و پنهان شدن است. ممکن است بخواهیم سرهای خود را خم کرده دست بر صورتمان بگذاریم یا برای یافتن راه حلی برای ” گریز از تحقیر و حس ناتوانی ” سر خود را بالا نگاه داریم و حفظ ظاهر کنیم. حتی گاهی ممکن است افرادی را ببینید که آگاهانه سرهای خود را بالا نگاه می‌دارند و سعی می‌کنند مستحکم جلوه نمایند. شاید تا به حال به شما گوشزد کرده باشند که ” سر خودتان را بالا نگاه دارید ” و البته این به آن خاطر است که آنها نمی‌خواهند شما در شرایط خجالت آور گیر کنید. هیچکس نمی‌خواهد در چنین شرایطی قرار بگیرد که وجه و ظاهر اجتماعی خود را از دست بدهد.

ممکن است حتی سعی کنیم ظاهر خود را به گونه‌ای نشان دهیم که تحقیر شده به نظر نیاییم یا تنها صورتمان را با نقابی از بی‌حسی بپوشانیم. با خود می‌اندیشیم که اگر دیگران بدانند که ما خجالت کشیده‌ایم تنها شرم و خجالتی دیگر بر خجالت ما افزوده می‌گردد. برخی از افراد پشت اجرا و نمایش کارهای مختلف پنهان می‌شوند. اگر نفس فرد توسط حس خجالت به مخاطره بیفتد فرد خود را با آن کار مورد نظر مشغول می‌کند یا نقشی را ایفا می‌کند که می‌داند می‌تواند بیشتر از دیگران کسب امتیاز کند و پشت آن پیروزی مخفی شود. برای آدم و حوا این به معنای پنهان شدن پشت درختان باغ بود.

شرم در نتیجه قطع ارتباط ایجاد می‌شود. برای درک این مطلب ابتدا به این فکر کنید که معنای داشتن زندگی “مرتبط” با هم چیست؟ این به معنای داشتن ارتباط خوب با انسان‌های دیگر و خدا است یعنی داشتن زندگی که اتحاد، هارمونی و هماهنگی در وجود خود فرد ایجاد می‌کند. ارتباط برای داشتن زندگی سالم ضروری است این شامل ملاقات افراد با قلب‌هایی گشاده بر مبنای دادن و گرفتن است. شناخت و پاسخگویی به فرد دیگر و ایجاد ارتباط و مکالمه با افراد دیگر ارزشمند است. ارتباط یعنی لمس شدن، شنیده شدن و دیده شدن. وقتی دو فرد با یکدیگر دارای ارتباط هستند، در بین آنها احساساتی رد و بدل می‌شود، زیرا ما تنها در نقاط آسیب پذیر خود با یکدیگر ایجاد ارتباط می‌کنیم. مصالحه ارتباط باره‌ای است که می‌تواند شفای از دست رفته در روابط را مجدداً بین دو طرف ایجاد کند.

این را با حالت قطع ارتباط مقایسه کنید. از زمانی که ما با دیگران ارتباطمان را قطع کرده و حتی از خودمان نیز جدا می‌شویم، در آن زمان است که شرم مانند نوعی هشدار احساسی برای ما عمل می‌کند. این احساس به عنوان اعلام خطر بالقوه‌ای است که در انزوا و بیگانگی از دیگران به ما هشدار میدهد. این خطر می‌تواند خطر خارجی باشد یعنی (فردی که از بیرون باعث آسیب شده) یا درونی باشد. (صدای درونی که باعث محکوم کردن فرد می‌گردد.) زمانی که شخصی از خودش متنفر است، آن زمان تبدیل به بزرگترین دشمن خود می‌گردد.

شرم همچنین به عنوان هشداری برای فرد عمل می‌کند که به او می‌گوید آسیب پذیر ماندن در شرایط خاص نمی‌تواند برای او امن باشد. فردی که سهواً جمله‌ای اشتباه را در یک گروه بر زبان می‌آورد، کودک کوچکی که اشتباه رفتار می‌کند و والدینش را ناامید می‌سازد و شخصی که در حضور همکارانش به خاطر عملکرد اشتباه توبیخ می‌شود، همه و همه تجربه مشترکی را پشت سر می‌گذارند. درد شرم و خجالت آنها را بر می‌انگیزاند که از انجام اعمال بیشتر اجتناب کنند و در نتیجه آنها را از آسیب دیدن بیشتر محافظت می‌کند. علاوه بر آن افکار، احساسات، احتیاجات، خواسته‌ها و اتفاقاتی که در زمان تجربه شرم صورت می‌پذیرد همگی با احساس شرم پیوند می‌خورند و یا با آن جفت میشوند. برای مثال اگر شما در دوران کودکی چنان پرورش یافته‌اید که در زمان عصبانیت باید خجالت بکشید، بنابراین در بزرگسالی به محض ایجاد احساس خشم در شما، فوراً احساس شرم و خجالت نیز به سراغتان می‌آید. اگر این جفت شدن ها دائماً و مکرراً ایجاد شود یا اگر شدت احساس شرم از اندازه باشد، باعث پریشانی ذهنی فرد می‌گردد و پریشانی ذهنی،  نیازها، خواسته‌ها یا وقایع باعث ایجاد حس خجالت در فرد خواهند شد و فرد حالات مربوط به شرم یعنی جدایی، درد و جلوگیری از بروز احساسات را تجربه خواهد کرد. روانشناسان به این نکته اشاره می‌کنند که کل طیف احساساتی که در آن فرد می‌خواهد خود را به عقب بکشد یا پنهان شود، همان احساس شرم است. واژه “شرم” طیفی از این احساسات را شامل می‌شود و معادل مناسبی برای این احساسات است. همه این احساس‌ها وجه مشترکی دارند که در آن حس جدایی از فرد دیگر یا این حس که من کسی نیستم یا شخص مهمی نیستم در فرد ایجاد می‌شود. بنابراین فرد احساس می‌کند که باید عقب نشینی کند و پنهان شود. این احساس به همراه خود احساس پشیمانی یا ندامت را به همراه دارد، ولی در عین حال احساس خود تحقیر یا تنفر از خود نیز در آن به چشم می‌خورد و در نوع بسیار ضعیف خجالت و شرمندگی به همراه خواهد داشت.

خجالت ممکن است زمانی به سراغ ما بیاید که واقعاً کار اشتباهی انجام داده باشیم و این یک هدیه و عطایی خدادادی است که به ما نسبت به خاطر خطا و اشتباه اخلاقی هشدار می‌دهد و یا ممکن است زمانی که فرد قضاوتی اشتباه نسبت به ما کرده باشد و یا انتقادی نابجا از ما شده باشد، باز خجالت زده شویم. این روشی از طریق تحقیر کردن و عدم ارزش گذاری دیگران آن را کنترل کنند که در چنین مواقعی شرم جراحتی شوم بر وجدان آسیب پذیر افراد خواهد بود. در هر دو مورد احساس شرم از همان نوع است. قربانی یک تجاوز جنسی ممکن است برای مدت طولانی با احساس شرم و خجالتی مبنی بر اینکه او از یک انسان ارزش کمتری دارد، رنج بکشد و در عوض فرد متجاوز ممکن است از خجالت برخاسته از پشیمانی، رنج بکشد. هر دو برای دلایلی کاملاً متفاوت شرمگین هستند. در هر نوع از خجالت، واکنش متفاوتی وجود خواهد داشت. چالش بزرگ این است: چگونه می‌توانیم بین شرم و خجالتی که برای ما به عنوان دوست عمل می‌کند و شرم و خجالتی که همچون دشمنی سر زده بر ما می‌تازد، تفاوت قائل شویم و آنها را تشخیص دهیم.

برخی از افراد هر بار موضوع خجالت رفتاری متفاوت از خود بروز می‌دهند. به عنوان مثال آنها ممکن است روزی که با فرزندانشان رفتار خشن و اشتباهی داشته‌اند، احساس پشیمانی کنند، سپس همان افراد در همان روز وقتی تصادفا فراموش می‌کنند که هزینه آنچه خریده‌اند را بپردازند به مغازه بازگردند و احساس خجالت به آنها دست دهد و سپس برای آنکه نتوانستند در طول روز برنامه ریزی کرده بودند را انجام دهند، احساس ناامیدی کنند. اما برای برخی احساس خجالت تبدیل به حالتی همیشگی و معلولیت زندگی آنها می‌گردد. آنها زندگی از پیش تعیین شده‌ای دارند، زیرا فرقی نمی‌کند که کجا می‌روند یا چه کاری می‌کنند، آنها همیشه احساس خجالت دارند. در محل کار خود ترفیع درجه می‌گیرد ولی احساس خطر دارند که مبادا نتوانند انتظارات دیگران را به جا آورند. همیشه از ظاهر خود ایراد می‌گیرند و همیشه احساس می‌کنند که مردم آنها را به عنوان افرادی ژولیده و نامرتب می‌بینند و سپس وقتی اشتباهی از آنها سر میزند، حتی اشتباهی معمول آنها از تونل تاریک و چرخان شرم و خجالت به پایین سر می‌خورند، زیرا آن زمان مطمئن می‌گردند که دیگران فهمیده‌اند آنها چه انسان‌های نالایق و بی عرضه‌ای هستند. شرم می‌تواند باعث ایجاد شرم بیشتر گردد و نتیجه چیزی جز فریاد بلندتر محکومیت نسبت به خود نخواهد بود. جای تعجب نیست که وقتی انسانی اسیر چنین حس خجالتی می‌شود در می‌یابد که در سالهای اول زندگی خود عمیقاً تحت تاثیر انتظارات و توقع نابجای دیگران بوده است.

احساس گناه چیست؟

احساس گناه به زبان ساده یک احساس خالی نیست، یک حالت و وضعیت هست. ما گناه بودن چیزی را به وسیله توانایی‌های ذهنی خود مشخص می‌کنیم و با آن درباره شخصیت و رفتار خود و دیگران قضاوت می‌کنیم. ما با مفاهیمی چون “گناهکار” روبرو هستیم و این برخلاف مفهوم “معصومیت” است. ما می‌توانیم در زندگی خود قضاوت اخلاقی داشته باشیم. ما می‌توانیم کارهای صحیح را انجام دهیم و این امید را داشته باشیم که فرد مقابل نیز همان کار را در برابر ما انجام خواهد داد.

در بسیاری از مواقع خود حس گناهکار بودن مشکل نیست، بلکه آن شرایطی است که فرد فکر می‌کند به خاطر گناهکار بودن باید تغییر کند و این موضوع تبدیل به مشکل می‌شود. ما این احساس را دوست نداریم. می‌خواهیم از آن احساس رد شویم. هیچ چیزی برای تعجب و غافل‌گیری وجود ندارد. در حالی که یک فرد می‌خواهد از محکومیت اشتباه و ناعادلانه دیگران خارج شود، برخی دیگر احتیاج دارند تا آن شرایط را اصلاح کنند، شرایطی که آنها خود را از لحاظ اخلاقی نسبت به آن مسئول می‌دانند.

امروزه ما اغلب بر مسائل ذهنی تمرکز می‌کنیم و انسان‌ها اغلب نگران وجود احساس گناه هستند تا گناهکار بودند! اما یک دادگاه را در نظر بگیرید. اگر شما در یک جلسه دادگاه وکیل مدافع باشید، می‌دانید که باید منتظر یکی از دو نتیجه زیر باشید. اگر قاضی شما را بی‌گناه اعلام کند می‌توانید آزادانه از دادگاه بیرون بیایید و اگر اعلام شود که شما گناهکارید باید با مجازات و جریمه گناه و اشتباه خود روبرو شوید. موضوع مورد بحث این است که آیا شما استانداردهای یک قانون عینی و یا یک شریعت را زیر پا گذاشته‌اید یا خیر! ؟ بنابراین ما باید هر روز بسیاری از اعمال خود را مورد ارزیابی قرار دهید.

اگر کسی در بازار بورس خریدی کرده باشد و این خرید را بر مبنای اطلاعاتی که از دالان‌های بورس درز کرده، انجام داده باشد و به خاطر این کار ناراحت و غمگین باشد، موضوع فقط این نیست که او چگونه باید با این احساس خود روبرو شود بلکه موضوع این است که او چگونه باید تاوان عملکرد خود را بپردازد و مورد داوری قرار بگیرد. اگر یک شوهر زیر بار سنگین احساس شرم و خجالت قرار دارد چون همسرش او را به خاطر مشکلات زندگی زناشویی مقصر می‌داند، آنچه او باید انجام دهد این است که دریابد آیا همسرش در قضاوت و رفتارش نسبت به او بر اساس حقیقت رفتار می‌کند یا خیر؟ معنای اولیه و اصلی احساس گناه در تمامی فرهنگ لغات اینگونه آمده است. فرهنگ لغت احساس گناه را به عنوان حقیقت مسئول بودن برای انجام توهین یا اشتباهی خاص معنا کرده است. معنای ثانویه‌ای که در لیست معانی فرهنگ لغات برای این واژه نوشته شده است این است، آگاهی و پشیمانی از انجام کاری یا ناتوانی در انجام کاری که احتیاج است یا انتظارش را میکشیم. فرهنگ واژگان غنی آکسفورد بیش از هر چیز بر مفهوم و حس عینی احساس گناه تاکید می‌کند و می‌گوید که احساس گناه احساس شکست در انجام وظیفه، تخلف، جرم، گناه، مسئولیت انجام عملکرد خاصی یا واقعه خاص، توهین یا انجام اشتباهی خاص به صورت مستقیم یا غیر مستقیم، جنایت یا تقصیر خاص، ترجمه کرده است. احساس گناه با زیر سوال بردن شرایط و حالت فرد آغاز می‌شود. آیا من گناهکار هستم یا خیر؟ آیا کسی که در کنار من قرار دارد همان شخصی است که تقصیر اصلی به گردن اوست؟ اما مقابل گناه، بی‌گناهی است و نداشتن احساس وجدانی آرام و بی تلاطم. هر کدام از ما روزانه با افرادی بسیاری برخورد می‌کنیم که به هیچ وجه وجدانشان آنها را آزار نمی‌دهد ولی در عین حال بسیار گناهکار هستند.

امید سخاوت کارشناس مشاوره و راهنمایی

مرکز مشاوره و امور روانشناختی رهبان

مطالب مرتبط

نتیجه‌ای پیدا نشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست
Call Now Button