
عقب ماندگی ذهنی
عقب ماندگی ذهنی بیماری نیست بلکه نتیجه فرآیندی مرضی در مغز است که مشخصه آن محدودیت در کارکرد هوشی و انطباقی است. در غالب موارد علت عقب ماندگی ذهنی مشخص نیست و عواقب آن از روی اشکالات هوشی و مهارتهای زندگی فرد مشخص می شود.
در اواسط دهه 1800 میلادی بسیاری از کودکان عقب مانده ذهنی را به مراکز آموزشی شبانه روزی می سپردند. زیرا معتقد بودند که این کودکان در صورتی که آموزشهای فشرده کافی دریافت کنند، می توانند به میان خانواده بازگردند و در جامعه عملکرد بالاتری از خود نشان دهند.
طرح اولیه آموزش این کودکان به طوری که بتوانند بر توانایی های خود فائق آیند، تحقق نیافت. به تدریج این مراکز شبانه روزی بزرگتر شدند و نهایتا از آموزشهای فشرده به مراقبت و نگهداری گرایش پیدا کردند. این مراکز اقامتی کودکان عقب مانده در اواسط سالهای 1995 بیشترین کاربرد را داشتند.
تا این که عموم مردم از شرایط غیر بهداشتی و پرازدحام و در برخی موارد شرایط توام با سوءرفتار این مراکز آگاهی یافتند و همین امر آغازگر جنبش موسسه زدایی بود. از اواخر 1965 به بعد تا کنون معدودی از کودکان عقب مانده ذهنی به مراکز نگهداری سپرده شده اند و مفهوم “شامل سازی” در محیط های مدرسه و عادی سازی در موقعیتهای زندگی در میان گروهها و اکثریت شهروندان اهمیت زیادی یافته است.
از زمان تصویب قانون عمومی 142_94 (قانون آموزش کودکان معلول) در سال 1975 نظام مدارس عمومی ملزم شدند خدمات آموزشی مناسب را برای کلیه کودکان دچار ناتوانی فراهم کنند.
قانون افراد دچار ناتوانی که در سال 1990 تصویب شد قانون فوق را اصلاح نمود و آن را گسترش داد. در حال حاضر تدارک آموزش عمومی برای کلیه کودکان و از جمله کودکان دچار ناتوانی طبق قانون اجباری است و این آموزش باید با کمترین محیط محدود کننده فراهم شود.
علاوه بر نظام آموزشی، سازمانهای زیادی برای دفاع از حقوق افراد عقب مانده ذهنی به وجود آمده است. از جمله آنها شورای کودکان استثنائی (CEC)، و انجمن ملی شهروندان عقب مانده (NARC) شهرت دارند. NARC به عنوان سازمان فاقد اصلی والدین کودکان عقب مانده ذهنی عمل می کند و در تصویب قانون عمومی 142-94 موثر بوده است.
برجسته ترین سازمان مدافع در این حوزه انجمن آمریکایی عقب ماندگی ذهنی (AAMR) است که بیشترین نفوذ را در آگاه سازی عمومی در مورد عقب ماندگی ذهنی و نیز حمایت از تحقیقات و قانون گذاری در رابطه با عقب ماندگی ذهنی داشته است.
AAMR در حال حاضر این دیدگاه را ترویج می کند که عقب ماندگی ذهنی یک تعامل کارکردی بین فرد و محیط است نه توصیفی ایستا از محدودیتهای فرد. در این چارچوب مفهومی با توجه به مجموع خاصی از حوزه های کارکرد انطباقی فرد او را نیازمند به حمایت محیطی نافذ، گسترده، محدود یا متناوب می دانند.
این حوزه های کارکردی عبارتند از برقراری ارتباط، مراقبت از خود، زندگی خانگی، مهارتهای اجتماعی/فردی، استفاده از منابع اجتماع، خودگردانی
(self direction)، مهارتهای دانشگاهی کارکردی، کار، تفریح، بهداشت و ایمنی.
ملاکهای AAMR بهره هوشی 75 (به جای 75) را جزو عقب ماندگی ذهنی خفیف محسوب می کند و به این ترتیب افراد بسیار بیشتری را مشمول خدمات عقب ماندگی ذهنی می سازد. مزیت دیدگاه AAMR این است که به جای تعریف درجه عقب ماندگی ذهنی بر اساس میزان تخریب انطباقی و شناختی، درجه حمایت لازم برای عملکرد فرد را جزء خصوصیات تعیین کننده محسوب می کند.
نقطه ضعف این سیستم نامگذاری آن است که تعیین کمیت حمایتها دشوار بوده و انطباق پژوهشهای جدید با حجم تحقیقات موجود که در آنها از حد آستانه بهره هوش 75 استفاده شده مشکل است.
تعریف دقیق عقب ماندگی ذهنی در طول قرنهای متمادی چالشی برای بالینگران بوده است. در سالهای 1800 این مفهوم ترویج می شد که عقب ماندگی ذهنی عمدتا نقصی در استدلال اخلاقی یا اجتماعی است.
از آن زمان به بعد نقص هوشی به مفهوم بی کفایتی کارکرد اجتماعی افزوده شد. تمامی نظام های طبقه بندی فعلی این مفهوم را حفظ کرده اند که عقب ماندگی ذهنی چیزی فراتر از نقایص هوشی است یعنی به این موضوع نیز بستگی دارد که کارکرد انطباقی فرد کمتر از حد انتظار است.
بر طبق DSM-IV فقط هنگامی می توان تشخیص عقب ماندگی ذهنی را گذاشت که هم IQ (که با آزمون استاندارد سنجیده می شود) زیر حد متوسط باشد و هم سنجش کارکرد انطباقی نشاندهنده ی نقائصی در حداقل دو مورد از زمینه های کارکرد انطباقی باشد.
طبق تعریف DSM-IV-TR عقب ماندگی ذهنی حالتی است که در آن کارکرد هوشی عمومی فرد به میزان چشمگیری زیر حد متوسط است که سبب تخریب همزمان رفتار انطباقی شده باشد و یا همراه آن باشد و در حین دوره رشد، پیش از 18 سالگی تظاهر کند.
تشخیص عقب ماندگی ذهنی صرف نظر از ابتلا به اختلال جسمی همزمان یا سایر اختلالات روانی گذاشته می شود. سطوح رشدی ارتباط، عملکرد تحصیلی، و مهارتهای حرفه ای مورد انتظار در افراد دچار درجات مختلف عقب ماندگی ذهنی ذکر شده است.
عملکرد هوش کلی با استفاده از آزمونهای استاندارد هوش تعیین می شود و اصطلاح به میزان چشمگیری زیر حد متوسط طبق تعریف عبارتند از بهره هوشی معادل 70 یا کمتر و یا دو انحراف معیار کمتر از متوسط یک آزمون خاص.
کارکرد انطباقی را می توان با استفاده از یک مقیاس استاندارد شده نظیر مقیاس رفتار انطباقی winland سنجید. در این مقیاس نمراتی برای برقراری ارتباط مهارتهای زندگی روزمره، اجتماع پذیری و مهارتهای حرکتی (حداکثر تا 4 سال و 11 ماه) لحاظ می شود و ترکیبی از رفتار انطباقی ایجاد می شود که با مهارتهای مورد انتظار هر رده سنی همبستگی دارد.
تقریبا 85 درصد افراد عقب مانده ذهنی جزء طبقه عقب مانده ذهنی خفیف (بهره هوشی بین 50 تا 70) قرار می گیرند. کارکردهای انطباقی افراد دچار عقب ماندگی ذهنی در چندین زمینه نظیر برقراری ارتباط، مراقبت از خود، مهارتهای اجتماعی، اوقات فراغت و ایمنی موثر عمل می کند.
عوامل ژنتیکی، محیطی و روانی اجتماعی بر روی عقب ماندگی ذهنی تاثیر می گذارند و در سالهای گذشته بروز عقب ماندگی خفیف اغلب به محرومیت های روانی، اجتماعی شدید نسبت داده می شد.
اما اخیرا محققین به شدت فزاینده ای متوجه نقش احتمالی شمار زیادی از عوامل زیستی جزئی از جمله ناهنجاریهای کروموزومی، مسمومیت تحت بالینی با سرب و مواجهه پیش از تولد با داروها، الکل و سایر سموم شده اند علاوه بر این روز به روز شواهد بیشتری ارائه می شود که زیر گروههایی از افراد عقب مانده ذهنی نظیر افراد دچار سندرم X شکننده، سندروم داون و سندرم پرادر_ویلی دارای الگوهای مشخصی از رشد اجتماعی، زبانی و شناختی هستند و تظاهرات رفتاری خاصی دارند.

میزان شدت عقب ماندگی ذهنی
درجات یا سطوح عقب ماندگی ذهنی با اصلاحات گوناگون بیان می شود. DSM_IV_TR بر حسب میزان تخریب هوشی چهار نوع عقب ماندگی ذهنی را تعریف می کند، عقب ماندگی ذهنی خفیف، عقب ماندگی ذهنی متوسط، عقب ماندگی ذهنی شدید و عقب ماندگی ذهنی عمیق.
طبقه عقب ماندگی ذهنی مرزی (بین یک تا 2 انحراف معیار زیر میانگین آزمون) در سال 1973 حذف شد. طبق DSM_IV_TR عملکرد هوشی مرزی جزو طبقه عقب ماندگی ذهنی قرار نمی گیرد، اما به IQ بین 71 تا 84 اطلاق می شود و ممکن است کانون توجه روانپزشکی باشد.
عقب ماندگی ذهنی خفیف (IQU بین 55-50 تا 70) تقریبا 85 درصد موارد عقب ماندگی ذهنی را تشکیل می هد به طور کلی عقب ماندگی ذهنی خفیف تا بعد از کلاس اول یا دوم که نیازهای تحصیلی افزایش می یابد، شناسایی نمی شود.
این افراد تا اواخر نوجوانی اغلب تا کلاس ششم پیش می روند. علل اختصاصی عقب ماندگی ذهنی در این گروه اغلب شناسایی نمی شود بسیاری از بزرگسالان دچار عقب ماندگی ذهنی خفیف با حمایت مناسب می توانند زندگی مستقلی داشته باشند و خانواده خود را اداره کنند.
عقب ماندگی ذهنی متوسط (بهره هوشی 40-35 تا 55-50) حدود 10 درصد موارد عقب ماندگی ذهنی را تشکیل می دهد. اکثر کودکان دچار عقب ماندگی ذهنی متوسط زبان را می آموزند و می توانند در اوایل کودکی به میزان کافی ارتباط برقرار کنند. این افراد از لحاظ تحصیلی دچار مشکل می شوند و اغلب نمی توانند بیش از کلاس دوم یا سوم پیش روند.
در دوران نوجوانی مشکلات اجتماع پذیری اغلب سبب انزوای این افراد می شود و حمایت فراوان اجتماعی و حرفه ای مفید خواهد بود. این افراد در دوران بزرگسالی ممکن است تحت نظارت مناسب به کارهای نیمه ماهر بپردازند. عقب ماندگی ذهنی ( IQ 20-25 تا 40-35) حدود چهار درصد افراد دچار عقب ماندگی ذهنی را شامل می شود.
این افراد ممکن است در کودکی مهارتهای ارتباطی را فرا گیرند و اغلب می توانند بشمارند و کلماتی را که برای عملکرد آنها اهمیت حیاتی دارد، شناسایی کنند. در این گروه احتمال شناسایی علت عقب ماندگی ذهنی بیش از انواع خفیف تر عقب ماندگی ذهنی است. این افراد در دوران بزرگسالی ممکن است بر شرایط زندگی تحت نطارت نظیر خانه های گروهی انطباق حاصل کنند و بتوانند تکالیف مرتبط با کار را تحت نظارت انجام دهند.
عقب ماندگی ذهنی عمیق (بهره هوشی کمتر از 20 یا 25) حدود 1 تا 2 درصد موارد عقب ماندگی ذهنی را تشکیل می دهد. در اکثر افراد دچار عقب ماندگی ذهنی عمیق علت عقب ماندگی قابل شناسایی است.
به کودکان دچار این نوع عقب ماندگی می توان برخی مهارتهای مراقبت از خود را آموزش داد و این کودکان تحت آموزشهای مناسب ممکن است بیاموزند که نیازهای خود را بیان کنند.
به علاوه DSM_IV_TR عقب ماندگی ذهنی با شدت نامشخص را برای افرادی به کار برده است که قویا مشکوک به عقب ماندگی ذهنی هستند، اما قابل آزمایش با آزمونهای استاندارد هوشی نیستند یا برای هوش آزمایی توانایی یا همکاری لازم ندارند.
این اصطلاح را می توان در مورد شیرخوارانی بکار برد که از نظر بالینی کارکرد هوشی آنها به میزان چشمگیری زیر حد متوسط است اما با آزمونهای موجود (مانند مقیاس بیلی برای رشد شیرخواران و مقیاس کاتل برای شیرخواران) نمی توان مقدار عددی IQ را مشخص کرد. این نوع عقب ماندگی ذهنی نباید در مواردی که تصور می شود بهره هوش بالاتر از 70 است، مورد استفاده قرار گیرد.
برگرفته از کتاب DSM
مهدیه رادپور کارشناس ارشد مشاوره خانواده و روانشناسی
