
اگر یاد بگیرید که هیجانهایتان را بشناسید و به اثر آنها بر زندگی خود پی ببرید، گام اول را برای کنترل واکنشهای هیجانی شدید خود بر داشتهاید. بسیاری از اوقات افراد به چگونگی احساسشان توجه اندکی دارند. در نتیجه از اطلاعات زیادی که در درون بدنشان وجود دارد، محروم میشود و نمیتواند از این اطلاعات استفاده کنند. این واقعیت درباره افرادی صدق میکند که با هیجانهای دردسرساز خود دست و پنجه نرم میکنند، هر چند این واقعیت درباره افراد مختلف به صور متفاوتی پدید میآید. بسیاری از اوقات افرادی که با این مشکل دست و پنجه نرم میکنند، متوجه میشوند که هیجانهای آشفته ساز آنها مثل موجهای سهمگین عمل میکند و در غلبه بر آنها مشکل دارند (مثل غمگینی ، خشم ، گناه ، شرم و….). مشکل کار اینجا است که زمانی متوجه این موجهای سهمگین میشود که دیگر کار از کار گذشته است.
گام اول برای کنترل واکنشهای هیجانی ناتوان ساز، این است که شدت فرایندهای هیجانی را کاهش بدهیم به گونهای که بتوانیم به نقد و بررسی بیشتر آنها بپردازیم. بعد از این کار میتوانیم تصمیم درست تری اتخاذ کنیم. این تمرین به شما کمک میکند که در این فرایند گام بگذارید: «نقد و بررسی موقعیتهای هیجانی قبلی». انجام چنین کاری نیازمند این است که تا جای ممکن با خودتان صادق و روراست باشید. هدف چنین تمرینی این است که پی ببرید که چه هیجانهای را تجربه کردهاید (هم هیجانهای اولیه و هم هیجانهای ثانویه) و سپس متوجه شوید که این هیجانها چه اثری بر اعمال و احساسهای بعدی شما به جای گذاشتهاند.
اگر موافق باشید با ذکر مثالی به روشن شدن این بحث کمک کنیم. فاطمه با هیجانهای ناتوان ساز خود در کشمکش بود و اغلب نمیتوانست این هیجانها را کنترل کند. یک روز بعد از ظهر که از سر کار به خانه برگشت ، متوجه شد همسرش مواد مصرف کرده است. همسرش اصلاً قبول نداشت که معتاد است از این رو برای ترک به کلینیک روان درمانی مراجعه نمیکرد. فاطمه بلافاصله بعد از دیدن چنین صحنه عصبانی شد و سر همسرش داد کشید و به او گفت «معتاد بی خاصیت» اما او با این کار فقط خودش را تا حدودی آرام کرد بدون اینکه جر و بحثی کند یا برای آرامش خود فیلم تماشا کند. او میخواست با این کار همسرش را تغییر دهد اما نتوانست. فاطمه بعد از چند دقیقه به شدت دچار احساس ناامیدی و شرمندگی شد.
او دست به هر کاری میزد تا به همسرش کمک کند اما به نظر میرسید همیشه به در بسته میخورد. اگر چه او اعتقاد چندانی به ادامه این زندگی نداشت، اما همزمان به طلاق نیز چندان مایل نبود. فکر خودکشی به سرش زد تا بتواند پایانی برای دردهای خود بیابد. اما در عوض خودکشی، تیغ را برداشت و رگ پایش را زخمی کرد و خون جاری شد. آن شب چنان آشفته بود که ساعت خود را کوک نکرد و با تاخیر چند ساعته به محل کار رسید و رئیسش او را مواخذه کرد.
داستان فاطمه برای بسیاری از افراد اتفاق میافتد. اگر موافق باشید با استفاده از این داستان مراحل ششگانه را توضیح بدهیم این کار به شما در شناسایی هیجانهای تان کمک میکند.
۱. چه اتفاقی افتاد؟ در این مرحله فرصت دارید موقعیتی را که به هیجانهای شما دامن زده است، توضیح دهید. در این مثال: فاطمه به خانه آمد و متوجه شد که باز هم همسرش مواد مخدر مصرف کرده است. همسرش اصلاً حاضر نشد برای رفع این مشکل با فاطمه حرف بزند.
۲. به نظر شما چرا این اتفاق رخ داد؟ در این مرحله بایستی دلایل احتمالی را پیدا کنید. این مرحله اهمیت فوق العاده ای دارد چون معنایی که به واقعه میدهید، اغلب واکنش هیجانی شما به حادثه را تعیین میکند. به عنوان مثال اگر شما فکر کنید کسی میخواهد عمداً باعث آزردگی خاطر شما شود یا کسی که تصادفا این کار را انجام داده است واکنشهای مختلفی نشان میدهید. فاطمه معتقد بود که همسر معتادش به شدت از او نفرت دارد و در همان روزهای اول از ازدواجش ناراضی بوده است بنابراین فقط میخواهد با آزرده ساختن او به این زندگی پایان دهد.
۳. این موقعیت چگونه به احساس های شما (هم هیجانی و هم جسمانی) دامن زد؟ تلاش کنید اگر میتوانید هم هیجانهای اولیه و هم هیجانهای ثانویه را بشناسید. یاد بگیرید که چگونه هیجانها را بشناسید. تلاش برای انجام این کار ارزش دارد. همچنین تلاش کنید احساسهای جسمانی خودتان را نیز بشناسید. در این مثال خشم هیجان اولیه فاطمه بود (بعد از اینکه متوجه شد همسرش مواد مخدر مصرف کرده است) و هیجانهای ثانویه او ناامیدی و شرم بودند. از نظر جسمی متوجه شد که تمام عضلات صورت و دستانش به شدت منقبض شدهاند و معدهاش درد گرفته است.

۴. به دنبال این احساس می خواستید چه کار کنید؟ این سوال برای شناسایی امیال شما اهمیت فوق العاده ای دارد. اغلب وقتی فردی تحت تاثیر هیجانها دچار آشفتگی میشود، تمایل دارد کاری انجام دهد یا حرفی بزند که شدید، دردناک یا خطرناک است. با این حال فرد همیشه دست به این کار نمیزند و گاهی اوقات این میل تنها در سطح افکار یا تکانهها تجربه میشود. بایستی به تفاوت بین چه کاری می خواستید یا چه کاری واقعاً انجام دادید پی ببرید. اگر بتوانید برخی از تمایلات را کنترل کنید این شانس را پیدا میکنید که تمایلهای دیگری را کنترل کنید و در اختیار خود بگیرید. فاطمه دو تمایل داشت که هر دو بسیار مرگبار و خطرناک بودند: کشتن همسرش یا کشتن خودش برای پایان بخش به این درد هیجانی. خوشبختانه او دست به هیچ کدام از این اقدام ها نزد. همین امر او را بعداً امیدوار کرد که تمایلات دیگری را نیز کنترل کند.
۵. واقعا چه کار کردید یا چه گفتید؟ در این مرحله باید ببینید واقعاً در اثر هیجانهایتان چه کار کردید. در این مثال فاطمه به خودش آسیب رساند. او همچنین سر همسرش داد زد و او را معتاد بی خاصیت لقب داد.
۶. هیجان ها و اعمال تان بعداً چه اثری روی شما گذاشتند؟ در این مرحله پیامدهای بلند مدت احساسها و کارهای خودتان را شناسایی میکنید. در این مثال فاطمه به خواب سنگینی فرو رفت و روز بعد با تاخیر سر کار حاضر شد چون فراموش کرد ساعت را کوک کند و رئیس به خاطر بیانضباطی او را مواخذه کرد و وضعیت شغلیاش در معرض خطر قرار گرفت.
حال از شما می خواهم که هیجان های خود را در موقعیت های مختلف بررسی کنید؛ چرا که شناخت هیجان ها به رشد ابعاد شخصیتی تان کمک بزرگی می کند. اگر خودتان به تنهایی نمیتوانید هیجان هایتان را بشناسید سعی کنید از متخصص و درمانگر کمک بگیرید تا بتوانید اقدامات درست تر و آگاهانه تری را رقم بزنید.
مرکز مشاوره و امور روانشناختی رهبان
امید سخاوت کارشناس مشاوره و راهنمایی