مشکلات ارتباطی در روابط و زندگی

مشکلات ارتباطی

اکثر مردم در قالبی از روابط زندگی می کنند. روابط برای آنها منبع پیوند، راحتی، صمیمیت، و شادی و در عین حال منشاتعهد، مسئولیت و اصطکاک است.

سلامت روانشناختی فرد و احساس راحتی او به میزان زیادی به کیفیت روابط او و به عبارت بهتر به الگوی تعامل وی با والدین، فرزندان، شریک زندگی، خواهر و برادرها و دوستان و همکاران بستگی دارد.

مشکلات روانشناختی و نیز حوادث بیرونی نظیر بیماری، جنگ، حوادث طبیعی، بحرانهای اقتصادی، و تغییرات اجتماعی توانایی عملکرد فرد را در انواع مختلف روابط تحت فشار قرار می دهند. افراد ممکن است بر اثر فقدان یا کمبود روابط دچار حالت افسردگی و انزوا شوند.

مشکلات ارتباطی چیست؟

در چاپ چهارم متن بازنگری شده کتابچه ی تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM-IV-TR) مشکلات ارتباطی را به عنوان “الگوی تعامل بین دو یا چند عضو یک واحد ارتباطی” تعریف کرده است.

این الگوها ممکن است با تخریب قابل ملاحظه ی عملکرد یک یا چند عضو گروه یا کل واحد مربوطه مرتبط باشند. DSM-IV-TR پنج طبقه مشکلات ارتباطی را ذکر کرده است.

طبقه اول مشکل ارتباطی مربوط به یک اختلال روانی یا اختلال طبی عمومی است و با پیوند بین روابط و سلامتی سر و کار دارد. در سایر طبقات مشکلات واحدهای ارتباطی خاص مورد توجه است:

مشکل ارتباطی والد_کودک،

مشکل ارتباطی با شریک زندگی،

مشکل ارتباطی خواهرها و برادرها و

مشکلات ارتباطی که به گونه ای دیگر مشخص نشده است.

در مورد شیوع مشکلات ارتباطی هیچ رقم قابل اعتمادی در دست نیست. می توان چنین فرض کرد که این مشکلات همه جا وجود دارد، ولی اکثر مشکلات ارتباطی بدون مداخله تخصصی رفع می شوند.

پیش از گذاشتن تشخیص مشکل ارتباطی باید ماهیت مشکل، فراوانی و تاثیرات آن روی افراد درگیر را مدنظر قرار داد. برای مثال طلاق که تقریبا در کمتر از 50 درصد ازدواجها روی می دهد مشکلی است بین زوجین که با راه حل قانونی طلاق برطرف می شود و نباید به عنوان مشکل ارتباطی مطرح شود.

با این حال اگر افراد نتوانند کشمکش بین خود را حل کنند و در رابطه ای افسرده و بیمارگون یا آزارگری- آزارخواهی همراه با ناراحتی و سو استفاده به زندگی با یکدیگر ادامه دهند، در چنین حالتی تشخیص مشکلات ارتباطی مطرح می شود.

آن دسته از مشکلات ارتباطی که از طریق دوستان، خانواده یا کشیش قابل حل نیست، مستلزم مداخله ی تخصصی روانپزشک، روانشناس بالینی مددکار اجتماعی و یا دیگر متخصصین بهداشت روانی است.

مشکلات ارتباطی مربوط به اختلال روانی یا اختلال طبی عمومی

طبق DSM-IV-TR  وقتی کانون توجه بالینی الگوی تعامل مخربی باشد که با یک اختلال روانی یا اختلال طبی عمومی در یکی از اعضای خانواده مرتبط باشد، بالینگر باید از طبقه ی تشخیص مشکلات ارتباطی استفاده کند.

بالغین اغلب ناچار می شوند که همزمان با مراقبت از فرزندانشان مسئولیت مراقبت از والدین پیرشان را نیز بر عهده بگیرند. این تعهد دو گانه ممکن است سبب ایجاد استرس شود.

وقتی افراد بالغ از والدینشان مراقبت می کنند، هر دو طرف باید با وارونگی نقش خانوادگی خود انطباق حاصل کنند. مراقبین در چنین حالتی نه تنها با فقدان احتمالی والدین، مواجه هستند، بلکه باید به قرائن فناپذیری خود نیز کنار بیایند.

مسئله ای که امروزه مورد توجه است، سوء رفتار برخی مراقبین یا والدین پیرشان است. سوءرفتار احتمالا هنگامی روی می دهد که مراقبین دچار مشکلات سوء مصرف مواد یا فشار اقتصادی بوده، از وظایف مراقبتی رهایی نمی یابند و یا وقتی که والد زمینگیر یا دچار بیماری مزمنی باشد که مستلزم توجه پرستای مداوم است.

زنان بیش از مردان مورد سوءرفتار واقع می شوند و بیشتر موارد سوء رفتار در افراد بالای 75 سال روی می دهد.

پیدایش بیماری مزمن در یکی از اعضای خانواده به نظام خانواده فشار آورده و در چنین مواردی هم فرد بیمار و هم سایر اعضای خانواده بایستی با وضعیت پیش آمده تطابق حاصل کند.

فرد بیمار اغلب باید با فقدان خود مختاری و افزایش حس آسیب پذیری و گاهی رژیم های طبی طاقت فرسا مواجه شود. سایر اعضای خانواده نیز باید فقدان فرد بیمار را آنگونه که پیش از بیماری بود تجربه کنند، در ضمن آنها معمولا مسئولیت مهم مراقبت از بیمار را بر عهده دارند (برای مثال بیماری های ناتوان کننده عصبی و از جمله دمانس نوع آلزایمر و نیز بیماریهای نظیر سندروم نقص ایمنی اکتسابی (ایدز) و سرطان).

در چنین مواردی کل اعضای خانواده باید با استرس مرگ قریب الوقوع و نیز بیمای فعلی فرد تطابق کنند. برخی خانواده ها از خشم حاصل از چنین موقعیت هایی برای ایجاد سازمان های حمایتی، افزایش آگاهی عمومی از بیماری و جمع کردن دوباره خانواده دور فرد بیمار استفاده می کنند، ولی بیماری مزمن اغلب در اعضای خانواده ایجاد افسردگی می کند و ممکن است باعث آنها از یکدیگر کناره بگیرند و یا به همدیگر حمله کنند. بار مراقبت از اعضای بیمار خانواده به طور غیر متناسبی بر دوش زنان خانواده_ مادر، دختران و عروسان می افتد.

بیماری روانی مزمن نیز مستلزم تطابق عمده از سوی اعضای خانواده است. برای مثال اعضای خانواده ممکن است. برای مثال اعضای خانواده ممکن در برابر رفتارهای سایکوتیک عضو مبتلا به اسکیزوفرنی در خانواده با آشفتگی و ترس واکنش نشان دهند.

پسرفت فرد اسکیزوفرن، هیجانات نامتعارف و بستری های مکرر و وابستگی اجتماعی و اقتصادی او ممکن است نظام خانواده را تحت فشار قرار دهد. اعضای خانواده ممکن است دچار احساسات خصومت آمیزی شوند (که هیجان ابراز شده نامیده می شود) که با پیش آگهی ضعیف فرد بیمار ارتباط دارد.

به همین ترتیب ابتلای یک عضو خانواده به اختلال دو قطبی تیپ I (بخصوص   در خلال دوره های شیدایی) ممکن است سبب از هم گسیختگی خانواده شود.

وقتی یک عضو سالم خانواده ناگهان دچار بیماری شود، وقتی بیماری زودتر از زمان مورد انتظار در چرخه زندگی روی دهد، (بروز برخی اختلالات توانایی های جسمانی در سنین پیری قابل انتظار است، هر چند بسیاری از سالمندان تندرست باقی می مانند)، وقتی بیماری ثبات اقتصادی خانواده را تحت تاثیر قرار می دهد و وقتی برای بهبود وضع عضو بیمار خانواده کاری نمی توان انجام داد، ممکن است خانواده دچار تباهی شود.

مهدیه رادپور کارشناس ارشد مشاوره خانواده و روانشناس

مرکز مشاوره و امور روانشناختی رهبان

, ,

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست
Call Now Button