
اختلال یادگیری (اختلال خواندن)
در DSM-IV-TR اختلال یادگیری خواندن چنین تعریف شده است: حالتی که در آن پیشرفت خواندن پایین تر از حد مورد انتظار بر حسب سن آموزش و هوش کودک است. این اختلال به میزان زیادی مانع موفقیت تحصیلی یا فعالیت های روزانه مستلزم خواندن می شود. طبق DSM-IV-TR در صورت وجود یک اختلال عصبی یا حسی، میزان ناتوانی خواندن بیش از حدی است که معمولاً با اختلالات دیگر دیده می شود.
اختلال یادگیری خواندن سبب می شود پیشرفت خواندن کودک کمتر از حد مورد انتظار بر حسب سن، هوش و آموزش او باشد. مشخصه ی اختلال خواندن، ناتوانی برای بازشناسی واژه ها، خواندن کند و نادرست و فهم ضعیف است.
به علاوه کودکان مبتلا به اختلالات نقص توجه- بیش فعالی خطر اختلال یادگیری خواندن بالا است. در طی سالها انواعی از برچسب ها برای توصیف ناتوانی های خواندن بکار برده شده اند، از جمله کژخوانی (dyslexia)، رو به عقب خواندن، ناتوانی یادگیری، ناخوانی (alexia) و کوری واژه ای مربوط به رشد (developmental word blindnees). اصطلاح ناخوانی مربوط به رشد (developmental alexia) اصطلاحی پذیرفته شده و طبق تعریف عبارت است از نقصانی مربوط به رشد در زمینه بازشناسی نمادهای چاپی.
این اصطلاح با وضع اصطلاح کژخوانی (dyslaxia) در دهه 1960 ساده شد. کژخوانی سالها برای توصیف سندرم ناتوانی خواندن به کار می رفت که اغلب نقائص زبانی تکلم و سردرگمی راست-چپ را نیز در بر می گرفت. اختلال خواندن اغلب با ناتوانی در سایر مهارت های تحصیلی همراه است و اصطلاحات کلی تری نظیر اختلال خواندن جایگزین اصطلاح کژخوانی شده است.
علت اختلال یادگیری خواندن چیست؟
علت واحدی برای اختلال یادگیری خواندن شناخته نشده است. عواملی از جمله عوامل ژنتیک، عوامل مربوط به رشد و عوامل محیطی ممکن است در بروز نقایص اصلی اختلالات خواندن نقش داشته باشد. تحقیقات موجود بر روی اختلالات خواندن حاکی است که در اکثر موارد، کودکانی که در خواندن مشکل دارند دارای نقایصی در مهارتهای پردازش نظام آوایی (phonological processing) هستند.
این کودکان نمی توانند بخشهایی از کلمات را که نشانه اصوات خاصی هستند، شناسایی کنند. کودکان دچار اختلالات خواندن حتی در صورت کنترل از نظر IQ، در نام بردن حروف و اعداد کندتر از حد متوسط هستند. بنابراین نقص اصلی کودکان دچار اختلالات خواندن در حوزه کاربرد زبان است.
با توجه به این که اختلال خواندن اساساً یک نقص زبانی است، فرض بر این است که مغز چپ از لحاظ آناتومیک محل کژکاری باشد. چندین مطالعه که با استفاده از MRI انجام شد نشان داد در مقطع گیجگاهی کودکان دچار اختلالات توام زبان و یادگیری مغز چپ نسبت به مکان مشابه در نیمکره راست مغز عدم تقارن کمتری دارد.

مطالعات توموگرافی با نشر پوزیترون (PET) برخی محققین را به این نتیجه رساند که الگوهای جریان خون گیجگاهی چپ در حین تکالیف زبانی در کودکان دچار اختلالات یادگیری با سایر کودکان متفاوت است. هم چنین برخی مطالعات تجزیه سلولی نشان داد که در افراد دچار اختلال خواندن، در دستگاه مولکولی بینایی (که در حالت طبیعی حاوی سلولهای بزرگ است) تنه های سلولی کوچکتر و نامنظم تر از حد انتظار هستند. هیچ یک از مطالعات فوق نتیجه گیری قاطعی در مورد تفاوت مغز افراد دچار اختلال خواندن با افراد طبیعی ارائه نداده اند.
بسیاری از مطالعات موید این فرضیه هستند که عوامل ژنتیکی بر بروز اختلالات خواندن نقش مهمی دارند. مطالعات نشان می دهند که 35 تا 40 درصد بستگان درجه اول کودکان مبتلا به اختلال خواندن دچار نوعی ناتوانی خواندن هستند. چندین مطالعه اخیر حاکی است که آگاهی آواشناختی (یعنی توانایی رمزگشایی اصوات و درک کلمات) با کرومزوم 6 ارتباط دارد. علاوه بر توانایی شناسایی کلمات واحد با کروموزوم 15 ارتباط دارد.
تحقیقات اخیر در رشته روانشناختی عصبی و علوم عصبی شناختی حاکی از آن است که احتمالاً نقطه ضعف کودکان مبتلا به اختلالات خواندن بیشتر در حافظه ی موثر و فرآیندهای رمز گردانی است تا توجه یا حافظه دراز مدت. فرض بر این است که عوامل مربوط به رشد در بروز اختلالات خواندن نقش دارند.
مطالعه ای که اخیراً انجام شد، نشان داد بین کژ خوانی (دیس لکسیا) و تولد در ماههای مه، ژوئن، و ژوئیه ارتباطی وجود دارد که این یافته حاکی است که مواجهه پیش از تولد با بیماریهای عفونی مادر نظیر آنفولانزا در ماههای زمستان ممکن است در بروز اختلال خواندن نقش داشته باشد.
در مطالعات دهه 1930 سعی شد اختلال یادگیری خواندن را بر طبق الگوی عملکرد نیمکره ی مغزی توضیح داده شود، که نتایج حاصله حاکی از همبستگی مثبت اختلال خواندن با چپ دستی و چپ چشمی و برتری جانبی (laterality) مرکب بود. مطالعات همه گیر شناسی بعدی ارتباط ثابتی را بین اختلال خواندن با چپ دستی و چپ چشمی نشان نداد، ولی نشان داده شده است که سردرگمی راست-چپ با مشکلات خواندن ارتباط دارد.
عوارض حاملگی، مشکلات پیش از تولد و پری ناتال، در سابقه کودکان مبتلا به اختلال خواندن فراوان است. در کودکانی که وزن هنگام تولدشان بسیار پایین است و نیز در کودکان بسیار نارس، خطر اختلال خواندن و سایر اختلالات یادگیری از کودکان با وزن هنگام تولد طبیعی و کودکان حاصل از زایمان ترم بیشتر است. در کودکان دچار هوش طبیعی مبتلا به فلج مغزی میزان بروز اختلال خواندن بیش از حد متوسط است و در کودکان مصروع میزان بروز این اختلال مختصری بیشتر است.
کودکان مبتلا به ضایعات مغزی پس از تولد در ناحیه لوب پس سری چپ که منجر به کوری میدان دید سمت راست می شود، ممکن است دچار اختلال ثانویه خواندن شوند. همچنین اختلال ثانویه مربوط به خواندن ممکن است در کودکانی دیده شود که دچار ضایعات قسمت خلفی جسم پینه ای(splenium) شده اند که موجب انسداد انتقال اطلاعات بصری از نیمکره ی راست سالم به نواحی زبانی نیمکره چپ می شود.
برخی مطالعات حاکی است که بین سوء تغذیه و بروز اختلال خواندن در آینده ارتباط وجود دارد. در کودکانی که در اوایل کودکی برای مدتهای طولانی دچار سوء تغذیه بوده اند، خطر بروز عملکرد کمتر از متوسط در بسیاری از زمینه های شناختی و از جمله خواندن بیشتر است. عملکرد شناختی این افراد ظاهراً کمتر از همشیرهایی است که به اندازه آنان در معرض سوء تغذیه نبوده اند.
مهدیه رادپور کارشناس ارشد مشاوره خانواده
مرکز مشاوره و امور روانشناختی رهبان


